اگر سری به کمیسیون ماده 10 احزاب بزنیم ، با فهرستی بلندبالا از احزاب و گروههایی روبه رو می شویم که لابد بسیاری از آنها بعد از دوم خرداد متولد شده اند. این فهرست را جناح دوم خرداد از افتخارات خود و از عوامل اصلی توسعه سیاسی می داند.
کسانی که سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی بویژه 1358 و 1359 را به خاطر دارند، در روزنامه های آن دوران ، نام گروهها و تشکل های سیاسی فراوانی را دیده اند که همچون قارچ ، سر برمی آوردند. گروههای مارکسیستی و نیز دسته جات وابسته به مائوئیست ها در این زمینه سرآمد بودند.
گرایش های نزدیک به منافقین نیز سعی می کردند از این کورس ، عقب نمانند. گرچه پژوهش دقیق در زمینه تعداد این گروهها صورت گرفته ، اما ظواهر نشان می دهد تعداد آنها چند هزار بوده است! در همان سالها این لطیفه سیاسی سر زبانها بود که هر دو مارکسیست ، یک حزب و گروه تشکیل می دهند و اگر تعدادشان به 3 نفر برسد ، انشعاب می کنند و گروه دیگری از بطن آنها به وجود می آید؛
ابوالحسن بنی صدر ، نام بیش از یک هزار و صد گروه را که در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری از وی حمایت کرده بودند ، در تبلیغات خود برمی شمرد. آیا حضور این همه گروه را باید نشانه توسعه سیاسی دانست؛
ظاهرا با تعریف جناح دوم خرداد، چاره ای جز پذیرش این موضوع نیست که تکثر و تنوع گروههای سیاسی به معنای رشد و بالندگی توسعه سیاسی است. وانگهی ، بعد از دوم خرداد، چند حزب و گروه سیاسی واقعی شکل گرفته است؛
اگر ائتلاف 18 گانه دوم خرداد را به عنوان نماد اصلی احزاب این جناح در نظر بگیریم ، باید گفت حدود نیمی از آنها پیش از دوم خرداد شکل گرفته اند. مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب ، دفتر تحکیم وحدت ، انجمن اسلامی معلمان و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها که از استخواندارترین گروههای دوم خردادی هستند ، سالها قبل از 1376 به وجود آمده اند و به استثنای حزب مشارکت ، دیگر گروههای شکل گرفته پس از دوم خرداد ، از وزن چندانی برخوردار نبودند. حزب مشارکت نیز اگر از ویژگی های یک حزب دولت ساخته برخوردار نمی شد ، موفقیت چندانی کسب نمی کرد. از این گذشته ، اگر جبهه دوم خرداد ، تحزب را به معنای علمی غربی اش پذیرفته است باید توضیح دهد که کدامیک از رفتارهای حزبی اش منطبق با تئوری هایی است که به آن اعتقاد دارد. نکته مهم دیگر این که احزاب تشکیل شده پس از دوم خرداد، شامل قاعده «این همانی»اند.
به این معنا که افراد ثابتی را مشاهده می کنیم که در 2 یا بیش از 2 حزب ، نقش عمده دارند. بنگرید به اعضای مشترک حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب یا حزب مشارکت و دفتر تحکیم و یا حزب مشارکت و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها و... این پدیده حکایت از آن دارد که اکثر گروههای برآمده از دوم خرداد ، یکی هستند و بواقع شاهد تنوع و تکثر نبوده ایم.
حداکثر این که یک صدا را دهها بار تکرار کرده ایم و نامش را گذاشته ایم «چند صدایی». اگر به فرض صد یا هزار دستگاه رادیو را روی یک کانال خاص تنظیم و همه آنها را روشن کنیم ، معنایش این است که هزار صدای مختلف را شنیده ایم؛
یک تضاد
جبهه دوم خرداد ، توسعه سیاسی را از کتب غربی ترجمه کرده است.در مقالات و کتابهای فراوانی که در سالهای اخیر به چاپ رسید ، غرب ، مصداق توسعه یافتگی تلقی شده است.با این وجود ، دوم خرداد نتوانسته خود را از این تضاد وا رهاند که اگر غرب ، معیار کامل توسعه یافتگی در زمینه تحزب است ، پس چرا در اکثر کشورهای خوب زمین ، تعداد احزاب از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند؛ در امریکا غیر از 2 حزب دمکرات و جمهوریخواه چند حزب خرده ریز هم وجود دارد که اصلا به حساب نمی آیند. در انگلیس و فرانسه نیز رقابت میان 2 حزب (توجه کنید که 2 حزب ، نه 2 جناح) است.
در سایر کشورهای اروپایی نیز شرایط تقریبا مشابهی وجود دارد. آیا دوم خردادی های کوشا ، به خودشان حق می دهند کم بودن تعداد احزاب را در اروپا و امریکا به حساب توسعه یافتگی آنها بگذارند؛! اگر پاسخ این سوال منفی است (که قطعا هست) پس چه اصراری دارند که تکثر و تنوع احزاب را در ایران ، نماد توسعه سیاسی بپندارند؛ آن هم احزاب نیم بند و ناقصی که تا حزب واقعی فاصله زیادی دارند؛ به این ترتیب ، تعدد گروههای سیاسی ، نه نشانه توسعه سیاسی است ، نه عامل افتخار برای جناح دوم خرداد. و اگر بر فرض هم این تعدد ، نماد توسعه سیاسی باشد، جناح دوم خرداد به دلیل ناتوانی در ایجاد این تعدد و تکثر ، به شکست کامل رسیده است.
چه ، احزاب پس از دوم خرداد ، یا ریزه خوار احزاب پیش از دوم خرداد هستند و یا تعداد زیادی از آنها ، عملا یک حزب به شمار می آیند. (اختلافات پیش آمده در جناح دوم خرداد نیز از عوامل شکست توسعه سیاسی است که در جای دیگری به آن می پردازیم).