در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از چند سالگی شروع به مصرف کردی؟
فکر میکنم اولین باری که مصرف کردم پانزده ساله بودم.
چطور شد که مصرف را شروع کردی؟
این که چطور شد مصرف را شروع کردی یا چهجوری وارد اعتیاد شدی و چی میکشی یا چرا میکشی و... پرسشهای پیش پا افتادهایاست که اگر تا ابد هم از افراد مختلف بپرسی آخر هیچ جوابی برایش پیدا نمیشود، چون اصلا ریشه اعتیاد چیزی نیست که در باور ما وجود دارد. دوست ناباب، اختلاف با پدر و... جوابهایی است که ممکن است افراد مختلف به این پرسشها بدهند، اما حقیقت چیز دیگری است. اعتیاد من بهدلیل نادانی و جهل خودم بود، البته جهل و ناآگاهی بهصورت کلی و عمومی در جامعه ما وجود دارد، هر چند امروزه آگاهی به دلیل فعالیت رسانهها نسبت به دهه قبل بیشتر شده و سطح اطلاعات مردم بالاتر رفته، ولی هنوز هم به حد کافی نرسیده و هنوز هم که هنوز است مردم فکر میکنند معتاد، کارتنخواب است یا اعتیاد درمان قطعی ندارد و... .
به نظرت راهی که باید رفت تا بتوان اعتیاد را درمان کرد، چیست؟
خود فرد باید بخواهد و راههای مختلفی را که وجود دارد بررسی کند، تصمیم بگیرد و یکی را انتخاب کند. اگر بخواهیم موضوع را کلی بررسی کنیم که جامعه یا مسئولان چه کاری باید انجام بدهند، بهنظرم مسئولان هم باید راههای مختلف درمانی را بررسی کنند و ببینند کدام روش منطقیتر و علمیتر است و آمار بالاتر دارد، سپس آن را بهصورت عام گسترش بدهند.
شغلت چیست؟
من مدیر تولید مستند شوک هستم. در برنامههایی که ما راجع به اعتیاد ساختیم سعی کردیم تصویر واقعی اعتیاد و راههای منطقی درمان را نشان بدهیم. از طرفی نباید این حس را به فرد منتقل کنیم که چون راه درمان منطقی و علمی وجود دارد، پس افراد مصرف کنند و هر وقت خسته شدند، مواد را کنار بگذارند. وارد بازی اعتیادشدن خیلی آسان است؛ ولی بیرون آمدن از آن براحتی نیست، حالا درست است که ما میگوییم راه علمی درمان وجود دارد، ولی کار هر کسی نیست. افراد باید بدانند مصرف موادمخدر هزینههای بسیار زیادی دارد. ما سعی کردیم در برنامههایمان آن هزینهها را نشان بدهیم. هزینه مصرف فقط این نیست که مثلا فقط روزی 5000 تومان خرج اعتیاد را پرداخت میکنم، هزینه مصرف مواد، دادن آبرو، اعتبار، شخصیت، جوانی و خانواده است. از طرفی هیچکسی در هیچ جایگاهی نمیتواند بگوید من معتاد نمیشوم. آن جمعیت کارتن خوابهایی که ما به وفور در برنامههایمان نشان دادیم و شما هم در روزنامههایتان عکسشان را انداختید، یک جمعیت بسیار کوچکی از جامعه اعتیاد هستند. اعتیاد فقط فردی نیست که یک گونی روی دوشش است و در حال جمعکردن پلاستیک و آهن است. معتاد فقط آن آدم کارتنخواب ژولیده نیست، یک فرد میتواند مدرک تحصیلی دکتری داشته، ولی معتاد باشد یعنی در هر قشری اعتیاد را خواهید دید و هیچ تفاوتی هم وجود ندارد که میلیاردر باشی یا فقیر، بیسواد باشی یا باسواد، زن یا مرد و پیر یا جوان.
افراد چطور باید بفهمند مصرفکننده شدهاند؟ خودت چطور متوجه این موضوع شدی و چند بار به فکر ترک افتادی؟
آخرین فردی که میفهمد شخصی اعتیاد دارد خود آن فرد است؛ یعنی آخرین نفری که فهمید علی جلالی یک مصرفکننده حرفهای مواد مخدر شده است خود علی جلالی بود. موقعی هم که فهمیدم راههای زیادی را برای ترک امتحان کردم. بهزیستی رفتم جواب نداد، زندان رفتم نتیجه نداد، کپسولهای گیاهی عطاریها را خوردم جواب نداد، قرصهای متادون و دیاچ را از ناصر خسرو خریدم ولی بیفایده بود، تا این که با دوستانی که کار ترک اعتیاد میکردند ارتباط گرفتم و خواستم و در نهایت توانستم اعتیادم را اینجا بهصورت کامل درمان کنم.
بدترین خاطرهای که از دوران مصرف داری چیست؟
بدترین خاطرهای که از دوران اعتیاد دارم همان زندانی بود که رفتم.
خودمعرف به زندان رفتی یا دستگیر شدی؟
دستگیر شدم.
ماجرا چه بود؟
با یکی از دوستانم رفتم مواد بخرم که ماموران مواد مخدر ما را گرفتند و یک شب در بازداشتگاه بودیم. روز بعد به دادسرا رفتیم و همان روز 30 ضربه شلاق خوردم و بعد ما را سوار اتوبوسهای زندان قزلحصار کردند و به آن سمت رفتیم.
فکر میکنی این شیوه برخورد میتواند برای درمان اعتیاد موثر باشد؟
اگر موثر بود که وقتی از زندان بیرون آمدم دوباره به سمت مواد نمیرفتم. موقعی را که از زندان آزاد شدم، هیچ موقع یادم نمیرود. به پدرم گفتم توبه، توبه، توبه؛ ولی به یک ماه نرسید که دوباره سرنگ هروئین دستم بود.
پس چرا به جای برخورد قهری از روشهای دیگری استفاده نمیشود؟
شاید روشهای دیگری هم باشد، من نمیدانم. به هرحال موانع زیادی وجود دارد؛ چون فقط ستاد مبارزه با مواد مخدر مسئول این کارها نیست و اگر بخواهیم حساب کنیم قوه قضاییه، آموزش و پرورش، پلیس، شهرداری و خیلی ارگانها باید راجع به بیماری اعتیاد به نظر واحد برسند.
میخواهم یک مثال تعریف کنم، چند وقت پیش در دره فرحزاد سر فیلمبرداری بودیم. جای بسیار زیبایی بود که اگر آنجا آپارتمان بسازی حداقل متری ده میلیون تومان قیمت دارد، ولی الان خیلی آلوده و پر است از فروشندگان موادمخدر. به نظر من راهکاری که برای آنجا وجود دارد این است که دولت یا هر ارگان مسئولی مکانی را مثل همان گرمخانههایی که شهرداری ساخت، تاسیس کند تا معتادان شبها آنجا بخوابند. باید مکانی تاسیس شود که آنها یک سال آنجا باشند و در این مدت شربت تریاک را بهصورت رایگان در اختیارشان بگذارند و پنج راهنما بالا سرشان باشد و برنامه بدهد.
اما تو که گفتی خود فرد باید بخواهد ترک کند، پس جمعکردن این افراد به اجبار فایدهای ندارد.
اگر بین آنها بروید صد درصد کسانی هستند که بخواهند، ترک کنند. پای صحبت خیلیهایشان که بنشینی، بارها برای درمان به کمپ رفته، ولی نتوانستهاند به نتیجه برسند. باید دید چرا نتیجه نگرفتهاند. حقیقت این است که مصرفکننده برای ترک، چتر حمایتی میخواهد.
آخر خط تو در مصرف مواد کجا بود؟
آخر خط یک امر ذهنی است، یک جرقه است که در ذهن فرد زده میشود. ممکن است فرد با یک سال مصرف تریاک به آخر خط برسد، دیگری با 20سال، یکی هم با پنج سال. در واقع سختگیری خانواده و تهدید جواب نمیدهد. من یک لحظه چشم باز کردم و دیدم همه چیزم را از دست میدهم. اگر از من بپرسید علی جلالی در مصرف مواد مخدر دنبال چه چیزی بود، میگویم با مصرف مواد دنبال خودم بودم، غافل از این که علی جلالی واقعی را از دست میدهم. هر چقدر بیشتر مواد مصرف میکردم، از خودم بیشتر فاصله میگرفتم و بیشتر به عمق ظلمات و تاریکی میرفتم. بالاخره به نقطهای رسیدم که دیدم آبرو و خانواده و همه چیزم از دست میرود و مهمتر از همه دیدم رویاها و آرزوهایم به باد میرود. من آرزوهایم را دوست داشتم و هنوز هم دوستشان دارم و در پی محقق شدنشان هستم.
آیا آرزویی وجود دارد که به دلیل سابقه اعتیاد دیگر نتوانی به آن برسی؟
بله، فوتبالیستشدن. من عاشق مارادونا بودم و هنوز هم خیلی دوستش دارم و بارها بهصورت طنز گفتم الگوی من مارادونا بود، ولی بهجای فوتبال اعتیادش را برداشتم. از سال 2006 تا الان بارها ایمیل زدم، با افراد زیادی صحبت کردم تا بتوانیم او را برای درمان اعتیادش به ایران بیاوریم. به دخترش ایمیل زدم و تنها کسی که از خارج ایران جواب داد دختر مارادونا بود، ولی او هم به نتیجه قطعی نرسیده است. با وجود این همه تلاشم را میکنم تا مارادونا را به ایران بیاورم، چون آرزویم این است که او درمان شود. یک فیلمی هم سال 89 ساختم که داستان زندگی خودم بود که اشکان خطیبی نقش من را بازی کرد و امیر دژاکام نقش پدرم را. این فیلم داستان واقعی زندگی خودم بود. اسم فیلم هم «آواز دهل» است، اما بهدلیل مشکلاتی که در پخش سیستم رسانهای وجود دارد هنوز نتوانستم به فروش برسانمش.
توصیهای که برای افراد مصرفکننده داری چیست؟
افراد مصرفکننده دیدگاههای متفاوت دارند، اما توصیه من برای آنهایی که خواستار رهایی هستند این است که بگردند و دنبال راه منطقی درمان باشند. به آنهایی هم که فعلا خواستار رهایی نیستند پیشنهاد میکنم با آگاهی مصرف و حداقل سعی کنند اعتیادشان از این بدتر نشود و بین موادهای مصرفی، ماده سبکتر را انتخاب کنند.
شاهد حلاج نیشابوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: