خاطره 4 فرد مشهور

با وانت از روی سیاهی لشگر رد شدم

محمود جعفری بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون سال ۱۳۶۷ برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد برای فیلم «زردقناری» شد.
کد خبر: ۵۲۲۰۱۲

او را که در سریال‌های تاریخی متعددی ایفای نقش کرده، سال گذشته در سریال «مختارنامه» با نقش معقل دیدیم، فردی که با جاسوسی به دربار ابن زیاد راه پیدا کرده بود. شخصیتی که جعفری با گریمی جدید و متفاوت در آن ظاهر شد.

او از حادثه جالبی که در زمان فیلمبرداری یکی از فیلم‌ها برایش اتفاق افتاده می‌گوید: زمان تولید یکی از فیلم‌ها، لوکیشنی را شبیه جمعه بازار درست کرده بودند و قرار بود من راننده یک وانت باشم که با دم و دستگاه کسبه آنجا تصادف و آنها را درب و داغان می‌کند و نهایتا ماشین هم واژگون می‌شود.

برای این صحنه، تعدادی سیاهی لشگر آورده بودند. هنگامی که می‌خواستم حرکت کنم، ماشین دو سه بار خاموش شد؛ انگار نشانه‌ای می​خواست به ما بدهد تا کار را شروع نکنیم.

بالاخره ماشین روشن شد و من حرکت کردم. یکی از سیاهی لشگرها که سنش هم بالا بود، به حرف دستیارهای کارگردان‌ که به آنها گفته بودند کجا بایستید و چه کار کنید، گوش نکرد و جلوی ماشین پرید. من هم با او تصادف کردم و او پرت شد و صحنه طوری بود که با ماشین از روی او رد شدم!

ما فکر کردیم این سیاهی لشگر فوت کرد، زیرا حادثه فاجعه باری بود و او خونریزی هم داشت. اما دو معجزه اتفاق افتاد که او جان سالم به در برد؛ اول آن که، حوالی آن لوکیشن، ساختمان پزشکانی بود و دکترها در آنجا جلسه داشتند و دو پزشک سریعا به او رسیدگی کردند و یک اورژانس خصوصی برای او درست شد تا مشکل خونریزی مغزی پیدا نکند.

معجزه دوم هم این بود که وقتی بعد از آن حادثه، من به لوکیشن سر زدم که ببینم این اتفاق چگونه رخ داد، یک چاله در آنجا دیدم! در واقع، وقتی من با آن فرد تصادف کردم، داخل چاله پرت شده و ماشین از روی چاله​ای که درون آن افتاده بود، رد شده بود.

من به معجزه اعتقاد دارم و به نظرم این اتفاق، معجزه بود. خوشبختانه این حادثه بخیر گذشت و اکنون آن فرد، سالم است و چند روز پیش هم او را سر صحنه فیلمبرداری دیدم.

پیش بدترین حادثه زندگی ام رقم خورد

محمود یاوری، جناب سرهنگ فوتبال ایران است؛ مردی منظم، با دیسیپلین و البته سختکوش. سرمربیگری اکثر تیم‌های لیگ برتری و همین​طور تیم‌های ملی کشورمان در رده‌های مختلف سنی در کارنامه 30 ساله این مربی به چشم می‌خورد.

یاوری 73 ساله اکنون در حالی سرمربیگری فجرسپاسی را به​عهده دارد که لقب مسن‌ترین مربی لیگ برتر را با خود یدک می‌کشد.

وقتی از او درباره بدترین حادثه زندگی‌اش سوال می‌کنیم به سیزده سال پیش برمی‌گردد به زمانی که مادرش را از دست داد.

وقتی شروع به تعریف می‌کند دیگر آن دیسیپلین و سختی را در لحن صحبت‌هایش پیدا نمی‌کنی. انگار تنها چیزی که توانسته زانوهای این مرد سرد و گرم چشیده فوتبال را خم کند، فوت مادرش بوده.

با این‌که سال‌ها از آن زمان می‌گذرد اما وقتی شروع به صحبت می‌کند، تصور می‌کنی همین دیروز این اتفاق برایش افتاده است.

یاوری از آن موقع می‌گوید و این‌که چطور این خبر ناگوار را به او دادند: «سال 78 بود. آن موقع سرمربی فجر بودم. در یکی از بازی‌های لیگ برتری قرار بود برای بازی با استقلال رشت (داماش فعلی) به شمال کشور برویم. با بچه‌های تیم به فرودگاه رفتیم و آماده پرواز شدیم اما در همان لحظه متوجه شدم بلندگوی فرودگاه اسم من را صدامی‌کند، وقتی به بخش اطلاعات فرودگاه رفتم در کمال ناباوری خبر فوت مادرم را دادند و گفتند هرچه زودتر خودم را به منزل برسانم. اصلاً باورم نمی‌شد، مادرم مدتی بود که در خانه ما زندگی می‌کرد و تازه هفته پیش او را به دکتر برده بودم! دیگر نفهمیدم خودم را چطور به خانه رساندم. به جرأت می‌گویم در این هفتاد و چند سالی که از خدا عمر گرفته​ام هیچ چیز نتوانسته تا این حد مرا ناراحت کند و فکر می‌کنم بدترین حادثه زندگی‌ام هم همین بود.»

غم مرگ خاله را پشت در استودیو گذاشتم

ژاله صادقیان مجری رادیو و تلویزیون متولد 1344 از پنج سالگی کارش را در رادیو شروع کرد و پس از هشت سال حضور در رادیو سال ۵۷ همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ازهمکاری با رادیو بازماند تا این‌که سال ۱۳۶۷ پس از فارغ‌التحصیلی در رشته ارتباطات، دوباره به رادیو بازگشت و با برنامه «جنگ جوان» به فعالیت خود ادامه داد.

صادقیان که صدایی متمایز دارد و با شعر و ادبیات نیز بخوبی آشنا است و با برنامه مشاعره صدا و چهره اورا به خاطر داریم از سختی‌های اجرا و مواجهه با اتفاقات مختلف درجریان کارش می‌گوید: متأسفانه حدود دو سال قبل، خاله‌ام را که بسیار دوست داشتم از دست دادم و این خبر را زمانی به من اطلاع دادند که در حال ضبط برنامه بودیم و باید برنامه را به پایان می‌رساندیم؛ این در حالی بود که مهمان‌های بسیاری از شهرستان به خانه ما آمده بودند و در چنین شرایطی بسیار سخت بود که خودم را کنترل کنم و اشک نریزم.

در آن شرایط باید همه چیز را از ذهنم پاک می‌کردم و اندوه مرگ خاله‌ام را پشت در استودیو می‌گذاشتم. پس از ضبط برنامه اجازه دادم احساساتم غالب شود و سراسیمه و بسیار متالم خودم را به خانه رساندم.

کاری که ما در رادیو یا تلویزیون انجام می‌دهیم، مردم می‌شنوند یا می‌بینند و درباره آن قضاوت می‌کنند و به همین دلیل مسئولیت‌مان سنگین است و با وجود مشکلات درونی که ممکن است ناگهان با آن موجه شویم، باید خود
را کنترل کنیم.

جنگیدن با خاطره تلخ کودکی

رودریگو توزی بازیکن دو رگه برزیلی ـ ایتالیایی و عضو پیشین تیم تراکتورسازی تبریز است.

توزی ۲۹ ساله متولد برزیل بوده و در تیم لوزان اسپورت سوئیس سابقه بازی دارد.

وی دو فصل پیش با 10 گل به قهرمانی جام حذفی باشگاه‌های ایران رسید و سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ در لیگ برونئی بازی می‌کرد.

این هافبک، مدتی در باشگاه استقلال بازی می‌کرد که به دلیل مشکلات مالی با این تیم فسخ قرارداد کرد.

او در مورد حادثه‌ای که برایش رخ داده است، می‌گوید: وقتی هشت ساله بودم مثل همه بچه‌ها در پارک‌ها بازی می‌کردم، یک روز سوار تاب بودم و یکی از دوستان من را تاب می‌داد. یکدفعه زیاد فشار آورد و من از روی تاب افتادم. چند لحظه گیج بودم، وقتی کمی به خودم آمد، دیدیم که چانه‌ام پاره و خون از صورتم جاری شده است. این قضیه حالم را بد کرده بود و به‌شدت ترسیده بودم. پدرم خیلی زود من را به بیمارستان رساند و هشت بخیه زیر چانه‌ام خورد.

این حادثه باعث شد مدت‌ها سمت تاب نروم، اما خیلی زود فراموش کردم، دوباره همان بچه بازیگوش گذشته شدم و جالب است که برایتان بگویم حالا و در این سن و سال اگر به پارک بروم اولین کارم تاب سواری است شاید ناخودآگاه می‌خواهم با آن حادثه کودکی بجنگم. (جام جم - ضمیمه تپش)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها