می شد بهتر از این باشد

یکی دو نمونه تجربه دستیار تهیه کنندگی و کارگردانی داشت که برای اولین نقش تصویری اش «ضلع ششم» مقابل دوربین مسعود فروتن رفت. پس از آن به سوی زندگی ، تردید، قبیله عشق ، شنهای کنار رودخانه ، تفنگ سرپر، با من بمان و چند فیلم و سریال دیگررا تجربه کرد
کد خبر: ۶۸۷۶۸
، اما با این که در تلویزیون با سریال تفنگ سرپر و نقش غیبیش شناخته شد، اما تجربه اش در سینما با اولین بازی اش در فیلم «این زن حرف نمی زند» مورد توجه قرار گرفت.
عاشق مترسک ، شبانه ، مواجهه پرونده هاوانا و برج از آخرین کارهای اوست که به اکران در نیامده است ، اما می توان انتظار داشت تجربه های خوبی را در پرونده بازیگری حمیدرضا پگاه رقم بزند.
پگاه متولد 1350 است و همزمان با ورود به این عرصه ، یک دوره کلاسهای فن بیان را نزد فهیمه راستگار و یک دوره بازیگری را با گلاب آدینه برای تفنگ سرپر سپری کرده است.
او اکنون در سریال شبی از شبها در نقش رضا ساجدی ، اولین تجربه سریال سازی رضا کریمی (کارگردان ) بازی کرده است.


با این که تحصیلات این رشته را نداشتید، چقدر در این زمینه مطالعه کردید، تا از ابتدا موفق وارد این عرصه شوید؛
از آن زمان که احساس کردم در بازیگری جدی گرفته می شوم ، من هم بازیگری را جدی گرفتم. سعی کردم مطالعات زیادی در این زمینه داشته باشم ، یعنی بخش تئوری آن را کامل کنم.

و این مطالعه ها تا چه میزان به درد شما خورد؛
همین که تلاش کردم خیلی مهم است. این که هر کتابی راجع به بازیگری است را بخوانم ، فیلم زیاد ببینم و مقوله سینما را بشناسم ، خودش تاثیر دارد، اما بازیگری مثل رانندگی است که باید در لحظه همه چیز را فراموش کنید، چون اگر بخواهید فکر کنید، دیگر نمی توانید نقش بازی کنید، ولی باید از آن طرف بیشتر به نقش فکر کنید که چگونه نقشی است تا بتوانید به نحو احسن آن را به نمایش بگذارید.

با مطالعاتی که داشتید چقدر روی بحث تکنیک در بازیگری کار کردید تا بتوانید آن را با حستان یکی کنید؛
نمی دانم. شما ابتدا از بازیگر تکنیکی تعریفی برای من ارائه کنید تا پاسخی که من می دهم اشتباه نباشد.

خب فکر کنم بازیگری تکنیکی است که همگام با تئوری و از لحاظ علمی هم بتواند حس و تجربه را با هم همراه کند.
اینها مجموعه چیزهایی است که به سراغ شما می آید برای این که بتوانید از عهده نقش برآیید. یک جایی هست که شما در لانگ شات هستید و باتوجه به اندازه نما، نوع بازی ای که می کنید حسی نیست ، درست است که باید شرایط آن نقش را درک کنید، اما بیشتر آنجا دارید فکر می کنید که چه تکنیکی به کار ببرید.
بازی در لانگ شات باید خیلی اغراق شده تر از بازی در کلوزآپ باشد. خب اینها تکنیک است یا این که به عنوان بازیگر طوری جلوی دوربین ظاهر شوید که مشخص نباشد قرار است بازی کنید.

خب ، شبی از شبها و همکاری تان با رضا کریمی چگونه پیش آمد؛
آشنایی قبلی با این کارگردان نداشتم ، اما چون نقش متفاوت بود و تا به حال تجربه آن را نداشتم ، پذیرفتم. از طرفی برای کارگردانش به عنوان اولین تجربه سریال سازی مهم بود که کار نتیجه خوبی داشته باشد.

حالا به نظر شما نتیجه خوبی خواهد گرفت؛
نمی دانم. این را شما باید بگویید و نظر بیننده ها شرط است.

اما من نظر شما را پرسیدم؛
مانند شما امیدوارم کارخوبی از آب درآید ؛ اما این که بیننده ها خوششان بیاید یا نه ، حرف دیگری است.

چه تفاوتی میان این نقش و نقش فرامرز ارژنگ در سریال با من بمان وجود دارد؛
نقش فرامرز ارژنگ درونی تر بود و این نقش بیرونی است. رضا ساجدی آدم تندخویی است یا غیبیش هم این گونه بود؛ اما به نوعی دیگر، چون این نقش نمی طلبید که این گونه باشد، مثلا در این زن حرف نمی زند این گونه بود یا در چکمه های استالین باز هم یک نوع دیگر بود.
به هر حال نقش متفاوتی بود که خیلی دوست داشتم آن را کار کنم ، حتی این که کمی هم رگه های طنز در آن وجود دارد.

این که ماجرای یک داستان در آپارتمان سپری شود که نمونه آن را زیاد دیده ایم ، برای شما چه تازگی ای داشت؛
تفاوت آن تنها در نقشی بود که من می خواستم آن را بازی کنم. از طرفی تا حالا با آقای اوجی کار نکرده بودم و از او به عنوان یک تهیه کننده خوب تعریف های زیادی شنیده بودم.

چه کاری برای درونی شدن و بیرونی شدن نقشهایتان می کنید؛
آدمی مثل ارژنگ بیشتر فکر می کند و بعد عمل می کند. این که رفتارهایشان به دلیل نوع شخصیتی که داشتند این جوری بود؛ اما این آدم ، آدمی است که در لحظه عمل می کند، زود جوش می آورد،زود عصبانی می شود.
آدم لحظه ای است ، نه این که بد باشد، از آدمهایی است که کمتر برای کاری که می خواهند انجام دهند، فکر می کنند.

با این حساب برای نقش رضا ساجدی چه کردید که آن را به خودتان نزدیک کنید؛
هر نقشی تلاش می خواهد و هر کاری بسته به متن و فیلمنامه ای که دارد، در یک سری شرایطی قرار می گیرد که آدم را وادار می کند، آن گونه عمل کند یا یک سری رفتارهایی از خودش نشان دهد و این رفتارها را فیلمنامه مشخص می کند. در ضمن بجز فیلمنامه همیشه می گویند که بازیگر به اندازه دانش کارگردان بازی می کند.

شما هم به این گفته اعتقاد دارید؛
من می گویم غیر از دانش کارگردان ، فیلمنامه هم خیلی مهم است که چقدر جای شخصیت پردازی داشته باشد. حالا اگر بیرونی باشد یا درونی ، زیاد فرقی نمی کند.
مهم این است که به تیپ تبدیل نشود و تا آنجا که ممکن است شخصیت شود و این برای من مهمتر است.

چقدر در بازیتان حق اظهارنظر دارید، یعنی برای بهتر شدن نقش پیشنهاد می دهید؛
در حدی که شرایطی باشد تا بتوانم نظر بدهم ، نظرم را می گویم. یا پذیرفته می شود یا نه. یک جاهایی میدان برای من محدود است ، یک جاهایی نه.
در مرحله نهایی این کارگردان است که تصمیم گیرنده نهایی است.

در شبی از شبها چقدر آزادی عمل داشتید که نظراتتان را ابراز کنید؛
تا حدی که جا داشت نظراتم را گفتم. به هر حال من فیلمنامه نویس که نیستم و به عنوان یک بازیگر آن چیزهایی که در آن زمان به نقش بیشتر کمک می کرد را گفتم.

اصلا چه شد بازیگر شدید و به این سمت آمدید؛
قسمت بود. این طور نبود که نقشی را داشته باشم و به آن فکر کنم و بخواهم بازیگر شوم. در ضلع ششم به من گفتند بازیکن. گفتم تا حالا بازی نکرده ام ، ولی همیشه بازیگری برای من جذاب بوده است. گفتند نقش کوچکی است (که البته خیلی هم کوچک نبود) و من آن را تجربه کردم و دوست داشتم.

و تفنگ سرپر پیشنهاد شد و دوران سخت 20 ماهه فیلمبرداری در میمه و نقش پرتحرک غیبیش؛!
بله. نقش اصلی و تجربه سخت و در عین حال جذابی بود.

نقش غیبیش را چگونه درونی کردید؛
من درونی نکردم. فیلمنامه این شرایط را به وجود می آورد که کارگردان یک چیز را به عنوان بازیگر از شما بخواهد و راضی باشد.
در هر حال این را هم به شما بگویم که هر نقشی باید از من به عنوان بازیگر عبور کند و من باید آن نقش را به خودم نزدیک کنم.

خب من هم می خواستم بدانم که شما چگونه نقش را به خودتان نزدیک می کنید؛
هر فیلمنامه ای یک سری از کدها را به آدم می دهد. این که آن نقش چه جور شخصیتی است و چه جاهایی از آن نقش برای شما مبهم است که در ارتباط با آن با کارگردان صحبت می کنید و در هر حال نقش به آن صورت شکل می گیرد.

در بازیگری اصولا به دنبال چه هستید؛
غیر از این که الان درگیر آن شدم و شغل اصلی من هم هست کاری است که جذابیت دارد و هیچ وقت تکراری نمی شود. تو به هر حال شخصیتی را که بازی می کنی ، برایت جذابیت دارد و شاید وقتی کارهای اولتان را تماشا کنید، باورتان نشود.
این برای من دوچندان جذابیت داشت ، ضمن این که من به دنبال معروف شدن نیستم و هیچ وقت راجع به آن فکر هم نکردم.
این که پروسه ای در فیلمنامه طی شود و تو آن را بخوانی ، لباس آن را بپوشی و بعد نقش آن آدم را بازی کنی زیباست.

چقدر خودتان را در این زمینه موفق می دانید؛
من اصلا به این چیزها فکر نمی کنم.

این که موفق باشید یا این که موفق شوید؛
اینها که شما به آن اشاره می کنید، همه نسبی است. شاید از دید شما یک آدم خیلی موفق باشد و از دیدی دیگر نه و این نسبیت همیشه وجود دارد.

سوالم را طور دیگری بیان می کنم. شما موفقیت بازیگری را در چه می دانید؛
برای من مهم این است که بتوانم کارم را درست انجام دهم و از آن لذت ببرم و واقعیت این است که من هیچ وقت در یک کار بد ندیدم که بازیگری خوب باز یکند.
فیلمنامه خوب لازم است ، گریم خوب و... چون یک گریم بد ممکن است شما را از مرحله بازیگری پرت کند. سینما کار گروهی است و همه تلاش می کنند کار خودشان را به نحو احسن انجام دهند.
یک وقتهایی این اتفاق می افتد، اما زمانی هم ممکن است تو در بازیگری عیبی داشته باشی که دیگران آن عیب را بپوشانند و این خیلی مهم است.

پس بازیگری را تنها یک کار گروهی می دانید نه فردی؛
بله. چون نمی شود صددرصد از یک بازیگر توقع داشت و حتی از یک کارگردان ، چون یک کارگردان هم تحت شرایطی کار می کند. من هم با توجه به پیشنهادهایی که داشتم بهترین را انتخاب کردم و یک وقتهایی با تلاش همه کار خوب از آب درآمده ، یک وقتهایی نه و این دست من نبوده است.

و انتخاب هایتان بر چه اساس است؛
طوری که بتوانم در آن کار موفق باشم و اولین بخش این است که از فکرم لذت ببرم و تجربه متفاوتی باشد و بعد این که به قول آقای احمدجو مرد خوب است به یک دردی بخورد.

خب اگر بگویند حمیدرضا پگاه در عالم بازیگری چه می کند، چه پاسخ می دهید؛
تلاش می کند برای خوب بازی کردن.

شاید یک چنین تجربه موفقی را در این زن حرف نمی زند داشتید، درست است؛
بله. ابتدا در این کار نقش دیگری به من پیشنهاد شده بود که مثبت بود و من چون تا آن زمان نقشهای مثبت کار کرده بودم ، دوست داشتم نقش دیگری را کار کنم و خودم پیشنهاد نقش بهروز را دادم که هنوز بازیگری برای آن انتخاب نشده بود؛ البته این کار یکی از کارهایی بود که از آن لذت بردم.

قبل از تجربه اول بازی (ضلع ششم) چه دیدگاهی نسبت به بازیگری داشتید؛
فکر می کردم بازیگری کار ساده ای است که اشتباه می کردم بخصوص وقتی بازی کسی را می بینید که خیلی خوب بازی کرده می گویید کاری ندارد؛ اما به هر حال کار سختی است و هر کاری خوب انجام دادنش سخت است و مهم است اگر شما بخواهید خبرنگار خیلی خوبی هم باشید، سخت است.

در پایان بگویید خودتان چقدر منتقد کارهایتان هستید؛
خیلی و هیچ وقت از کارهایم راضی نیستم یا بگویم صددرصد راضی نبودم. فقط از بعضی کارها بیشتر لذت بردم و از بعضی کمتر.
مثلا در نقش رضا ساجدی خودم می گویم که می شد بهتر از این هم باشد، به همین علت برای هر کاری این انگیزه را دارم که بهتر از این باشد تا بتوانم در کار بعدی آن را جبران کنم.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها