
تا پیش از حضور این شخصیتها و تقریبا طی هشت سال برنامه عموپورنگ با همکاری داریوش فرضیایی و مسلم آقاجانزاده بهعنوان تهیهکننده هدایت میشد، اما بعد از شکلگیری این شخصیتها، وقت آن شده بود که یک کارگردان هنری به گروه سازنده برنامه عموپورنگ اضافه شود و هدایت امور را به دست بگیرد. احمد علیپور پیش از آنکه کارگردانی اجرای زنده برنامه را برعهده بگیرد، ولهها، نماآهنگها و دیگر بخشهای تولیدی این برنامه را کارگردانی میکرد و در کنار این گروه حضور داشت.
برنامهسازانی که برای کودکان و نوجوانان کار میکنند، بعد از مدتی به یک فرمول ساده میرسند و براساس همان فرمول پیش میروند. در مورد برنامه عموپورنگ هم انگار همین اتفاق رخ داده است.
اگر قرار باشد برای یک برنامه تلویزیونی مخاطب دست و پا کنیم، میتوان از این فرمول استفاده کرد، اما محال است بتوان 12 سال از یک فرمول استفاده کرد و موفق شد و هر سال نظرسنجیها از مخاطب بالای 90 درصد خبر بدهد! اگر برنامه عموپورنگ را یک گیاه فرض کنید و ما را باغبان، باید حواسمان باشد که این گیاه رسیدگی میخواهد، اگر کم آب بدهیم، زیاد آب بدهیم، دیر به دیر یا زود به زود آب بدهیم از بین میرود.
اما شما مخاطب ثابت ندارید. مخاطبتان بزرگ میشود و میرود و جایش را به مخاطب جدید میدهد. بنابراین نیاز چندانی به نوآوری ندارید.
اتفاقا براساس تحقیقات میدانی، برنامه عمو پورنگ برنامهای است که خانوادهها تماشا میکنند. بهدلیل فقر شادی در برنامههای تلویزیون، این برنامه مخاطبان گستردهای دارد. درست است که هدف اصلی ما در این برنامه کودکان هستند، اما خواسته یا ناخواسته بزرگترها همراه بچهها پای تلویزیون مینشینند. مثلا برای ساختن یک فیلم مستند به اداره کشتیرانی رفتم، یکی از کارشناسان این اداره تا متوجه شد من کارگردان برنامه عموپورنگ هستم، گفت نظراتی درباره برنامه دارد و همه این نظرات را که بیشتر مثبت بود و پیشنهادهایش را برایم ایمیل کرد. وقتی ایمیلش را دیدم، متوجه شدم برنامه را بسیار با دقت دیده و به همه جزئیات آن توجه کرده است. او بهعنوان یک پدر این کار را کرد. از این دست مصداقها زیاد است. مخاطبی که شما میگویید عوض میشود آیا حق انتخاب ندارد؟ نمیتواند برنامههای دیگر را تماشا کند؟ چرا از برنامه پورنگ این همه استقبال میشود؟ پس فرمول ثابت نمیتواند تعیینکننده باشد. هرکسی لباس راهراه بپوشد، شعر بخواند و با بچهها بازی کند، نمیتواند جای عموپورنگ را بگیرد.
میخواهید بگویید تغییراتی که در برنامه شما ایجاد شده، براساس تجربیات قبلی در حوزه برنامههای کودک و نوجوان نیست؟
اگر قرار باشد به کلیشهها متوسل شویم، موفق نخواهیم شد، مثلا وقتی قرار بود سلطان وارد برنامه ما شود، به راههای مختلفی فکر کردیم، مثلا اینکه سلطان یک عروسک دستکشی باشد بهتر است تا تنپوش عروسکی؟ و هنگام طراحی این شخصیت بجز نویسنده، کارگردان و تهیهکننده، حتی سازنده عروسک، طراح گریم و طراح لباس هم با ما همفکری کردند. همه دور هم نشستیم و فکر کردیم تا در نتیجه به چیزی رسیدیم که میبینید؛ سلطان نه تنپوش است و نه عروسک، بلکه ترکیبی از این دو است. در طراحی دکور برنامه هم به این فکر کردیم که بچههای بیشتری بتوانند در برنامه حضور داشته باشند، برای همین دکور جدیدمان دو طبقه طراحی شده است، دلمان شور میزند و میدانیم هر آن ممکن است اتفاقی بیفتد اما این همه مسئولیت را برعهده گرفتیم و همه چیز را پیشبینی کردیم تا به نتیجه خوبی برسیم.
میدانم اگر هر نقدی درباره برنامه مطرح کنم، حتما شما از دشواریها میگویید و از مشکلات کارتان. اینطور نیست؟
برای اینکه کار ما دشوار است و وقتی قرار باشد حرف پیامدار و متین و خوب بزنیم و در عین حال مخاطبمان را بخندانیم، دشوارتر هم میشود.
اگر از این مشکلات خبری نبود و به اندازه کافی امکانات داشتید چه نوع برنامهای به کودکان ارائه میکردید؟
خیلی کارها میشود کرد. میتوان در تمام شاخهها از افراد توانمندتر دعوت به همکاری کرد و تصویر متنوعتر ارائه داد. بهعنوان یک مثال استودیوی برنامه استاندارد لازم برای استفاده از کرین را ندارد وگر نه میشد با استفاده از این ابزار تصاویر خیلی بهتری ارائه کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم