لیگ برترفوتبال یا محله برو بیا

فوتبال ایران همواره پر از حوادث عجیب و غریب است. این اتفاقات مختص تیم ملی نیست. ما در عرصه باشگاهی نیز رفتارهای خارق العاده داریم. شاید بزرگترین افتخار دهه اخیر فوتبالمان در این رده همان حرفه ای شدن است.
کد خبر: ۵۶۴۸۳

این عنوان را مثل سپر بلا در مواجهه با ضعف ها علم می کنیم. شاید هم خودمان را گول می زنیم ؛ البته چندان به بیراهه نمی رویم. شماره پیراهن ها را لاتین کرده ایم.
دستمزدها را بالاتر از ارقام نجومی برده ایم و بازیکن رنگین پوست به تیم خود تزریق کرده ایم. مگر یک فوتبال حرفه ای چه چیز دیگری می خواهد؛ 4 سال پیش ، محسن صفایی فراهانی خشت اول این لیگ را بنا نهاد، با همان تیمها، نفرات و امکانات همیشگی.
سازمان لیگ برتر را تشکیل دادیم ، برای فوتبالمان ارزش قائل شدیم و اساسنامه آن را به ثبت رساندیم. هر از گاهی یک بند به آن اضافه کردیم ؛ اما در کجای کار قرار داریم؛ حالا به چه چیزی باید افتخار کنیم؛ به اخراج مربی ها یا به کیفیت زمین هایی که به درد اسبدوانی هم نمی خورند!
داوری ها چقدر پیشرفت کرده اند؛ چرا هر سال نباید یک مسعود مرادی را به AFC معرفی کنیم؛ فوتبال پایه تا چه اندازه برای ما مهم تلقی می شود؛ آیا در سبز نگهداشتن جو سکوها موفق بوده ایم؛
آیا فرهنگ سازی را پیشه کرده ایم؛ آیا، آیا و خیلی پرسشهای دیگر که آقایان باید پاسخگو باشند. به لیگ چهارم برمی گردیم. نیم فصل گذشت. بازیها فشرده تر از هر سال دیگری برگزار شدند. در یکی دو هفته ، تیمها ترس را فراموش کردند و رقابت های پرگلی دیدیم ، ولی بلافاصله همه چیز به حالت عادی برگشت.
مربیان برای این که امتیاز بگیرند دست به هر غیر تاکتیکی زدند. شاید هم حق داشتند. سایه اخراج دایما بالای سر آنها بود. مدیران نتیجه گرا شده اند، پول خرج می کنند تا سری میان سرها در آورند. آنها بی رحم اند مثل خود فوتبال. این طوری می خواهند انگ غیرفوتبالی بودن را بزدایند. پس برایشان مهم نیست مربی تیم چه کسی است و دیگران چه می گویند. لیگ چهارم (ببخشید نیم فصل لیگ چهارم؛) را باید میدانی برای قتل عام مربیان دانست.
چشم همچشمی های مدیران در این باره آنها را به کورس واداشت. 8 اخراجی میان 16 تیم (البته بدون احتساب رفت و آمدهای بوناچیچ). تقریبا در همان دور رفت یک رکورد تاریخی را بر جای گذاشتیم. هیچ مو سپید کرده ای به یاد ندارد قبل و بعدازانقلاب چنین اتفاقی را. در این میان یک باشگاه از دیگران گوی سبقت را ربود.
استقلال اهواز، همان باشگاهی که قرار بود الگوی باشگاهداری خصوصی باشد، در صدر جدول تغییر مربی قرار دارد. در دو فصل اخیر این باشگاه 6 مربی جدید بالای سر تیمش دید. پیکان پس از تحولات ابتدای فصل نیز به نوعی راه آبی های اهواز را پیمود.
شاهرخی ، مایلی کهن ، ضیایی و بعد هم فرهاد کاظمی. برکناری مربیان داخلی و بعد هم انتخاب یک مربی داخلی تقریبا به یک مد تبدیل شده است. فوتبال ما به کجا می رود؛ آیا این تصمیم گیری ها اصولی اند؛ آیا خارجی هایی که وارد می کنیم شایستگی اش را دارند؛
آیا مشاورانی که به اتاق های مدیران رفت و آمدهای تمام نشدنی دارند چاره اندیش اند؛ مدیران ما چقدر در تصمیم گیری هایشان آینده را هدف می گیرند؛
فوتبال پایه چند درصد از دغدغه های مدیران لیگ برتر را اشغال کرده است ؛ غیر از یکی دو تیم کم بضاعت ، دیگران تا چه اندازه به این رده بها می دهند؛ این پایان کار نیست. لیگ چهارم قربانی های دیگری هم خواهد داشت.
این مدیران ول کن خارجی ها نیستند. پرویز مظلومی می گوید: مدیران فوتبال کشور باید بدانند راهی که می روند ره به ترکستان است و این که تنها براساس پیشینه مربیان خارجی ، آنها را وارد فوتبال ایران می کنند، اشتباه بزرگ و نابخشودنی است.
محمد احمدزاده ، دیگر مربی برکنار شده لیگ امسال ، انتقادهای مظلومی را این طور ادامه می دهد: تنها دلیل اصلی وارد شدن مربیان خارجی به فوتبال ایران خوش قیافه بودن و چشمهای آبی آنهاست. ما هم باید بینی خود را عمل کرده و موهای خود را رنگ کنیم.
از لنزهای رنگی استفاده کنیم تا شاید مدیران به مربیان داخلی هم اعتماد کنند. به باور بیشتر کارشناسان و اهل فن ، کم حوصلگی مدیران دلیل اصلی اخراج مربیان بوده است.
آنها با یک جستجوی کوچک در بلوک شرق مربیان زیادی شکار می کنند. این دست از مربیان ارزان ، سهل الوصول هستند و قید هرگونه پیش شرطی را می زنند. مدیران باشگاه های ما گرفتار عارضه نتیجه گرایی شده اند و این یک خطر بزرگ در درازمدت است.

حرف های یک کارشناس
دکتر بیژن ذوالفقارنسب: اتفاقی که در نیم فصل چهارمین دوره لیگ برتر درباره برکناری مربیان رخ داده ، کم نظیر و بسیار گسترده تر از حد واقعی است.
در فوتبال ما بیشتر کارخانه های صنعتی ، ادارات ، بخشهای نظامی و خصوصی سرمایه گذاری کرده اند که تخصص مدیریت ورزشی ندارند. کنار آن نیز طیفی از مدیریت سنتی حضور دارد.
این مدیران با آن که ورزشکار بوده اند اما در زمینه مدیریت ورزش تخصصی ندارند. دلیل عمده تصمیم مدیران در برکناری مربیان ، نتیجه گرایی است.
مدیران باشگاه ها باتوجه به آن که تخصص مدیریت ورزشی ندارند تحت هر شرایطی تابع برنامه های روزانه هستند و حتی برنامه های میان مدت را نیز برای خود تدوین نکرده اند، آنها برای آن که کار مثبتی از خود نشان دهند مربیان را تحت فشار قرار می دهند تا نتیجه بگیرند و این موضوعی است که در فوتبالمان به صورت افراطی درآمده است.
به نظر من عملکرد موجود در ورزش به هیچ عنوان سالم نیست و در آینده نیز این تفکرات و برنامه ریزی نمی تواند جوابگوی ورزش باشد. باشگاه های فوتبال باید برنامه داشته باشند و برای اجرای این برنامه نیز به یک مدیر قوی و دارای تخصص ورزشی نیاز است.
تعویض مربیان در فوتبال ما اپیدمی شده اما موضوعی که بیشتر از این موضوع بحث برانگیز است حضور مربیان درجه سوم و چهارم اروپاست که از سوی آژانس ها و روابط خصوصی به فوتبال ما راه پیدا می کنند.

ما و آن ها
خاک خورده های فوتبال می گویند برکناری مربیان غیرمعمول نیست ، بخصوص در عالم حرفه ای ، اما اخراج ها به این شکل که ما داریم صحیح نیست ؛ اگر چه برزیل در این باره صدرنشین است 22 باشگاه حاضر درلیگ این کشور در یک سال گذشته 46 بار مربی عوض کرده اند.
در همین نیم فصل گذشته پنج ، شش باشگاه ایتالیایی و آلمانی دست به تغییر مربی زدند ؛ البته رئال کهکشانی هم برای فرار از بن بست از دیگران پیشی گرفت.
آنها با کاماچو شروع کردند، با رمون ادامه دادند و حالا سکان در دست لوکزامبورگوست. لاتزیو در ایتالیا هم چنین سرنوشتی دارد. چزاره پراندلی ابتدای فصل به خاطر بیماری همسرش کنار کشید.
رودی فولر آلمانی آمد ولی فقط برای یک ماه و پس از او دل نری فقط تلاش می کند تیمش سقوط نکند. پارما، نیوکاسل ، ساوتهمپتون ، بلکبرن ، تاتنهام ، هامبورگ ، هانزاروستوک و... مربیان خود را اخراج کردند. در این میان اصرار باشگاه دورتمند برای نگهداشتن برت فان مارویک هلندی نیز نتایج جالبی دربر نداشت.
در بررسی های به عمل آمده ، مدیران این باشگاه بالاجبار دست به تغییرات در کادر فنی زده اند و این بهترین تصمیم آنها بود ؛ اما آیا در ایران اوضاع به همین صورت پیش رفته است؛
آیا تمام قواعد و اصول باشگاهداری را رعایت کرده ایم تا پس از آن به دنبال نتایج دلخواه باشیم. چندی پیش سران رئال ، آریگوساچی را به عنوان مدیر باشگاه خود برگزیدند.
وی پس از بررسی تمام جوانب واندرلی لوکزامبورگو را جانشین خوان رمون کرد. ساچی از سرمربی جدید خواست ضعفها هرچه سریع تر پوشانده شوند. حال این سلسله مراتب را با باشگاه های ایرانی مقایسه کنید.
مدیر عامل از طریق واسطه هایش بازیکن را انتخاب می کند. تیم که بسته شد تازه به فکر مذاکره با مربی می افتد و در پایان هم یک نفر پست افتخاری مدیرفنی را به عهده می گیرد.
درواقع مربی در انتخاب بازیکن هیچ نقشی ندارد و بلافاصله هم باید نتایج آنچنانی بیاورد. به گواه بیشتر کارشناسان ، ضعفهای مدیریتی و باشگاهداری عمده ترین مساله روز فوتبال ایران است.
طبق اصول بین المللی برای موفقیت یک تیم ، سهم مربی فقط 20 درصد است ، در حالی که مدیران 30 درصد سهم دارند.
پس نقش آنها باید پررنگ تر باشد. آیا تغییرات پیاپی مربی تنها برای پوشاندن ضعف مدیران نبوده است . آیا باشگاه های ما تمامی بافتها و ساختارهای لازم را در اختیار مربی خود قرار می دهند تا وی راهبرد باشگاه را تعیین کند؛
پرسشهای بی پاسخ فراوانی در فوتبال ایران وجود دارند که مسوولان باشگاه ها باید پاسخگوی آنها باشند. راهی که در چهارمین دوره لیگ حرفه ای در پیش گرفته ایم ، منطقی و اصولی نیست.
ای کاش مدیران فوتبال ما هم اندک توجهی به کارنامه خود داشته باشند و دایم از مدیران به عنوان سیبل خود استفاده نکنند.

علی رضایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها