دوبله و وضعیت فعلی آن صداهای آشنا.... خیلی آشنا... به شکل وحشتناکی آشنا!

دوبله ما ضعف تکنیکی ندارد... و همه مشکل همین جاست. در دوبلاژ ایران سالهاست مشکل «لیپ سینک» نداریم. لب زدن بازیگران و صدای دوبلور ایرانی هماهنگ و کیفیت ضبط صداها قابل قبول است.
کد خبر: ۶۳۴۷۳

وقتی قرار است صدای کسی از آن سوی سیم تلفن بیاید، دوبلور محترم در لیوان حرف می زند تا ما باور کنیم واقعا کسی آن سوی خط است اما کاش ضعف تکنیکی داشتیم.
چون در آن صورت می شد خیلی از دست اندرکاران دوبله را وادار کرد از نو شروع کنند.
دوبله ما شبیه پدربزرگ کله شق مغروری شده که به اعتبار تجربه اش حاضر به آموختن هیچ چیز تازه ای نیست.
گذشته از این که صدای تمام شخصیت سریال ها و فیلمهای خارجی این روزها میان حلقه ای 10 ، 20 نفره می گردد و اصلا جای تعجب نیست اگر در یک تعویض کانال ، صدای یک گوینده را در زمان واحد از حداقل 2 ، 3 شبکه بشنوید.
مشکل چیزی دیگری هم یقه دوبله ما را گرفته. گویندگان کمابیش کلکسیونی از ارائه صوتی احساسات ، (از خنده و شادی تا گریه و زاری) در ذهن فراهم کرده اند و در موقع لزوم سراغ آن می روند.
مثلا صدای خنده یک گوینده خاص را بارها شنیده ایم و برای او فرقی نمی کند.
قرار است جای آل پاچینو بخندد یا لئوناردو دیکاپریو یا توجه نمی کند علت این خنده چیست.
آیا خنده شاد و رهایی کودکانه است یا خنده هیستریک آدمی عصبی یا خنده موذیانه و یا دهها خنده دیگر که شاید نتوان نامی بر آن گذاشت اما ذهن ما قادر به درک و تحلیل و تمایز قایل شدن میان آنهاست.
استودیوهای دوبلاژ در حال تبدیل شدن به خط تولید کارخانه ای هستند. گویندگان هم به اتکای تجربه شان خیلی دقیق و هماهنگ جای بازیگران حرف می زنند اما نتیجه نچسب و تصنعی است.
مثلا فیلم «حلقه» را در نظر بگیرید. یک فیلم مخوف و نسبتا ساکت ژاپنی که برخلاف ملودرام های آشنای همان سرزمین ، شخصیت هایش خیلی آرام و مرموزند و زیاد ابراز احساسات نمی کنند.
ارائه صوتی غلوآمیز احساسات ، در دوبله وطنی این فیلم نشان می دهد که چطور آن پیرمرد کله شق تن به هیچ تجربه تازه ای نمی دهد و توانایی درک حال حاضر را تا چه حد از دست داده.
این فیلم خاص (از آنجایی که سینمای وحشت ژاپن چندان در ایران شناخته شده نیست) می توانست تجربه یگانه ای برای گویندگان و مدیر دوبلاژش باشد.
تا به یاد عرق ریزی سالهای جوانی شان باز به صرافت کشف و آزمون و لذت بیفتند اما از دست رفت و حاصلش ناامیدکننده بود.
اگر در این زمینه قصد داشته باشیم نیمه پر لیوان را هم ببینیم ، بی تردید باید از بهرام زند صحبت کنیم ; کسی که هم لین چان بود ، هم ناوارو هم شرلوک هولمز اما در هر کدام از این نقشها یکه و یگانه بود و فریادهای کش دار و مالیخولیای شرلوک هولمز را مختص نقش او آفرید و برخلاف بسیاری از همکارانش ، صدا و حس و حال یگانه هر نقش را جای دیگری خرج نکرد.
یکی دیگر از معضلات جدی دوبلاژ ما ، انتخاب نقشهاست. نمی دانم باید به ذائقه زیبایی شناسی مدیران دوبلاژی شک کنیم که پیش از این همه استاد روانشناسی صدا بودند یا تصور کنیم رفیق بازی و مرام و مسلک مناسبات حرفه ای دوبله را مخدوش کرده.
بعضی از انتخاب های اشتباه ، ماجرایی تاریخی اند و مثل یک غلط مصطلح باید با آن کنار آمد.
مثل انتخاب صدای خسروشاهی برای آل پاچینو. آیا کسی که اولین بار استاد خسروشاهی را برای صحبت کردن جای آل پاچینو برگزید ، صدای واقعی بازیگر را شنیده بود؛ صدای خسروشاهی با وجود این که مثل صدای اصلی آل پاچینو طغیانگر است ، اما غروری اشرافی دارد.
در حالی که وحشی گری صدای پاچینو از نوع جوانی است ، به خرناسه شبیه تر است تا صدای اعتراض یک مرد شیک و متمدن.
شاید به همین علت است که صدای خسروشاهی بیش از هر فیلمی در مجموعه پدرخوانده روی چهره پاچینو می نشیند.
در فیلمهای سالهای اخیر پاچینو ، او روی ابعاد خشن و اغراق آمیز صدایش ، خیلی مانور می دهد ، به همین دلیل شنیدن صدای شیک و نسبتا جوان استاد خسروشاهی از دهان آل پاچینو سیاه و دلمرده و آشفته وحشی فیلم مخمصه کمی دور از انتظار است.
گذشته از این اشتباهات تاریخی ، درک حس و حال صدای گویندگان برای یک مدیر دوبلاژ از زنان شب واجب تر است.
یک مدیر دوبلاژ خوب می داند صدای منوچهر والی زاده ، بیشتر مناسب مردان میانسال برون گرایی است که کمی سادگی کودکانه دارند، اهل فعالیت جسمانی اند ، احساساتی اند و واجد پیچیدگی های روانی چندانی نیستند. (لوک خوش شانس را به خاطر دارید؛)
خصوصا ابراز احساسات سانتی مانتال والی زاده او را ستاره درخشان نقشهای هندی یا سریال های عربی می سازد.
انتخاب او برای گفتن نقش شخصیت های درون گرا، ذهنی یا کمی پیچیده (مثلا تام کروز در گزارش اقلیت ) ، نه تنها جذابیت صدای او را از رونق می اندازد بلکه به خاطر بدفهمی های فضای کلی فیلم و حذف پیچیدگی ها آثار بزرگی را تا حد ملودرام های آبکی تلویزیونی تنزل می دهد.
این روزها کارتن های دوبله شده ای در بازار غیرمجاز فیلم و سی دی دست به دست می گردد که دوبله شان حاصل زحمت واحد دوبلاژ صداوسیما نیست.
صداگذاری بسیاری از این انیمیشن ها مشکل جدی دارد ، گاهی صدای شخصیت ها زیر موسیقی شنیده نمی شود و گاهی برای درست شنیدن جملاتشان مجبورید صدای تلویزیون را مدام کم و زیاد کنید.
این همین دوبله های پر ضعف یک ویژگی دارند که سالهاست در تلویزیون ما دیده نشده بود.
باید شرک یا در جستجوی نیمو را دوبله شده ببینید تا بدانید شور و حال یک گروه عاشق در حال آموختن ، چه قابلیتی دارد.
انتخاب صدای درست و سنجیده است و گویندگان به جای این که سراغ انبان احساسات تجربه شده خنده و گریه بروند ، هر بار خود را در نقششان مستحیل می کنند ، هر لحظه شیرینی و کوچکی نقش را کشف کرده و به بیان صوتی ما فارسی زبان ها ترجمه می کنند.
بد نیست صداهای آشنای ما سری به بازار غیر رسمی انیمیشن بزنند و یکی دو تا از این فیلمها را بگیرند و ببینند.
آن صداهای ناآشنا را بشنوند و یادشان بیاید جدی گرفتن کار چه شور و حالی دارد شاید چیزکی از گذشته های نه چندان دور یادشان بیاید.
تا آن روز بلند و کم کردن مدام صدای تلویزیون و در عوض لذت بردن از یک دوبله خوب به شنیدن خیلی از صداهای حرفه ای ترجیح دارد.

سروش روحبخش
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها