واقعیت این است که نه تنها در جامعه ما که در بیشتر کشورهای جهان همیشه دو دسته از افراد و در حقیقت دو گروه از مشاغل بین مردم بویژه نسل جوان طرفدار و محبوبیت زیادی دارند؛ یکی بازیکنان فوتبال و دیگری بازیگران سینما و تلویزیون. اگر ورزش و سینما را به عنوان یک معیار و مرجع کلیتر به حساب آوریم در بین انواع ورزشها، فوتبال و درمیان اصناف و مهارتهای مختلف سینمایی نیز بازیگری محبوبیت و خواهان بیشتری دارد. در میان انواع برنامههای تلویزیونی نیز برنامههای ورزشی و فیلم و سریالها بیشترین مخاطب را به خود اختصاص میدهند همچنان که بیشترین مصاحبهها و عکسهای مطبوعاتی نیز به این دو طیف اختصاص دارد. به عبارت دیگر این دو حرفه به موازات یکدیگر و در قیاس با هم مورد توجه بوده و در افکار عمومی مورد قضاوت قرار میگیرند. باز هم اگر بخواهیم از برنامههای تلویزیونی مثال بزنیم باید به برنامه 90 و برنامه هفت اشاره کنیم که همواره با هم مقایسه میشوند.البته خود برنامههای ورزشی تلویزیون را میتوان توجه و پوشش رسانهای به این ورزش دانست، اما کمتر شاهد آن بودیم که فوتبال موضوع یک سریال یا فیلم تلویزیونی قرار بگیرد. در سالهای اخیر غیر از مجموعه پژمان شاهد پخش دو سریال از تلویزیون خودمان بودیم که فوتبال و مسائل و حواشی آن را دستمایه کار خود قرار دادند.
یکی سریال «در مسیر زایندهرود» ساخته حسن فتحی که در ایام ماه رمضان چند سال پیش پخش شد و دوم سریال «سهپنجدو» که از شبکه تهران به نمایش درآمد. این دومی حتی در عنوان سریال و تیتراژ آن نیز از نشانهشناسی فوتبالی استفاده کرده است. در هر دو سریال، فوتبال بهانه درام قرار میگیرد تا برخی واقعیتهای پشت پرده و حاشیههای فراوانی که این ورزش به همراه دارد به تصویر کشیده شود.
اگر ساختار و فرم روایت این سریالها را معیار قرار دهیم باید آن را به دو ژانر طنز و ملودرام تقسیم کنیم. در مسیر زایندهرود، هم خود درام جدی بود و هم مسائل جدی و حساس مناسبات فوتبالی را دستمایه روایت خود قرار داده بود. در سه پنج دو اما ساختار طنز و کمدی معیار قرار میگیرد تا برخی نظرات و تحلیلهای انتقادی درباره این ورزش و مسائل آن را مطرح کند.
در پژمان، اما به شکل جدی و پررنگتر به مناسبتهای پشتصحنه و آسیبشناسی آن میپردازد با این حال همه این سریالها یک وجه مشترک دارند و آن هم نقد مناسبات و بویژه اخلاق ورزشی و انسانی درباره فوتبال و مناسبات آن است. این مجموعهها را میتوان ترکیب و آشتی دو مقوله سینما و فوتبال و جزئیتر از آن بازیکنان و بازیگران دانست که توسط رسانه گستردهتری به نام تلویزیون اتفاق میافتد.
در واقع بازیگران تلاش میکنند از طریق زبان هنر و تصویر به بازنمایی بازیکنان پرداخته و بیش از این وضع فرهنگی ـ اقتصادی این ورزش جذاب را مورد نقد و بررسی قرار دهند.
این البته قدرت رسانهای مثل تلویزیون را میرساند که میتواند از فوتبال سخن گفته و عیب و نقصهایش را برشمرد، اما فوتبال از چنین امکانی برخوردار نیست. با این حال از منظر جامعهشناسی ارتباطات میتوان به این موضوع پرداخت و خدمات متقابل ورزش و تلویزیون را تحلیل کرد. تلویزیون از سه منظر به ورزش به طور کلی و فوتبال به شکل خاص میپردازد: اخبار ورزشی، گزارش مسابقات ورزشی و برنامههای تحلیلی مثل 90 یا ورزش و مردم. اینک با ساخت سریالهایی درباره فوتبال باید بخش نمایشی را نیز به کارکردهای تلویزیون در ارتباط با فوتبال اضافه کرد. سریالهایی درباره فوتبال دو کارکرد اصلی دارد؛ یکی ایجاد سرگرمی و قصهگویی که به عنوان مهمترین کارکرد هر سریال تلویزیونی مطرح میشود، دوم نقد و آسیبشناسی این ورزش در بستر یک درام و موقعیت نمایشی که اتفاقا از حیث روانشناختی مخاطب می تواند تاثیرگذار بوده و به اصلاح و بهبود رفتارهای ورزشی در جامعه کمک کند.اگر سریالی بتواند از سوژه فوتبال بخوبی استفاده کرده و جذابیتهای دراماتیک داشته باشد از دو امتیاز مهم برای جلب مخاطب برخوردار خواهد شد؛ یکی خود قصه و جذابیتهایی که یک سریال از حیث مضمون و محتوا دارد و دوم خود سوژه. فوتبال و مناسبات و مسائل آن به خودی خود جذابیت داشته و سرشار از هیجان و التهاب و تعلیق است. اگر این ویژگیها به کالبد یک قصه خوب نیز تزریق شود میتواند مخاطبان زیادی را پای تلویزیون بنشاند و از امکان بیشتری برای فرهنگسازی یا اصلاح فرهنگ در این زمینه برخوردار شود.
در واقع مخاطبان سریالهای فوتبالی از دو دسته مخاطب برخوردارند؛ یکی علاقهمندان به فیلم و سریال و دوم دوستداران فوتبال. چهبسا کسی اهل دیدن فیلم و سریال نباشد، اما به واسطه علاقه به فوتبال، به تماشای این سریالها بنشیند. یا حتی ممکن است کسی که به فوتبال علاقهای ندارد، اما اهل دیدن فیلم و سریال است با تماشای این سریالها به شناخت بیشتری درباره این ورزش برسد. شناختی که واجد جاذبه و دافعه است به این معنی که هم میتواند عدهای را به این ورزش علاقهمند کرده و هم موجب گریز برخی از آن شود. این رسالت و ظرفیت تلویزیون است که در عین سرگرمی به آسیبشناسی صنفی و اخلاق اجتماعی بپردازد. به نظر میرسد این سوژهها بهترین دستمایه مجموعههای طنز تلویزیونی است که حرفهای تند و تلخ را به زبان شیرین بیان کند.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم