

شمال یا جنوب فرقی نمی کند . وسیع و دل انگیز است گریه هایم را در آغوش می کشد قهقهه هایم را مکرر می کند تازه است و پر از طراوت عاشقانه . گاهی دلم می خواهد پابرهنه و چشم بسته میان سبزهای مهربانش قدم بزنم ، بدوم ، نفس بکشم ، باران ببارد به خود آغشته ام کند پاهایم گلی شود موهایم آب چکان به صورتم بچسبند و من از ته دل بخندم بی دلیل . ساعتها بعد خیس از باران مشعوف از گام های گلی شاکر از این لذت کیفناک در مأمن تب کنم و تا صبح بلرزم .
روزهای سفر شب های دوری آنقدر دلتنگش می شوم که آرامیدن در مأمن را به تاخیر می اندازم در مدرس می رانم تا وجودی سرشار از مهربانی شمال و جنوب اتوبان بی رقیبم را به خانه ببرم . وجودی که از شوق و آرامش لبریز است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: