نقش و تاثیر تلویزیون در جهان معاصر

جذابیت ‌های پنهان تلویزیون

تاثیر رسانه‌های دیداری بویژه تلویزیون به عنوان فراگیرترین رسانه عمومی در زندگی انسان امروزی در جهان غیرقابل انکار است. استفاده از اینترنت، شبکه‌های خصوصی و عمومی در ماهواره‌ها، سینما و تماشای تلویزیون از جمله مواردی است که بسیاری از نظریه‌پردازان حوزه‌های رسانه، علوم اجتماعی، علوم انسانی، فرهنگی، هنری، آموزشی، پرورشی، روان‌شناسی و... را بر آن داشت تا بر تاثیرات رسانه‌های بصری و بخصوص تلویزیون بر مخاطبانش تامل بیشتری داشته باشند.
کد خبر: ۵۷۸۹۸۸

دامنه این تاثیرات بر طیف‌های متفاوت مخاطبان از اقشار گوناگون جامعه نظریه‌پردازان عرصه‌های فوق را با تعاریف جدید و مفاهیمی تازه مواجه کرد و سیاستگذاران و صاحبان قدرت را مصمم کرد به منظور تحقق اهداف خود از این رسانه سود و بهره برده و با شناخت دقیق مخاطبان و نیازهایشان، الگوهایی برای تولیدات تلویزیونی و برنامه‌سازی ارائه کنند. الگو‌هایی که ابتدا مخاطب داخلی را مدنظر داشت و چند دهه‌ است شرط لازم و کافی‌شان ارتباط با مخاطبان جهانی است. در واقع نوعی فرهنگسازی یا همان یکپارچگی فرهنگی که شیوه زندگی موردنظر صاحبان قدرت و حاکمان را نیز تعمیم می‌دهد. حال آنان به مدد همین الگوها، مخاطب را در هر قاره و کشور و با هر فرهنگ و ملیتی که باشد، هدف قرار داده و با شناخت وی و نیازهایش از طریق برنامه‌ها و تولیدات خود، شیوه زندگی او را تا حد ممکن بر الگوهای مصرفی خود منطبق می‌کنند. در ضمن همزمان او را با کمبود و خلأ نیازهایی مواجه می‌‌کنند که تاکنون به آنها واقف نبوده است. تبلیغات و تیزر‌ها و ورود کالاها و دستیابی به بازار جهانی فقط بخشی از قدرت این تاثیرگذاری گسترده است.

دیری است آنان با بازسازی تاریخ و همپای آن اسطوره‌سازی، به نوعی برای آنچه تحت‌عنوان تمدن و فرهنگ نامگذاری شده، هویتی ـ البته جعلی ـ مطرح کرده و با تعمیم آن توانسته‌اند اعتباراتی ظاهری، اما پرطمطراق به‌دست آورند؛ مهد آزادی و دموکراسی، امنیت و آسایش، سرزمین رویاها، تضمین آینده، رفاه و سلامت و خدمات‌رسانی عمومی، زندگی آرام و امن، خانواده خوشبخت، جامعه بالنسبه مرفه، ایجاد فرصت‌های شغلی و امنیت مشاغل، تربیت و آموزش همگانی، تفریح، سرگرمی و... در شکل و شیوه نوین و آمریکایی‌اش و با داعیه‌ای کهن‌تر و به مراتب تلطیف‌شده‌تر و کمتر کاذب.

برای درک بهتر آنچه در جریان است باید نزدیک به یک قرن عقب رفت! مقوله استفاده از رسانه‌های دیداری در این رویکرد، ناآشنا نیست و مدت‌هاست به عنوان بهترین ابزار کارایی دارد، حتی پیش از آن که تلویزیون به خانه‌ها وارد شود، قبل از ورود اینترنت به عنوان دنیای مجازی و بدون مرز. در این میان البته باید اشاره کرد ایالات متحده از اروپا هم پیشی گرفت و در ادامه روند یکپارچه‌سازی اهداف خود را از همان ابتدا در قالبی موجه یعنی سینما و تولید فیلم دنبال کرد. تقریبا کمی پس از پایان جنگ جهانی اول از دهه 20 تولیدات هالیوودی نه‌تنها بازار داخلی آمریکا که بازارهای اروپایی را تحت‌تاثیر قرار داده بود. در بسیاری از کشورها جنگ باعث رکود اقتصادی در عرصه‌های مختلف از جمله سینما و فیلمسازی شد. در این سال‌ها فیلم‌ها اغلب مضامین جنگی و اجتماعی داشتند و در اغلب آثار نقد اجتماعی نیز دیده می‌شد، ایالات متحده، بازار اروپا را از دست داد، اما توانست با بهره‌گیری از تصاویر مستندی که از جبهه‌های جنگ داشت فیلم‌هایی تولید و عرضه کند که توفیق داشتند. اما رکود همچنان ادامه داشت و این تمهید نیز نتوانست آن‌گونه که باید ثمربخش واقع شود. در سال‌های بعد از جنگ یعنی 1947 یکی از مهم‌ترین عامل‌ها در عدم توفیق فیلمسازی و محصولات سینمایی و تولید فیلم، تلویزیون بود. حال باید تفاوتی ماهوی بین این دو رسانه قائل می‌شد و همراه با تولید فیلم برای جذب مخاطب داخلی و خارجی تمهیداتی نیز به منظور برنامه‌سازی در تلویزیون اتخاذ شد.

با افزایش تعداد مخاطبان تلویزیون، بتدریج رویکرد سیاستگذاران و برنامه‌سازان برای تولید برنامه‌ها تغییر کرد. در آغاز سال 1948 تعداد دستگاه‌های گیرنده تلویزیونی در سراسر آمریکا بسختی به صد هزار می‌رسید. سال 1949 این رقم به یک میلیون رسید و ابتدای دهه 50 از هر 15 خانوار، یک خانواده تلویزیون داشت. انتهای دهه 50 هفت خانوار از هشت خانوار تلویزیون داشتند. نکته‌ای در این میان حائز اهمیت بود؛ خانواده‌هایی که کودکان خردسال داشتند بیش از دیگر خانواده‌ها متقاضی خرید این دستگاه بودند. حال کودکان و زنان خانه‌دار مخاطبان اصلی تلویزیون به حساب می‌آمدند و برنامه‌سازی برای این دو گروه در اولویت بیشتری قرار داشت. تلویزیون همزمان با خلق قهرمانان و اسطوره‌ها، دامنه تخیل کودکان را هم تحت‌تاثیر قرار می‌داد، حتی همذات‌پنداری با ضدقهرمانان نیز بیش از هر مخاطبی ابتدا مخاطب کودک را هدف می‌گرفت. نتیجه آن که دهه 50 کودکان بیشترین ساعات بیکاری و اوقات فراغت خود را به تماشا و دیدن تلویزیون اختصاص می‌دادند. نقش تلویزیون در تربیت و آموزش کودک از جمله مسائلی بود که از همین دهه، توجه مسئولان آموزشی و پرورشی، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان را به خود معطوف کرد، اما نزد صاحبان قدرت نیز حکایت از پیروزی داشت، آنان توانسته بودند با این ابزار هم کودکان و هم مادران و زنان خانه‌دار را جذب کنند و اولین گروه تحت‌تاثیر برنامه‌ریزی آنها شکل می‌یافت؛ مادران که تربیت کودکان را به‌عهده دارند و خود کودکان که قرار است در این سیستم رشد یابند.

همراه صدور و القای این تفکر، در واقع شیوه‌ای از زندگی شکل می‌گرفت و در جهت کامل کردن آن حال باید شکل ظاهری زندگی نیز تغییر می‌کرد؛ زندگی‌ای که با الگو‌ها و شیوه‌های موردنظر بیشترین تناسب را برقرار کند. آری بازی به همین سادگی شروع شد و آنقدر آهسته و تدریجی پیش رفت که کسانی که به قاعده آنان بازی می‌کردند، وقتی به خود آمدند که درون بازی بودند.

شبنم میرزین‌العابدین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها