در آرزوی ایفای نقش هملت

سعید نیکپور را بیشتر با نام امیرکبیر می شناسیم. وی 21 سال پیش سریال «امیرکبیر» را کارگردانی کرد و خود نقش امیر را به عهده گرفت. نیکپور این روزها مشغول بازی در سریال «در چشم باد» به کارگردانی مسعود جوزانی است.
کد خبر: ۷۰۰۵۰

بازی در این سریال انگیزه ای شد تا با این هنرمند قدیمی تلویزیون و تئاتر به گفتگو بنشینیم.
او از کودکی خود گفت ، از این که در مدرسه «فیض» شهر ری درس خوانده و پدربزرگش فقیه بوده و در مدرسه مروی تهران درس می داده و این که معلم دوره دبستانش را بسیار دوست دارد.
او که بازیگر تئاترهای لاله زار بوده ، اولین کسی است که نیکپور را با دنیای بازیگری و هنر نمایش آشنا می سازد و نیکپور فریفته دنیایی می شود که با دنیای انسان های معمولی فرق دارد.
سال ششم دبیرستان به مدرسه شبانه هنرهای دراماتیک می رود و در آنجا با زنده یاد علی حاتمی و هوشنگ مرادی کرمانی آشنا می شود.
نیکپور همچنان که در سریال «در چشم باد» بازی می کند، خود را برای بازی در سریال «شهر آشوب» به کارگردانی یدالله صمدی آماده می کند.


اولین بار کی مجذوب تاریخ شدید؛
اگر بگویم از دوران دبستان بیراه نگفته ام ، چون از همان ابتدا تاریخ را مثل یک قصه می خواندم و حفظ می کردم و وقایع تاریخی در ذهن من تبدیل به یک قصه دراماتیک می شد.

شخصیت های تاریخی را باور می کردید؛
بله به همین دلیل دوستشان داشتم.

پس در ذهنتان آنها را دراماتیزه می کردید؛
بله و شاید در آن زمان بیشتر ذهنیت خودم را نسبت به تاریخ دوست داشتم ، البته من این را مقدمه ای می دانم برای ورود به کار هنری.
دنیای خیالی و فانتزی است که آدمی را مجذوب می کند و او را وا می دارد تا از زندگی روزمره چشم بپوشد.
از کودکی تاریخ ایران را می خواندم و اسطوره ها در ذهنم شکل می گرفتند و من با آنها زندگی می کردم ، یادم است «شاه عباس» را بسیار دوست داشتم ; زمانی که در خلیج فارس با اسپانیایی های متجاوز می جنگید.
یادم است بشدت افسرده می شدم زمانی که می خواندم «افغان ها» به ایران حمله کردند و آن را به نابودی کشیده اند.

ضد قهرمان های تاریخ هم مجذوبتان می کردند؛
بله ، ضد قهرمانی مثل چنگیز مغول برایم جذاب بود. در دلم از او می ترسیدم اما از طرفی او را ستایش می کردم. برایم جالب بود که یک مغول بیابانگرد چگونه یک امپراتوری بزرگ را بنا می گذارد.

آدمهایی را که نام بردید «قدرت طلب» بوده اند، خود شما هیچ وقت این حس را داشته اید؛
قدرت طلب نبوده ام و هیچ وقت علاقه ای به قدرت نداشته ام ، اما قدرت را ستایش کرده ام و آدمهای قدرتمند را دوست دارم.
چه حسی نسبت به تاریخ دارید، برخی معتقدند تاریخ منحرف می شود و هیچ وقت واقعیت گفته نمی شود.
در دوران مدرسه چنین نگاهی نداشتم ، تاریخ را همان گونه که بود دوست داشتم ، می خواندم و لذت می بردم اما زمانی که به دانشگاه رفتم و تحصیلاتم را در رشته بازیگری و کارگردانی تئاتر در دانشکده هنرهای دراماتیک در حضور استادی چون محمد باستانی پاریزی آغاز کردم ، فهمیدم که باید چگونه تاریخ را مطالعه کنم ، تاریخی که در دل خود ضعفها و اوجها، قهرمان ها و ضد قهرمان های فراوان داشت.
آن وقت بود که شروع کردم به مطالعه دوباره تاریخ البته با نگاهی جامعه شناختی و علمی و کم کم به سیاست های تاریخی و زشتی های آن پی بردم . اساتیدی چون آریان پور، پروفسور هشترودی ، دکتر اسلامی ندوشن و دکتر محمدجعفر محجوب به ما درس می دادند و نگاهمان را نسبت به دنیای پیرامون باز می کردند.

با ذهن درام پرداز و اساتیدی که داشتید، دست به قلم هم بردید؛
در زمینه نمایشنامه نویسی خیر، اما سال 70 تمام تجربه ها و حاصل عمر خودم را در سناریویی به نام «دوران خاکستری» نوشتم. در نوشتن فیلمنامه هایی مانند «امیرکبیر» و «وزیر مختار» با پرویز زاهدی همکاری می کردم.

از پرویز زاهدی گفتید، او یکی از دیالوگ نویس های خوب است که به زبان قاجار هم تسلط دارد، به عقیده شما حضور دیالوگ نویس در یک اثر نمایشی چقدر موثر است؛
دیالوگ یکی از ارکان اصلی آثار نمایشی است ، اگر دیالوگ را حذف کنیم ، اثر ناقص می شود. اولین وسیله ای که هنرپیشه برای خلق شخصیت به دست می گیرد، دیالوگ است.
دیالوگ در آثار تاریخی ، بستگی به زمان رویداد قصه دارد. نویسنده این گونه آثار ابتدا باید در محدوده تاریخی مشخص جستجو و تحقیق کند و بعد دیالوگ ها را از صافی ذهن خود عبور داده و به آنها سبک و سیاق دهد.
نویسنده باید با حفظ حال و هوای تاریخ ، دیالوگ ها را خودش خلق کند و ساختمان آن را بنا کند، ساختمان دیالوگ بسیار مهم است چون سبک اثر تاریخی را مشخص می کند.
پرویز زاهدی در آثاری چون امیرکبیر، شاه شکار و وزیرمختار که من کارگردانی کردم دارای سبک و سیاق بود و در این آثار ردپای زاهدی وجود داشت. آثار جدید و قصه های روز هم که تبدیل به سناریو می شوند باید از صافی ذهن نویسنده عبور کنند، نویسنده نمی تواند هر آنچه در اطرافش می گذرد و حرفهایی را که می شنود در دهان شخصیت ها بگذارد.
فراموش نکنیم که دیالوگ اثر را جلا می دهد و به آن جلوه می بخشد.

در سالهای اخیر چند اثر ساخته شده که به دوران قاجار برمی گردد. به عقیده شما این سریال ها چقدر در بازسازی آن دوران موفق بوده اند؛
فکر نمی کنم زیاد موفق باشند. چون من در سالهای اخیر آهنگ ویژه ای در آثار نمایشی نشنیده ام که بازگوکننده نوع تکلم آدمهای آن دوره باشد.
فقط یک سریال را دیدم که روی «آهنگ دیالوگ ها» یش کار شده بود. آن هم «معصومیت از دست رفته» ساخته داوود میرباقری بود. البته زمان و مکان این سریال ناآشنا و غریب بود.
شاید به همین دلیل دست میرباقری در نوشتن دیالوگ ها باز بود. چون هیچ سند و مدرکی از تاریخ وقوع قصه وجود ندارد. کار میرباقری در این سریال قابل ستایش بود.

نقشهای تاریخی را که بازی می کنید چقدر باور دارید و چقدر تلاش می کنید آنها را باورپذیر کنید؛
ایفای نقش تاریخی آسان است ، چون بازیگر براساس نوشته ها و اطلاعاتی که جمع آوری کرده است ، نقش را اجرا می کند.
سخت است چون شخصیت های تاریخی در اذهان مردم الگوی خاص خود را دارند و مردم براساس ذهنیت های خود آنها را می شناسند. بنابراین شخصیتی که در آثار نمایشی خلق می شوند باید به ذهنیت مردم نزدیک باشند و آن را مخدوش نکنند.
بازیگر باید مستندات تاریخ را رعایت کند و خودش را به ذهنیت مردم نزدیک کند. در کنار این 2 عامل،علاقه بازیگر هم وجود دارد که باید آن هم محترم شمرده شود.
مثلا من نمی توانم علاقه ام به «ستارخان » را نادیده بگیرم و این نوع علایق حتما در خلق شخصیت اثر می گذارد.

شما بازیگر گزیده کاری هستید، توانایی های خود در زمینه بازیگری را تا چه حد می دانید و فکر می کنید تاکنون چقدر از این توانایی ها استفاده کرده اید؛
فکر می کنم خودم از خودم کم استفاده کرده ام ، من کم کاری ها را به حساب خودم می گذارم. این را بدون تعارف می گویم ، هر اتفاقی که برای شخص می افتد، خودش مسوول است.
هر کس به هر حدی می رسد، نتیجه تلاش ، دقت ، تمرکز یا کم کاری و بی اعتنایی خودش است.

یعنی شرایط در سینما و تلویزیون برای فعالیت های شما مهیا بوده و تنوع موضوعات آنقدر بوده که شما تمام توانایی خود را به نمایش بگذارید؛
خب شرایط برای هیچ کس صددرصد مهیا نیست ، ما در جامعه ای زندگی می کنیم که دستخوش تحولات بسیاری است.
شغل من هم تابع همین تحولات است . گاهی شرایط کار فراهم است و گاهی نیست و وقتهایی می شود که من بیکار می شوم. اما با همه اینها تلاش شخصی خیلی مهم است.
اگر در تلویزیون و سینما تنوع موضوع کم است ، باز هم مقصر خود ما هستیم. در جامعه ما «سوژه» بسیار است ، اما هنرمندان ما همت کمی به خرج می دهند تا آنها را تبدیل به آثار نمایشی کنند.
ما عادت کرده ایم دنباله روی کارهای یکدیگر باشیم برای همین در مقطعی می بینیم تب تولید آثار تاریخی بالا می رود و زمانی تمام شبکه ها سریال های طنز تولید می کنند و گاهی تولید آثار عاطفی اپیدمی می شود.

کدام کارگردان ها بیشتر سراغ شما می آیند و چه سناریوهایی بیشتر به شما پیشنهاد می شود؛
بیشتر کارهایی به من پیشنهاد می شود که با سابقه ایفای نقشهای تاریخی من تطبیق دارد. این روزها مشغول بازی در نقش «میرزا حسن ایرانی» در سریال «در چشم باد» هستم.
او یک ایرانی وطن پرست و از یاران میرزاکوچک خان جنگلی است. این نقش با روحیه من و آثار قبلی ام منطبق است.
یک نقش تاریخی در سریال «شهر آشوب » که قرار است یدالله صمدی آن را کارگردانی کند هم به من پیشنهاد شده است. آن هم یک نقش تاریخی است که قصه آن در دوره تیموریان رخ می دهد.

بازی در این همه نقش تاریخی برایتان خسته کننده نشده است؛
چرا، گاهی خسته می شوم. وقتی سناریوی «شهر آشوب» را خواندم ، دوست داشتم یکی از نقشهای منفی آن را بازی کنم ; اما سازندگان قبول نکردند.
بنابراین باید دوباره یک نقش مثبت تاریخی را اجرا کنم. نقشی که تاروپودم را به لرزه در می آورد. همیشه چنین بوده است. با نقشهایم درگیر می شوم ، چنان که از لحاظ حسی بشدت متاثر می شوم.
دوست دارم زنگ تفریحی فراهم شود و در یک نقش بازی کنم که زیاد احساسم را درگیر خود نکند.

چه نقشی را دوست دارید بازی کنید که تا حالا به شما پیشنهاد نشده است؛
نقش هملت.

باز هم یک نقش تاریخی؛
بله ، گویا تقدیرم با تاریخ گره خورده است. من بازیگری را به صورت حرفه ای با یک نقش تاریخی شروع کردم ، نقش «آنتیگونه» در یک نمایش به کارگردانی رکن الدین خسروی که در سال 46 به مناسبت «روز تئاتر» روی صحنه رفت و در آن با ثریاقاسمی و محمدعلی کشاورز همبازی بودم.
آن شب تمام دست اندرکاران و بازیگران تئاتر در سالن حضور داشتند.

شما با بازیگرانی که در اداره تئاتر آن زمان فعالیت می کردند، همکاری می کردید؛
استخدام اداره تئاتر نبودم ، آن زمان دانشجو بودم و دانشکده ما کنار اداره تئاتر بود و من به این اداره رفت و آمد داشتم و به صورت آزاد با آنها همکاری می کردم.
با هنرمندانی چون فخری خوروش ، فرامرز صدیقی و اسماعیل محرابی ، نمایش اجرا می کردیم. یادم است برای اولین بار در سال 1348 در نمایش «یرما» اثر لورکا که پری صابری آن را کارگردانی می کرد با خانم فخری خوروش همبازی شدم و او نقش «یرما» را بازی می کرد و من نقش ویکتور را.
پس از آن ما در چندین نمایش با هم همبازی شدیم و من به قدرت فراوان خانم خوروش روی صحنه پی بردم و زمانی که خواستم «امیرکبیر» را کار کنم ; نقش «مهدعلیا» را به او سپردم.

صحبت از امیرکبیر شد، از این که این شخصیت را برای ایرانیان زنده کردید، چه احساسی دارید؛
اکنون 21 سال است که از تولید سریال «امیرکبیر» می گذرد، اگر هر دوره را 10 ساله بدانیم ، 2 نسل از فرزندان این کشور این سریال را دیده اند و هنوز هم می بینند و با آن ارتباط برقرار می کنند. این را از برخورد مردم متوجه می شوم.
فکر می کنم این اثر برای نسلهای آینده هم ماندگار می شود و آنها «امیرکبیر» را می پذیرند.

این ماندگاری را از خود شخصیت «امیرکبیر» می دانید یا فکر می کنید ساختار سریال باعث ماندگاری آن شده است؛
ماندگاری این سریال دلایل مختلفی دارد. اولین دلیل خود شخصیت «امیرکبیر» است. امیرکبیر فرزند تمام مردم ایران است. مردم او را به عنوان فرزند قبول کرده اند چون این شخصیت را صادق و از خودگذشته یافته اند.
به عقیده من ، اگر هر کدام از رجال سیاسی ما این خصوصیات را داشته باشند حتما ماندگار می شوند. اگر تاریخ را مطالعه کنیم (بخصوص تاریخ معاصر و بعد از حمله روسها به ایران) متوجه می شویم ، هر زمان ملت ما با شخصیت های سیاسی روبه رو شده اند که این دو خصیصه را داشته اند «لحظه تاریخی» را ثبت کرده اند.
شخصیت هایی مثل امیرکبیر، ستارخان ، مصدق و امام خمینی که باعث شد انقلاب اسلامی به وجود آید. این شخصیت ها چون صادق بودند دوره درخشانی را به وجود آوردند.
مردم این را خوب می فهمند و به همین دلیل است که «امیرکبیر» به یک شخصیت دوست داشتنی تبدیل شده است. البته تراژدی مرگ امیرکبیر در این محبوبیت دخیل است.
درواقع دل مردم برای امیرکبیر سوخته است و این سوختن دل نسل به نسل منتقل شده است. من معتقدم یکی دیگر از دلایل ماندگاری سریال «امیرکبیر» صداقتی است که سازندگان اثر داشتند.
همه کسانی که در این طرح کار می کردند، با عشق فعالیت می کردند و هر کس تلاش می کرد، کارش را به نحو احسن انجام دهد.
و البته نقش مردم در ماندگاری یک اثر را نمی توان نادیده گرفت. مردم وقتی با یک کار خوب سینمایی ، تلویزیونی یا تئاتری روبه رو می شوند، از آن حمایت می کنند.

ارزیابی شما از آثار تاریخی ای که در چند سال اخیر در تلویزیون تولید شده است چیست؛
یکی از وظایف تلویزیون و رسانه های گروهی مثل روزنامه ها تشکیل «آرشیو» است. اگر آرشیو را از رسانه جمعی بگیریم ، اعتبارش را از دست می دهد.
بنابراین تلویزیون باید برای «آرشیو» آثار ماندگار تولید کند. آثار ماندگار به آثاری گفته می شود که اگر بعد از 20 سال از آرشیو خارج کنید و برای نسل جدید به نمایش بگذارید، این نسل با آن ارتباط برقرار کند.
مثل موسیقی بنان و رشیدی که هنوز هم پس از سالها بین جوانان طرفداران بسیار دارد. اما واقعیت این است که آثار تاریخی ای که در چند سال اخیر در تلویزیون تولید شده است ، چیزی نیست که ماندگار شود. این کارها بیشتر برای مصرف روزانه تولید شده اند.
این را از روی لباسی که به تن بازیگران می کنند و معلوم است باعجله دوخته شده است ، گریم سردستی بازیگران و حتی دیالوگ های سطحی می توان فهمید.
بازی در سینما هیچ وقت دغدغه شما بوده؛
نه! من از ابتدا و دوره دانشجویی به تلویزیون علاقه مند بودم و دلیل آن هم شاید مخاطب زیاد این رسانه است. و دیگر این که در مملکت ما همیشه تلویزیون به دلیل دولتی بودنش فرهنگی تر از سینماست.
دولت در پی برگشت سرمایه نیست و بیشتر دوست دارد مردم را از بعد فرهنگی تحت تاثیر قرار دهد ; اما سینما به بازگشت سرمایه فکر می کند و گیشه برایش مهم است. و این برای من دلچسب نیست.

ایام نوجوانی و جوانی به سینما می رفتید؛
خیلی زیاد، روزگار من در لاله زار با تماشای فیلمهای سینمایی می گذشت. کودک که بودم ، از مدرسه فرار می کردم و به سینما می رفتم. اکنون که فکر می کنم زیاد هم از کار خودم پشیمان نیستم.
من در سینما با دیدن فیلمها دنیاهای جدیدی را کشف می کردم. ما بهترین فیلمهای روز جهان را می دیدیم. فیلمهایی چون «در بارانداز»، «زاپاتا» و «اتوبوسی به نام هوس» و این فیلمها اشتیاق بازیگری را در من زنده می کرد.

در فیلم «پرده عشق» به کارگردانی جمال شورجه هم بازی کردید، در نقش یک جانباز...
بله آن نقش خیلی متفاوت بود. خیلی خوشحالم که در این فیلم بازی کردم ، چون همیشه دوست داشتم نقشی در ارتباط با جنگ بازی کنم.
جانبازان شیمیایی دلسوختگان جامعه ما هستند. عزیزانی که ما به آنها مدیون هستیم. من همیشه دوست داشتم سهمی در زندگی آنها داشته باشم ، به همین دلیل نقش جانباز فیلم پرده عشق را با جان و دل پذیرفتم.

و آخرین کار تئاتری شما چه بود؛
3-2 سال پیش هرمز هدایت ، دوست دوران کودکی ام ، هم او که با هم در دبستان همکلاسی بودیم و با هم برای رفتن به سینما از مدرسه می گریختیم ، نمایشی روی صحنه برد به نام «هفت کردار» که من هم در آن بازی کردم.
این نمایش 45 شب در تالار وحدت روی صحنه بود و من تمام انرژی های از دست داده ام را روی آن صحنه به دست آوردم و توانایی ام دوچندان شد.

طاهره آشیانی
ashiani@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها