احتمالا کم نبوده اند تعداد فیلمها و سریال های تلویزیونی که شما پیشاپیش می توانستید حدس بزنید چه اتفاقی قرار است در پایان بیفتد و قهرمان کتک خورده و قدر نادیده سریال پیش از آن که پرده بیفتد
کد خبر: ۵۲۲۵۸
، چگونه دست محبوبش را خواهد گرفت و در افق ناپدید خواهد شد.
در این نکته نمی توان تردید کرد که به هر حال توقعات مخاطب در «همانند بودن پایان ها» تاثیرگذار است اما البته بسیاری از آثار تلویزیونی همانگونه که شروع می شوند به آخر می رسند. علیرضا افخمی ، سازنده سریال «تب سرد» و ناظر کیفی برخی از سریال های تلویزیونی در این باره می گوید: به نظرم این موضوع برمی گردد به یک مشکل کلی که ما در تلویزیون و سینما داریم. در این 2 رسانه ما دچار معضلی به نام فیلمنامه هستیم اگر پایان بندی یک فیلمنامه را بخش مهمی از فیلمنامه تلقی کنیم که همین طور هم هست به این دلیل ساده است که فیلمنامه های ما اشکال دارد البته دلایل فرعی هم وجود دارد مثلا تلویزیون چون رسانه ای فراگیر است به هر حال باید به مفاهیم اخلاقی به شدت پایبند باشد بنابراین یک نوع پایان بندی ، خودبخود به کار تحمیل می شود و در نتیجه از تنوع در پایان بندی های فیلمنامه کاسته می شود. با این وجود این مشکلی نیست که فقط مختص آثار کلیشه ای و روتین باشد حتی بسیاری از آثاری که از سوژه های نسبتا نو و بکری هم که احیانا استفاده کرده اند به این عارضه مبتلا شده اند. علیرضا کاظمی پور ، نویسنده فیلمنامه سریال های «مسافری از هند» و «کمکم کن» در این باره می گوید: ممیزی هایی که وجود دارد یکی از عوامل تعیین کننده در پایان بندی فیلمنامه هاست و شامل بخشی از محدودیت های شرعی ، قانونی ، عرفی و حتی آموزشی می شود ، چون به هر حال در جهت دادن به مخاطب بسیار موثر است و تلویزیون باید بعضی از حریم ها را نگه دارد . یکی دیگر از عوامل تعیین کننده پایان بندی ها ، محدودیت های قواعد درام است . نویسنده وقتی قصه ای را شروع می کند برای این که درام شکل بگیرد مجبور است یک عدم توازن در قصه ایجاد کند که درام شکل بگیرد و برای این که پایان بندی درست باشد باید در آخر قصه به توازن برسد. همه این صحبتها ما را دوباره به یک موضوع مهم می رساند؛ فیلمنامه سعید سلطانی نویسنده و کارگردان سریال های «خانه ای در تاریکی» و «رسم عاشقی» با اشاره به جایگاه فیلمنامه می گوید: فکر می کنم مشکل از آنجا پیش می آید که شاید ما در مرحله ممیزی و بررسی فیلمنامه ها آنقدر متمرکز می شویم و اعمال نظر می کنیم که بسیار کمتر از اعمال نظر و دقیق شدن در انتخاب بازیگران نقش دوم یک سریال است . همچنین در مرحله نگارش فیلمنامه بر انتخاب نویسنده و شروع و پایان فیلمنامه نظارتی صورت نمی گیرد. علیرضا افخمی موضوع را بسیار جدی می داند و می گوید: آدم بد سریالهای تلویزیونی در آخر داستان 2 گزینه بیشتر پیش رو ندارد یا باید آخر کار متحول شود و به آدم خوبی تبدیل شود و یا این که باید از بین برود و به مجازات اعمالش برسد. این یک حکم کلی است که طبیعتا برای ما که می خواهیم در تلویزیون مفاهیم اخلاقی را ترویج کنیم به ما گفته می شود که به آن پایان بندی ، پایبند باشیم . کاظمی پور اما موضوع را از منظر دیگری بررسی می کند: علاوه بر همه آنچه که گفته شد ، سوژه هایی که برای کار انتخاب می شوند متنوع نیستند و سوژه ها انگشت شمارند البته شاید ایده اصلی یک سریال بکر باشد ولی بخاطر حجمش مجبور است تعدادی قصه فرعی در طول خودش بچیند و این قصه های فرعی هم خیلی بکر نیستند و بخاطر تقاضای تماشاگر به این کلیشه ها خو می گیرد. واقعا سوژه های جدیدتری به خاطر همین محدودیت ها کمتر سراغ داریم که برای تلویزیون پیدا شود و همه اینها باعث می شود تماشاگر طبق الگوهای از پیش دیده شده درباره پایان بندی سریال ها اظهارنظر کند.