صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان نهادهای ما را
و یا بیت زیر هم مطلع غزلی است که حافظ خود در آن راوی نامهای میشود که برای معشوق نوشته است:
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
عاشقانههایی از این جنس در اشعار سعدی و دیگر عاشقانهسرایان کشورمان به چشم میخورد.
منظومهای با نامههای عاشقانه
آنها که میخواهند نامههای عاشقانه شیرین در ادبیات را بخوانند میتوانند سری هم به منظومه خسرو و شیرین بزنند؛ منظومهای که نظامی آن را در اوج لطافت عاشقانه سروده و پر است از نامه نگاریهای عشاق فراوان و سردرگم این داستان.
نامههای غیرعاشقانه
نامهها همه عاشقانه نبودهاند. برخی شعرها نامههایی بودهاند که شاعر در آنها از پادشاه خواستهای را طلب میکرده است. البته اغلب این شعرها را میتوان مدح دانست، اما در مواردی هم شاعر مورد نظر در زندان مانده و برای این که صدایش را به گوش دیگران برساند در قالب شعر خطاب به پادشاه نامهای مینویسد، به امید که او بشنود و راهی برای رهایی پیدا کند. مانند حبسیههای مسعود سعد سلمان و قصیده ترسائیه خاقانی... .
نامهرسانهای امروزی
در دوره معاصر هم شاعران زیادی هنوز نامههایشان را پست نمیکنند. هرچند شاید دیگر به دست باد صبا نسپارندشان، اما آن را به پستچی هم نمیدهند... چرا که حالا هم نامهرسان دیگری دارند. هوشنگ ابتهاج، شاعری که غزلهایش همیشه زندهاند و عاشقانههایش را بسیاری زیر لب زمزمه میکنند، یک عاشقانه معروف دارد که نامهرسان دارد.
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامهرسان من و توست
و اینجا هم اشارت نظر میشود نامهرسان.
و اما در شعر فارسی معاصر نامهای داریم که همه بخشهایی از آن را زیر لب زمزمه میکنیم. شعری که سروده سیدعلی صالحی است و با صدای هنرمند فقید زندهیاد خسرو شکیبایی در ذهنهای ما ماندگار
شده است.
سلام!
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
...
نه ریرا جان / نامهام باید کوتاه باشد / ساده باشد
بیحرفی از ابهام و آینه / از نو برایت مینویسم
حال همه ما خوب است / اما تو باور نکن!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم