در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم تلویزیونی «ته خط» به کارگردانی منوچهر هادی که چند روز قبل از شبکه یک پخش شد از این حساب و کتابهای از پیش معلوم شده و قابل پیشبینی کمی فاصله گرفته است. داستان این فیلم به اندازه کافی پیچیده و مایه داستان آنقدر است که در 90 دقیقه زمان فیلم، حرفی برای گفتن داشته باشد. شیوه روایت داستان هم به گونهای است که معماگونگی فیلم را تا جایی که لازم است، حفظ میکند. داستان از این قرار است که معین و فرناز (مجید صالحی و لیندا کیانی) تصمیم میگیرند برای نجات برادر فرناز (فرهاد، مجتبی طهمورث) از بدهی 500 میلیون تومانی، دست به سرقت از بانک بزنند. آنها نقشهای حساب شده میکشند، اما فرهاد که ظاهرا گرفتار طمع شده است، نقشه را به هم میزند و در نهایت کشته میشود. معین پولهای سرقت شده از بانک را در یک کولهپشتی میگذارد و در زیرزمین خانهای قدیمی و خالی از سکنه پنهان میکند تا به دنبال فرهاد برود. از طرف دیگر یحیی و معصومه (سیروس همتی و نازنین کریمی) که از پیدا کردن خانهای مناسب برای شروع زندگی مشترک ناامید شدهاند با کشمکش بسیار بالاخره خودشان را راضی میکنند که همان خانه قدیمی را اجاره کنند. در اولین وارسیهای خانه، یحیی کولهپشتی را پیدا میکند و آن را برمیدارد و بعد از آن ماجرای زندگی همه آدمهای فیلم تغییر میکند.
آنچه به جذابیت این داستان پرتحرک و پرهیجان افزوده، این است که روایت آن سیر خطی ندارد؛ یعنی برخلاف چیزی که در خلاصه داستان گفته میشود و آنچه در فیلم میبینیم به این ترتیب اتفاق نمیافتد و خلاصه داستان، نتیجه چیدن قسمتهای مختلف فیلم کنار هم است. چینش بخشهای مختلف در فیلم به این صورت است که در ابتدا بخشی از قسمتهای پایانی داستان را میبینیم، سپس بخشی تفکیک شده به نام «داستان یحیی» که در آن کل ماجرای زندگی یحیی تعریف میشود و بخش دیگری به نام «زندگی معین» که هم زندگی معین را نشان میدهد و هم معمای کولهپشتی پر از پول را حل میکند، بعد میبینیم که معین و فرناز، معصومه را گروگان گرفتهاند، سپس داستان دیگری مطرح میشود که «داستان رسول» است. رسول (عارف لرستانی) پلیسی است که در پی دستگیری سارقان بانک است و بالاخره در صحنههای پایانی که درگیری یحیی و معین است، دخالت میکند و با آنها رودررو میشود. این ساختار غیرخطی و پس و پیش کردن ترتیب اتفاقات، هرچند بارها تکرار نمیشود، اما تعلیق و هیجانی ایجاد میکند که تماشای فیلم تا آخرین دقایق را لذتبخش میکند.
ته خط، داستان آدمهایی است که چیزی برای باختن ندارند و واقعا به ته خط رسیدهاند، بنابراین دیگر نمیترسند که دست به خلافهای سنگین بزنند. نمیترسند پولی را که مال خودشان نیست بدزدند، نمیترسند از بانک دزدی یا گروگانگیری کنند. آنچه باعث تمام این ماجراها میشود، فقری موروثی است که دامنگیر هر دو خانواده درگیر در این ماجراست. آنها امیدی ندارند که با زندگی شرافتمندانه و سختکوشی بتوانند به یک جایگاه متوسط در زندگی برسند. مثلا یحیی که شخصیت بلندپروازی است، فقط میخواهد یک خانه تمیز و نقلی داشته باشد که وقتی دیگران به آنجا میآیند، غرورش جریحهدار نشود، اما کار مداوم در کارگاه نمیتواند او را به همین خواسته کوچک برساند. معین هم دست به همه کار میزند تا فرهاد دوباره به دلیل بدهی به زندان نیفتد و دیگر چیزی نمیخواهد. هرچند همه شخصیتها بعد دچار طمع میشوند و همین مسأله بیشتر آنها را در منجلاب فرو میبرد، اما دلیل همین طمع هم فقر و ناامیدی است.
در این داستان آنچه بیشتر از هر چیزی تأثربرانگیز است، شرایط اجتماعی و مالی نابسامانی است که این آدمها در آن دست و پا میزنند، نه این که در این شرایط چقدر میتوانند آدمهای بدی باشند. این نقد اجتماعی، نه در قالب دیالوگها گفته میشود و نه در موردش شعاری داده میشود. فقط مطرح شدن قصه کافی است که دلسوزی مخاطب برانگیخته شود و با خودش فکر کند اگر اجبار وجود نداشت، اینها میتوانستند آدمهای خوبی باشند. این شیوه غیرمستقیم انتقال مفهوم و پیام فیلم به آن لایههای روانشناختی تفکربرانگیزی میدهد که در کنار ماجراهای پلیسی و تعقیب و گریزها، به فیلم عمق میبخشد.
اصرار فیلمنامه بر این که هر کدام از شخصیتها دارای پیشینهای و به اصطلاح شناسنامهای داشته باشند، داستان رسول را میسازد. داستان رسول میتوانست اصلا وجود نداشته باشد. میشد مثل بیشتر فیلمهای این مدلی، پلیس یکباره سر برسد و ماجرا را ختم به خیر کند، اما از آنجا که با ماجرای رسول آشنا میشویم و میدانیم در ماجرای سرقت دیگری انگشت اتهام (احتمالا به خاطر زیادهروی و تندروی در واکنش) به سمت او نشانه رفته است، وقتی رسول با کشتن معین، ماجرا را ختم میکند، یک نگرانی دیگر هم به وجود میآید؛ این که سرنوشت رسول چه خواهد شد؟
ته خط یکی از تله فیلمهای قابل اعتناست که گرچه ممکن است ایرادهایی به آن وارد باشد، اما سهلانگارانه و دمدستی ساخته نشده است. با این که چند نقش اصلی فیلم به عهده بازیگران حوزه کمدی است، اما بازیها چنان واقعگرایانه و خالی از هر گونه طنازی است که نشان میدهد این بازیگران بجز نقشهای کمدی میتوانند در نقشهای دیگر هم خوب ظاهر شوند و چنان جدی به نظر برسند که انگار نه انگار در گذشته این همه جلوی دوربین طنازی کردهاند! بخش زیادی از این موفقیت محصول دقت، سختگیری و کنترل کارگردان است؛ صفاتی که در بیشتر لحظات فیلم نمایان است و ته خط را به یک اثر جالب توجه در کارنامه منوچهر هادی تبدیل کرده است.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: