
علی عمرانی در اظهاراتی صریح و قابل پیگیری، درباره وضعیت رادیو نمایش و علت استعفای خود از رادیو، سکوتش را شکست و گفت: رادیو نمایش یک رسانهی ملی است اما این رسانه به یک رسانهی شخصی تبدیل شده است. من هم به اکبر مشکین اقتدا میکنم.
در پیِ انتشار خبری درباره استعفای علی عمرانی، بازیگر پیشکسوت تئاتر، رادیو و تلویزیون از مرکز هنرهای نمایشی رادیو، خبرنگار ایسنا، پای درددلهای این هنرمند نشست و علت را جویا شد.
*** بارها شاهد ویرانی خانهام بودهام
علی عمرانی در پاسخ به این پرسش که علت نارضایتی او از شرایط فعلی مرکز هنرهای نمایشی که او خانهی خود میخواند، چیست؟ گفت: من به اکبر مشکین اقتدا میکنم. رادیو فقط 20 سال از من بزرگتر است. در طول بیش از 30 سال فعالیت نمایشی، همواره بنا را بر این گذاشته بودم که پیوسته بر کارم متمرکز باشم و از حاشیهها پرهیز کنم. در این سالها بارها شاهد ویرانی خانهام بودهام.
او ادامه داد: هنرمندان، در آثارشان حرفهایشان را میزنند، این آموزهی استادم همواره آویزهی گوشم بوده و هست، اما امروز اگر مصاحبه میکنم به این خاطر است که عملکرد نامطلوب مدیران، دیگر نمیگذارد در خانهام کار کنم. من شاهد زخمهای بسیاری بر پیکر ستبر نمایش رادیویی از جانب مدیران غیرتوانمند بودهام. انگار خیلی زود دریافتند برای نابودی بنا باید از ستونها آغاز کرد.
*** گیرم بر تنم تیغ زدی، با روحم چه میکنی؟
این هنرمند با بیان اینکه در گام اول دست به تخریب سرمایه و آرشیو غنی نمایش رادیویی میزنند، تصریح کرد: ضربه سختی است اولین زخم. گیرم بر تنم تیغ زدی، با روحم چه میکنی؟ من از کودکی نمایشهای رادیویی را در حافظهام آرشیو کردهام. با آن چه میکنید؟ اکبر مشکین، رامین فرزاد، اکبر رادی، حمید سمندریان، مهدی فتحی، احمد آقالو و غیره هنوز در یاد ما زندهاند و قصههای پرغصهای برایمان دارند.
وی ادامه داد: گام بعدی، اذیت و آزار ساکنان خانه - نویسندگان، تهیه کنندگان، بازیگران و کارگردانان نمایش رادیویی - بود. ناگفته نماند که همهی اینها فقط به دست مدیران صورت نمیگیرد. صد البته به کمک جریان انحصارگرا و بیاعتقادی در آغاز چند نفر بودند ولی اکنون به یک امپراطوری تبدیل شدهاند و هیچ سلیقه و تفکر دیگری را بر نمیتابند. آنان مدیران بیتخصص را با خود همراه میکنند تا مانع بروز هرگونه فعالیت خلاقانه و هنری شوند. امروز نام این امپراطوری خانهی ادبیات نمایشی رادیو است. من از این شرایط حاکم بر خانهام، رادیو، ناراضیام و ناگزیر به ترک خانهام شدهام.
*** رادیو فقط 20 سال از من بزرگتر است
عمرانی در پاسخ به این پرسش که آیا شما این وضعیت را ناشی از عملکرد خانه ادبیات نمایشی رادیو میدانید؟ توضیح داد: گفتم که رادیو فقط 20 سال از من بزرگتر است. مأموریت گروهی که اشاره کردم، انگار جلب همکاری هر مدیر جدید، حفظ موقعیت خود و سپس تخریب آثار جاودان جهانی، تضعیف و تحریم نویسندگان مبتکر ایرانی، نشر متون سخیف و مبتذل و در نهایت تشویش اذهان عمومی و بی حرمتی به مخاطبان فرهیختهی نمایش رادیویی است.
او در ادامه گفت: مسؤولانی هستند که در همراهی با این تشکیلات، با وضع انواع محدودیتها و مانعتراشیهای بسیار، مانع ظهور و فعالیت نویسندگان خلاق و مبتکر می شوند و از سوی دیگر، بنجل به قیمت گزاف میفروشند. اگر هم هر از گاهی اثری در خور شأن شنوندگان محترم رادیو نمایش آفریده شده، اول با مخالفت این جریان رو به رو و بعد با کارشکنی و تعطیلی مواجه شده. این خود یک نشانه است؛ تمام آثار ماندگار و فاخر رادیو نمایش بدون اجازه و نفوذ این جریان و در مدت کوتاهی، به صورت خودجوش تولید شده است. یادش بخیر دوستی میگفت: "درختان بی اجازه ما سبز میشوند".
*** بیش از 30 سال سکوت کردم
این هنرمند افزود: بیش از 30 سال واقعا تحمل و سکوت کردم! قضیه شخص من مطرح نیست، من بیش از اینها را هم میتوانم تحمل کنم. اما از لحظهای که دیدم به مخاطبان رادیو نمایش هم توهین و بیاحترامی میکنند و هرگونه اثر سخیفی را به عنوان نمایش رادیویی به خورد شنوندگان رادیو میدهند، دیگر نتوانستم سکوت کنم. مخاطب برای من اصل است و بیش از هر چیز به او اهمیت میدهم. نمیتوانم اجازه بدهم با تولید آثار بیکیفیت، سلیقهی مخاطب را تقلیل بدهند و توقع او را برآورده نکنند و از همه بدتر پاسخگو هم نباشند. من مسؤولم آنچه را در این مرکز اتفاق میافتد، به گوش همه برسانم.
عمرانی درباره اینکه چه عواملی موجب پدید آمدن این شرایط شده است؟ توضیح داد: در طول این سالیان شاهد بسیاری از عزل و نصبهای مدیران بودم؛ در همه موارد جز یک دوره کوتاهِ مدیریت شهرام گیلآبادی، همین داستان تکرار شده است. دوره مدیریت گیلآبادی خیلی کوتاه بود اما دست کم همین دورهی کوتاه موجب تمایز شد؛ کسانی مثل گیلآبادی، به درد مرکزهنرهای نمایشی رادیو میخورند. در دوران او نمایش رادیویی پس از مدتها رکود، به روزهای پرافتخار خودش بازگشت و رو به بهبود رفت اما به جای ادامهی آن روند، آنقدر عرصه را بر او تنگ کردند تا ناچار به استعفا شد. چرا؟ چون قصد او به عنوان یک مدیر، ایجاد شرایط بهتر برای عوامل سازنده نمایش بود.
*** دستمزد هنرمندان رادیو مایه شرمساری مدیران است
او در عین حال با اشاره به آنچه وضعیت نامناسب هنرمندان در رادیو توصیف کرد، گفت: وضعیت مالی هنرمندان نجیب رادیو به راستی اسفبار و مایهی خجالت است. رادیو خانهی آبروست و متأسفم که باید بگویم، درآمد هنرمندان این مرکز در طول این چند سال اخیر روز به روز کمتر میشود. در ازای زحمت این هنرمندان، حداقل عایدی همکارانِ هنرمند من، مایه شرمساری مدیران است. مسؤول این وضع کیست؟
*** جریان انحصارگرایی تیشه به ریشهی نمایش رادیویی زده
عمرانی همچنین در پاسخ به این پرسش که کیفیت پایین آثار نمایشی برآمده از چیست؟ عوامل این ضعف را چه میدانید؟ گفت: باز عملکرد نامطلوب مدیران و این خانه ادبیات نمایشی که سیاستگذار جریان ابتذال در نمایش است. من میتوانم اسم ببرم و اگر لازم شد اسم هم میبرم. پیشنهاد میکنم بازرسی فرستاده شود، پرونده مالی این افراد را بررسی بکند و ببیند که اینها چگونه از بودجه رادیو به نفع خودشان استفاده میکنند. سیاستگذاران جریان ابتذال در رادیو نمایش از این رانت استفاده میکنند و رسانه ملی را به یک رسانه شخصی تبدیل کردهاند؛ جریان انحصارگرایی، جای نفس کشیدن برای غیر، باقی نگذاشته و هرمنتقدی را از سر راه برداشته و حذف میکند. چند نفری هستند که همیشه در طول عزل و نصبهای مدیران بودهاند و به محض اینکه مدیر جدیدی از راه میرسد، او را مرعوب میکنند و همواره در هر دورهی مدیریتی، در مسند خود باقی میمانند، چه بسا که بی دلیل ارتقاء پُست هم مییابند و بیشتر دست اندازی می کنند. مدیرانی که تازه به مرکز میآیند، هیچ تخصصی در زمینه درام و نمایش ندارند و مدیر رادیو نمایش شدهاند، پس نمیتوانند مستقل از این افراد همیشه در قدرت، تصمیم بگیرند. این وضع پیامد همین روند معیوب انحصارگرایی است. جریان انحصارگرایی که ایجاد شده، امروز به اوج قدرت خودش رسیده و تیشه به ریشهی نمایش رادیویی زده است.
علی عمرانی در ادامه افزود :هیچ نویسندهای و هیچ کارگردانی در رادیو به شکل مستقل، خارج از سلیقه این آدمها و این جریانها نمیتواند نفس بکشد. همکاران خودم را در تأیید این اقدام شاهد میگیرم. اگر این مصاحبه را کسی میخواند، به فریاد هنرمندان مرکز هنرهای نمایشی رادیو برسد. بازرسی بفرستند تا وضعیت مالی خانه ادبیات نمایشی رادیو را که سیاست گذار فعلی نمایش است، بررسی کند. ببینند که چقدر درآمد دارند و در قبالش چه می کنند؟ حاصل را با وضعیت درآمد هنرمندان زحمتکش نمایش رادیویی اعم ازنویسندگان و بازیگران و کارگردانان هم مقایسه کنند. بفهمند که چه خبر است. چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی دیگر چیزی در رادیو باقی نمانده است.
او در عین حال خاطرنشان کرد: با این روند اگر نمایشنامهی در خور توجهی از قلههای نمایشنامهنویسی در ایران و جهان هم به دستشان برسد، هیچ بعید نیست در هزارتوی بروکراسی و کاغذبازی فعلی گیر کند و به سبب سیاست های این دفتر، جلوی تولیدش گرفته شود؛ در عوض خودشان شروع میکنند به نوشتن متنهایی که برای مخاطبان ما شرمآور و توهینآمیز است. اخیرا آثار و نمایشهای قدیمی رادیو را که در آرشیو رادیو بود، تکه پاره کردهاند و بخش دیگری را که تولید خودشان است، بدون هیچ سنخیتی به آن اضافه کردند فقط برای اینکه پولی از آن دربیاورند و دکان جدیدی برای خودشان درست بکنند؛ اصلا دلشان برای آثار جاودان که ما با آنها نوستالژی داریم، نسوخته.
*** ایجاد فضای ارعاب و تهدید در رادیو
او در پاسخ به این که شما چه راهکاری برای برون رفت از این وضعیت پیشنهاد می کنید و اینکه آیا میتوانیم به تولید نمایشهای موفق و با کیفیت از این مرکز امیدوار باشیم؟ توضیح داد: تمام برنامههای نمایشی موفق که از رادیو نمایش پخش میشود، جزو آثار ماندگار رادیو است. نمایش های موفقی که در این شرایط دشوار مجال تولید یافتند و جزو آثار پر مخاطب رادیو نمایش بودند، به علت همین سیاستهای غلطی که گفتم تعطیل و متوقف شدند. جلوی روند خلاقانه گرفته شده و امکان به هم رسیدنافراد متخصص و کاربلد منتفی شده است. به عنوان مثال، برنامهای به نام «صبح چهار فصل» که در رادیو تولید میشد و طبق نظر سنجی خودشان، جزو برنامههای نو، موفق و پرمخاطب رادیو نمایش بوده است، دچار مشکل شد. آنچنان بلایی سر گروه تولید این کار آوردند و آنچنان اذیت و آزاری کردند که گروه تولید کنندهاش به ناچار از ادامهی راه باز ماند. برنامه تعطیل شد و مخاطبان هر روز به خود این آدمها زنگ میزنند و میگویند که این برنامه کجاست و چرا تعطیل شده است.
این هنرمند با بیان این مدعا که یک فضای ترس و ارعاب در رادیو ایجاد شده که کسی جرأت اظهار نظر ندارد، گفت: رقابت سازنده و مؤثر از بین رفته است. کسی که کار خودش را خوب انجام میدهد، همواره ته صف قرار می گیرد و کسی که کارش را بلد نیست، امتیاز میگیرد. رادیو یک رسانه ملی است؛ این رسانه به یک رسانه شخصی تبدیل شده است. در نهایت اتفاقی که میافتد، همین است که شما میبینید. این جریان مبتذل خودش را به کمک مدیران با برنامههای مبتذل ماهوارهای هماهنگ میکند. یعنی در شرایطی که ما میگوییم تهاجم فرهنگی، میبینیم که اینها تمام برنامههای موفق و خوب رادیو را که مخاطب را جذب میکند، تحریم میکنند و آب میریزند به آسیاب برنامههای ماهوارهای و با آنها همسو میشوند!
او افزود: کوچکترین امکانات را از ما میگیرند و وقتی اعتراض میکنیم، جوابگو نیستند. شما فکر کنید، شهرام گیلآبادی - مدیر اسبق رادیو نمایش - در یک مجتمع فرهنگی و هنری مثل مرکز هنرهای نمایشی، یک کتابخانهای کوچک و تخصصی درست کرد، این کتابخانه را تعطیل کردند، تمام کتابها را از اتاق کتابخانه برداشتند و یک میز گذاشتند و یک مدیر هم برایش درست کردند. هر بار هم که هر کدام از دوستان هنرمند من خواستند حرفی بزنند و نقدی بکنند، بلافاصله با آنها برخورد شد و انگ سیاهنمایی و کار سیاسی به آنها زدند و اجازه ندادند حتی حرف بزنند.
*** چرا رادیو به حیاط خلوت تلویزیون تبدیل میشود؟
علی عمرانی در پایان افزود: آدمها و شخصیتهای فرهیختهی بزرگی در رادیو کار میکردند. برخی از آنها از دنیا رفتهاند: حمید سمندریان، مهدی فتحی، احمد آقالو و غیره، امروز قدر کسانی را که در میان ما هستند، بدانیم. چرا به علت رفتار و فشار یک جریان بیمار و غلط، دوستداران واقعی نمایش را مجبور به کنارهگیری میکنند؟ مسؤول این ابتذال در حال گسترش کیست؟ اینها چه کسانی هستند و چه جریانی را ساختهاند که به تبع آن، با همدستی مدیرانی که هیچ چیزی از رادیو و نمایش رادیویی نمیدانند، تیشه به ریشه رادیو و نمایش میزنند؟ اینها جرم سنگینی را مرتکب شدهاند.
این هنرمند در عین حال گفت: اگر ما نگوییم، شاید مدیران بالا دست متوجه نشوند که چه اتفاقی افتاده است. چرا دستمزد هنرمندان آنقدر ناچیز است که رادیو به حیاط خلوت تلویزیون تبدیل میشود؟ رادیو همیشه در سایه تلویزیون بوده است و هنرمندانش علیرغم همه بدبختیها و بیچارگی، با جان سختی در رادیو کار کردند و برایش آبرو خریدند.
علی عمرانی در پایان صحبتهایش خاطرنشان کرد: حرفهای زیادی برای گفتن دارم. همانطور که گفتم، خودم را مسؤول میدانم. من ناگزیر به ترک خانه شدم. رفتم ولی امیدوارم دوستان من که آنجا کار میکنند و با این وضع دست به گریبانند روزهای بهتری داشته باشند. امیدوارم حداقل با رفتن من، متوجه یک چیزهایی بشوند و شروع کنند به تحقیق کردن بلکه دوستان من نجات پیدا کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم