داستان پلیسی؛ جنایت در خانه‌های فروشی - قسمت پایانی

نقشه مشترک زن و شوهر

در شماره‌های پیش خواندید سه زن که خانه‌هایشان را برای فروش در روزنامه آگهی کرده بودند، به قتل رسیده‌اند. این جنایت‌ها به فاصله یک ماه اتفاق افتاده و دو قتل اول روزهای پانزدهم و جنایت سوم روز چهاردهم رخ داده و از هر سه آپارتمان سرقت شده بود. کارآگاه شهاب و دستیارش ستوان ظهوری برای دستگیری قاتلان چاره‌ای نداشتند جز این‌که خانه‌های فروشی منطقه تجریش و تلفن‌های عمومی این ناحیه را که قاتلان از آنجا به طعمه‌هایشان زنگ می‌زدند، زیرنظر بگیرند. اکنون ادامه ماجرا را بخوانید:
کد خبر: ۵۴۲۶۲۶

کارآگاه شهاب و دستیارش در سه ماه گذشته هیچ پرونده تازه‌ای 0در دست نگرفته و تمام تلاش‌شان را متوجه جنایت در خانه‌های فروشی کرده بودند و حالا باز هم چاره‌ای نداشتند جز این‌که منتظر و گوش به زنگ بمانند این انتظار یک ماه تمام به طول انجامید تا این‌که روز پانزدهم ماه چهارم یکی از گروه‌های تعقیب و مراقبت زنی را دید که از باجه تلفن عمومی تماس گرفت و بعد همراه مردی سوار بر موتور به سمت نیاوران به راه افتاد.گروه این زوج را تعقیب کرد.

موتور مقابل خانه‌ای ایستاد. زن زنگ زد و داخل رفت اما در ورودی ساختمان را نبست و مرد جوان چند لحظه بعد در حالی‌که با موبایلش حرف می‌زد وارد ساختمان شد. تیم عملیاتی که مرتب با سرگرد در تماس بودند در این لحظه اجازه گرفتند دخالت کنند و وارد ساختمان شوند.

آنها در عملیاتی که دو دقیقه هم به طول نینجامید زن و مرد مظنون را در برابر نگاه‌های بهت‌زده زن صاحبخانه بازداشت و از جیب مرد کلت کمری را پیدا کردند. معما بالاخره حل شد و سوژه چهارم از خطر مرگ نجات یافت. دو مظنون بعد از انتقال به پلیس آگاهی بلافاصله تحت بازجویی قرار گرفتند.سرگرد ابتدا زن جوان را که یاسمن نام داشت برای تحقیق انتخاب کرد. زن اشک می‌ریخت و بریده بریده حرف می‌زد.

می‌دانست راهی برای فرار و انکار ندارد بناچار باید به همه چیز اقرار می‌کرد. او و شوهرش سرایدار خانه‌ای ویلایی در دربند بودند اما هیچ رضایتی از وضع زندگی‌شان نداشتند برای همین هم بابک ـ شوهر یاسمن ـ نقشه قتل و سرقت‌ها را کشید و زن جوان هم موافقت کرد.

یاسمن گریه‌کنان گفت: صاحبخانه‌مان زن پیری است که پانزدهم هر ماه پسرش صبح زود دنبالش می‌آید و او را به خانه خودشان می‌برد و شب هم برمی‌گرداند اما سر قتل سوم قرار ماهانه به هم خورد و پیرزن یک روز زودتر به خانه پسرش رفت.

جزئیات جنایت‌ها فاش و ابهام‌ها برطرف شده بود اما بابک هم باید همه چیز را از سیر تا پیاز تعریف می‌کرد. هیچ بعید نبود آنها در گذشته هم قتل یا جرم دیگری انجام داده باشند. بابک فقط به همان سه جنایت اقرار کرد و گفت اگر دستگیر نشده بود زن چهارم را هم می‌کشت.

فکرش را هم نمی‌کردم گیر بیفتیم. ما کارمان را خیلی بی‌سروصدا انجام می‌دادیم. یاسمن با فروشندگان خانه تماس می‌گرفت و خودش را مشتری معرفی می‌کرد بعد از این‌که مطمئن می‌شد زن در خانه تنهاست سراغش می‌رفتم. او زنگ می‌زد و در ورودی را پشت سرش برای من باز می‌گذاشت. من پشت در واحد منتظر می‌ماندم و وقتی یاسمن بازدید خانه را تمام می‌کرد و می‌خواست بیرون بیاید در یک لحظه حمله می‌کردم و داخل می‌رفتم. بعد هم بدون معطلی صاحبخانه را می‌کشتم و سرقت می‌کردیم.

کارآگاه همان روز به خانه متهمان رفت و تمامی اموال مسروقه را کشف کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها