فکر کردن به خشونت دو راه را پیش پای فرد میگذارد و او یا این افکار خود را به صورت قتل همسر یا خودکشی به منصه ظهور میرساند یا اینکه دچار خودتخریبی و انواع آسیبهای روانی میشود.بنابراین باید دید چرا برخی افراد در ذهن خود خشونت را مرور میکنند و این نوع اندیشهها را همواره همراه خود دارند.دلایل این موضوع در سه سطح فردی،خانوادگی و اجتماعی قابل تحلیل است.از منظر فردی،آنهایی که به برخی اختلالات شخصیتی یا روانی مبتلا هستند مانند آنانی که اختلال شخصیت مرزی یا ضداجتماعی دارند یا به برخی دیگر از ناراحتیهای روانی مبتلا هستند ممکن است بیش از دیگران به خشونت فکر کنند و رفتار پرخاشگرایانه داشته باشند.
در سطح خانوادگی، افرادی که شخصیتشان در خانوادههای آشفته شکل گرفته است یا خانواده به هر دلیلی قادر به برآورده کردن نیازهای آنها نبوده یا اینکه در خانوادهای با سطح فرهنگی پایین رشد کرده و راههای حس مساله و شیوههای مسالمتجویانه را نیاموختهاند طبیعتا بیش از دیگران به خشونت فکر میکنند. در این میان هر چه سطح سواد و دانش خانواده و خود فرد بالاتر باشد او این مهارت را به دست خواهد آورد که به جای خشونت دنبال راه منطقی برای حل بحران بگردد.در سطح اجتماعی نیز گاه فشارهای وارد شده بر افراد چنان شدید میشود که از آستانه تحملشان میگذرد این فشارها روی قشر ضعیف بیشتر احساس میشود و آنان را بیش از طبقه متوسط یا مرفه در معرض آسیب قرار میدهد ضمن اینکه گاه جامعه خودش به منبعی برای تبلیغ خشونت تبدیل میشود به عنوان مثال ناگهان فیلمی از یک جنایت در اینترنت منتشر میشود یا اینکه حتی رسانهها با اطلاعرسانی نادرست ناخواسته عملی نادرست را به شهروندان نشان میدهند.
مهسا یارندی ـ روانشناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم