روزنامه خندان

مش غضنفر و عروس کشان مرگبار

طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند. حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.
کد خبر: ۶۱۱۳۰۰
مش غضنفر و عروس کشان مرگبار

جام جم: به جای نمره

حذف نمره از مقطع دبستان، اقدام جالبی است که اگر حساب شده انجام شود، شاید بتواند یک مقدار از رقابت‌های کاذب نمره‌ای در سطح مدرسه و خانواده بکاهد و «نمره‌سالاری» را کاهش دهد.

خبر خوش: «به دنبال حذف نمره از مقطع دبستان، از مهرماه امسال، با تائید شورای عالی آموزش و پرورش، ارائه عبارت‌های کیفی و توصیفی به جای نمره، در کارنامه تحصیلی دانش‌آموزان ششم ابتدایی نیز کلید خورد.

بسته پیشنهادی: چنان که ملاحظه فرمودید، الان ما با دو قضیه مواجه می‌باشیم؛ یکی اتفاق خوب حذف نمره لاکردار؛ و دیگری، حجم بالای کتاب‌های درسی که فرصت توصیف عملکرد درسی و امتحانی دانش‌آموزان را محدود می‌کند. لهذا بر حقیر است که وارد گود شود و عرایض ارزشمند خود را ـ که گاهی تره هم برای آن خرد نمی‌شود ـ با خلوص نیت تمام تقدیم نماید که می‌نماید:

1ـ توصیف رنگی: معلمان عزیز، به سبک برخی ورزش‌ها مثل فوتبال شانسی ما، به دانش‌آموزان، کارت قرمز و زرد نشان دهند. حالا البته دستشان باز است و می‌توانند از رنگ‌های ملایم دیگری نیز در کارت‌ها استفاده کنند. کارت آبی و بنفش و نارنجی و نوک‌مدادی و... این جور رنگ‌ها هم باحال و دلگشاست.

2ـ توصیف ادبی: ما در ادبیات منظوم خودمان کلی اشعار لطیف توصیفی داریم که معلمان عزیز می‌توانند به تناسب کیفیت تحصیلی دانش‌آموزان، از آن شعرها در ورقه امتحانی یا کارنامه ایشان استفاده کنند. مثلا: «بنازم درس و مشقت را عزیزم‌/ ‌هزاران گل به پای آن بریزم»؛ یا مثلا: «مرا کیفیت درس تو کافی است‌/ ‌معلم با همین درست بسازد»؛ یا مثلا: «ملک گفت احسنت، فلک گفت زه»؛ یا مثلا.... اشاره می‌کنند که جا نیست؛ همین چند مثل کافی است. چشم!

3ـ توصیف صمیمانه: قدیم که ما مدرسه می‌رفتیم، اگر معلم از مشق ما راضی بود، زیرآن می‌نوشت: «آفرین» یا «هزارآفرین» یا «احسنت» یا... امثال این عبارات قشنگ. بعدها که پیشرفت بیشتری حاصل شد، شکلک‌هایی مثل ستاره و ماه و خورشید هم داخل صفحه می‌چسباندند که بچه‌های مدرسه، خوش خوشانشان می‌شد. الان هم با حذف نمره می‌شود از الفاظ صمیمانه‌تری در زیر برگه امتحانی یا داخل کارنامه تحصیلی دانش‌آموزان استفاده کرد. «نازتو برم من...»، «داغتو نبینم...»، «وای....خدای من!»، «صفاتو عشق است»، «ناز نفست...»، «آی لاو یو...»، «دمت گرم....»؛ و.....قس علی هذا! (ملاحظه کردید؟... خود شما هم خوشتان آمد؛ تا چه برسد به دانش‌آموزان حساس و عاطفی!)

کیهان: پیام‌گیر

گفت: قرار بود ظرف 100 روز، خبرهای خوشی درباره رفع مشکلات اقتصادی به مردم داده شود. پس چی شد؟!

گفتم: ظاهرا تعدادی از مدعیان اصلاحات که به درون دولت نفوذ کرده‌اند، به جای کمک به روحانی در حل مشکلات مردم، دنبال سازماندهی اصحاب فتنه در بدنه دولت هستند.

گفت: با این کارشان که دولت روحانی را در نگاه مردم تضعیف می‌کنند.

گفتم: خب! هدف اصلی اصحاب فتنه همین است.

گفت: پس جواب انتظارات مردم چه می‌شود؟!

گفتم: چه عرض کنم؟! به مردم وعده می‌دهند!... می‌گویند؛ شخصی به تقلید از مرحوم فردوسی در پیام‌گیر تلفن خود این پیام را ضبط کرده بود؛
نمی‌باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب!

تهران امروز: در دسترس نبود ولیکن فلان دوست

رنگین‌تر از بهار گل افشان خزان دوست
ماهرتر است از خلبان ساربان دوست

با کاروان اگرچه سفر نیست این زمان
از بنز بهتر است سفر با ژیان دوست

از خواب من قطار شتر می‌گذشت و من
ملحق شدم به سلسله کاروان دوست

از ساربان دوست برایم خبر بیار
«ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست»

انگار تازگی خبر تازه ای نبود
غیر از همان عوض شدن ناگهان دوست

دشمن دوباره دوست شد و دوست، دشمن است
با دوستان دشمن و با دشمنان دوست

در هرج و مرج دشمنی و دوستی بگو
«آن کیست در جهان که بگیرد مکان دوست؟»

در بیت بعد قافیه تکرار می‌شود
هشدار می‌دهد به همه دوستان دوست

زنهار نزد دوست نباشد مکان امن
چون خلوت وصال ندارد مکان دوست

«از در درآمدی و من از خود به در شدم»
در رفت راز در به دری از دهان دوست

گفتم شکایتی کنم از دوست نزد دوست
با دوستان خوش سخن و مهربان دوست

گفتند آن شکایت خود با فلان بگو
هست آن فلان معاون و گوش و زبان دوست

من در پی فلان به ادارات سرزدم
دسترس نبود ولیکن فلان دوست

تا چشم دشمنان بشود کور، کم مباد
«شوری که در میان من است و میان دوست»

این شور بهتر است از اندازه نگذرد
چندان که آش شور شود در دهان دوست

آن قدر آش خورده که از فرط لاغری
از زیر پوست گشته عیان استخوان دوست

این است آرزوی من ای کاش جای آش
مرغ و کباب بره ببینم به خوان دوست

شرق: آیا واقعا شب‌ها فشار کمتر است؟

به این خبر دقت کنید: «در حال حاضر شب‌ها فشار کمتر است. البته مدیریت فشار در روز هم صورت خواهد گرفت.»

خبر نامربوط
منبع این خبر کیست؟ ما نمی‌دانیم. هم من، هم سردبیر، هم مدیرمسوول، هم شهاب روی اینکه خبر بدون منبع کار نکنیم حساسیت داریم و معتقدیم کارکردن خبر بی‌منبع و غیرموثق نوعی حرکت نامربوط است. اما چون این خبر حقایقی را بر ما روشن کرد مجبوریم آن را کار کنیم، امیدواریم تا پایان ستون منبع خبر را بچه‌های تحریریه پیدا کنند.

مدیریت فشار
برگردیم به اصل مطلب که گفته شده «مدیریت فشار در روز هم صورت خواهد گرفت.»
- راستش ما تا الان خیال می‌کردیم فشار مدیریت نمی‌شود که اینطوری تحت فشار هستیم.
- بعد هم عجیب است چون ما شب‌ها کمتر تحت‌فشاریم. یعنی فشاری که در طول روز و در زندگی عادی شهروندی بهمان می‌آید بیشتر از فشاری است که شب بهمان می‌آید.

دیالوگ
همین الان دوستم گفت: «من به اینجام رسیده (لبش را نشان داد)، خسته شدم، چرا کسی به فکر ما نیست؟ واقعا زندگی برام سخت شده... خیلی تحت‌فشارم.»
من به او گفتم: «ای دوست، سلام. تو سخت در اشتباهی. بهتر است شب‌ها از خانه بیرون بیایی و زندگی کنی که فشار کمتر است.»

پیام اخلاقی
هنرمند گرامی، نویسنده عزیز، روزنامه‌نگار بدبخت، آیا تحت‌فشار هستید؟ دیگر نگران نباشید. با تمهیداتی که دولت اندیشیده است شما می‌توانید شب‌ها با خیال راحت و بدون فشار کار کنید.

وسط ستون
الان که وسط ستون هستیم، سردبیر آمد و گفت: «این خبرت نصفه‌نیمه و ناقص است و اصلا ربطی به فشار زندگی ندارد. بلکه مربوط به فشار آب است. کارش نکن.» و اصل خبر را گذاشت روی میز:مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب استان تهران با اشاره به وقوع خشکسالی گفت: در حال حاضر فشار آب در برخی مناطق تهران در شب کاهش می‌یابد و در صورتی که مردم رعایت نکنند، مدیریت فشار در روز هم صورت خواهد گرفت و شهروندان دچار مشکل می‌شوند. (ایسنا)

ما گفتیم: «ای دوست، سلام. نصف ستون را نوشتم. من را بیشتر تحت‌فشار قرار نده. به اینجام رسیده است وگرنه جای روزنامه‌نویسی که فشار زیادی به آدم می‌آورد، می‌روم شبنامه می‌‎نویسم و پخش می‌کنم که فشارش کمتر است.»

سردبیر گفت: «ای پوریا. آیا به روح اعتقاد داری؟»

من گفتم: «ای دوست، سلام. من دیگر به آخر ستون رسیدم و فشار از روم برداشته شد. پایان.»

قدس: مش غضنفر و عروس کشان مرگبار

سین. ترش - از وَختی واز اَزدُواره طِلا آرزون رَفتِ، ای قومایِ مایَم هَمَّشا یادِشا اُفتِده که بایِست عروس داماد بِرَن.

دیشبَم بِچّه عَمَّم عروس رفتُ مایَم خانوادِیی بِرِیِ شامُ شِرِنی دَوَت بودِم. شام رِ که خوردِم هَمّه وَرخواستِم سِوار ماشیناما رفتِم که بِرِم عروس کِشون. هَموجور ماشین عروس فِس فِس کنان تو بلوار مِرفتُ باقی ماشینایَم بوق بوق مِکِردنُ دنبالسَرِش مِرِفتن، تا ایکه ناسَن یَکدوتا از ماشینا که جِوون مِوونا توشا لوکّه بودن به جُل جُل افتادنُ سرعتِشایِ زیات کِردنُ شورو کِردن به لایی کیشیدنُ گیریفتن رو ماشینایِ باقیه. یَکچَنتاشایَم تا لِنگاشا از ماشین وِل بودن بیرونُ پال پالَک مِزِدن. هَموجور که مِرِفتن ناسَن یَک خاور که جولوشا مِرفت ترمز گیریفتُ ای جِوونایَم کِلَّشا داغ بود نِفهمیدنُ با هَمو سرعتِشا زِدن بِزِش. ماشینِ که توخ توخ رفتُ یَکدوتاشا که از شیشه وِل بودن، پرت رِفتن تو خیابون جولو ماشین عروس. واز داماد که پشت فرمون بود بِرِیکه از رو اینا رَد نَره، فرمون رِ ناسَن گیریفت یَکوَرُ بِرِیِ هَمی ماشینِش چپ کِردُ یَکچَنتا مَلّاق خورد تا رو سقفِش واستاد. خُلِصه داماد که ضربه مغزی رَفتُ الان تو کُمایِ. عروسَم هَمّه اُستُقوناش شیکیسته. یَکدِنه از جِوونایم که هَمونجه تَلَف رَفت.

حالا مو یِ مَش غضنفر موندُم هَمی عروس کشون چی رسمِ نامَقبولیه که یَک عالَم از عروسیا رِ عزا مُکُنه ولی آخِرشَم مردم از تو رسماشا وَرِش نِمِدِرَن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها