
از پس این باران و خورشید و گندم،بارانی میبارد و رنگین کمانی بر میآید در آسمان. بیتابیهای انتظار روزی سر خواهد آمد،پایان خواهد داد به همه ین تمناها و آنگاه تمنای دیگری آغاز میشود از آمدنش.
شوق دیدار یار آنگاه که وصال را هدیه میکند به عاشقان، دیدنی است. اکنون فراقش،فراغ را از ما ربوده، روزی سرانجام دلش به حالمان خواهد سوخت،خواهد آمد.آنگاه هنگامهای برای عاشقانش برپا میشود.چه غوغایی به پا خواهند کرد از آمدنش.شوری عاشورایی برای آن تنها یادگار امیر مؤمنان بر پا خواهند ساخت.دل به دریا خواهند زد، ناخدا مهدی است،دریایی از معرفت و عشق. خسته از راه اما ناامید هرگز.
گرچه غم فراقش شراره به جان زده است که اگر آتش نزند دل را، عاشق نیستیم. باید هوای جنون به سر زند تا هنگام آمدن آن دردانه و سرور و مولایمان غم از دل برود. آنگاه لیاقت دیدنش را خواهیم داشت. تا چشمها جوی خون نشود و زخمه بر دل نزند،چگونه لایق شویم؟
از این انتظار خسته نیستیم و هر هنگام که دلتنگ و بیتابت میشویم،ندایی درون ما فریاد میزند و نهیب میدهد بیتاب مشو،نا امید و شک مکن که او خواهد آمد و این رؤیای شیرین صادق است که ما را میبرد با او.
ای خورشید عالم تاب!در کوی عشق تو خطر خواهیم کرد،آنجا که عشق باشد جان را خطر نباشد.ای سپیده عشق طلوع کن غبار از رخ غمگین ما بزدا،جان ما را غرق در غرور و سرور کن.نور علی نور میشود.چشمهای عاشقان منور میشود و دیده ناکثین کور.
مولا، امیر دلها!تمنایمان سرشار است و لبریز. دعایمان آمدنت است و بس. «بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین»
ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد
محمد صفری-جام جم آنلاین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم