فوتبال ملی و شکست‌های تلخ

هنوز شکست تیم ملی فوتبال ایران برابر لبنان در مسابقه‌های انتخابی جام جهانی برزیل - که بی‌شک یکی از تلخ‌ترین ناکامی‌های فوتبالی ما در طول تاریخ است - را از یاد نبرده‌ایم که 21 آبان، هم تیم ملی فوتسال ما در یک‌هشتم نهایی مسابقه‌های جهانی تایلند ناباورانه مغلوب تیم کلمبیا و از دور رقابت‌ها حذف شد و هم تیم ملی فوتبال جوانان ما با شکست از کره جنوبی در یک‌چهارم نهایی از راهیابی به مسابقات جهانی باز ماند.
کد خبر: ۵۱۸۴۱۱

شکست تیم ملی فوتبال در 24 آبان برابر ازبکستان سلسله شکست‌های تلخ را تکمیل کرد و موجی از اندوه و ناامیدی را در میان انبوه هواخواهان فوتبال انداخت.

این باخت‌ها در حالی رقم می‌خورد که کمتر کسی انتظار آن را دارد. براستی چرا این اتفاق‌ها رخ‌می‌دهد؟ چرا ما به لبنان می‌بازیم؟ با وجود نیاز مبرم تیم ما به سه امتیاز آن بازی برای رسیدن مطمئن‌تر به جام جهانی برزیل و همچنین فاصله بسیار زیاد فوتبال ایران با لبنان، چرا این شکست به​وقوع می‌پیوندد؟ براستی با وجود برتری ما نسبت به تیم ضعیف فوتسال کلمبیا چرا نمی‌توانیم پیروز میدان باشیم؟ و به‌رغم بازی خوب تیم ملی برابر ازبکستان، چرا نمی‌توانیم پیروز میدان باشیم؟

دیدگاه‌های سنتی و نوین

دیدگاه‌های سنتی در فوتبال در چنین مواقعی به‌طور معمول علت واقعه را در خستگی فوتبالیست‌ها، طولانی بودن اردوهای آماده‌سازی، استراتژی غلط تیمی، تاکتیک اشتباه فنی، نالایقی سرمربی و کادر فنی، استفاده از بازیکنانی بی‌انگیزه، ناداوری یا عواملی مشابه جستجو می‌کنند.

اما نویسنده این مقاله در پژوهشی که سال ​83 به انجام رساند، دریافت که در موفقیت و شکست تیم‌های ملی بجز عوامل یادشده، پای عوامل جامعه‌شناختی و روان‌شناختی نیز در میان است. شوربختانه این عوامل کمتر مورد توجه اهالی ورزش قرار دارند که این نیز از رویکرد کمتر علمی و کمتر مدرن به ورزش در جامعه ایران ما سرچشمه می‌گیرد.

در جامعه‌شناسی سخن از «جامعه‌ها»ست (در حالت جمع) و نه از «جامعه» (در حالت فردی). جامعه دارای ویژگی‌ها، هویت، شیوه رفتاری، باورها، پیش‌فرض‌ها و ناخودآگاه جمعی خاص خود است که در اینها همه با سایر جوامع متفاوت است. البته این موضوع به معنای بی‌شباهتی کامل جوامع انسانی به هم نیست.

با این همه، انسان‌ها و جوامع مختلف، پیش‌فرض‌های یکسانی در باره مسائل ندارند، از سرچشمه‌های رفتاری واحدی برخوردار نیستند، عوامل مشابهی آنها را به حرکت در نمی‌آورد و موفقیت‌ها و شکست‌های آنها از عوامل کاملا یکسانی ناشی نمی‌شود، چراکه انسان‌ها، جوامع، روابط و سازوکارهای اجتماعی ـ فرهنگی در جوامع مختلف با هم متفاوت است که اینها راه‌ها و شیوه‌ها و سازوکارهای جمعی را متنوع و متفاوت می‌سازد.

به همین علت است که نمی‌شود و نمی‌توان با واردکردن برنامه یا استراتژی یا تکنولوژی یا تفکر یا شیوه رفتاری از بیرون یک جامعه به درون، حتما انتظار موفقیت داشت.

این موضوع به بومی‌سازی معروف است و از همین‌جا نشأت گرفته؛ بومی سازی استراتژی و تکنیک و تفکر و... . این واردساختن‌ها زمانی مؤثر واقع می‌شو​د و نتیجه می‌دهد که با ویژگی‌های فرهنگی و ناخودآگاه جمعی جامعه میزبان سازگار گردند.

به بیانی دیگر با تزریق صرف تفکر سرمربی خارجی به فضای فوتبال، فوتسال و کل ورزش ما نمی‌توان تصور کرد که موفقیت ما تضمین می‌شود، بلکه موفقیت به چیزهای دیگری نیز نیاز دارد.

مربی ضامن موفقیت است؟

پرسش این است که آیا وجود یک مربی طراز اول جهانی می‌تواند موفقیت تیم‌های ملی ورزشی ما را به طور کامل تضمین کند؟ پاسخ قاطع نویسنده این مقاله به این پرسش «خیر» است، چراکه موفقیت، تابع عوامل دیگری نیز هست که معلوم نیست دست‌اندرکاران ورزش تا چه حد از آن عوامل اطلاع دارند و برای کسب موفقیت تیم‌های ملی تا چه‌اندازه به نقش این عوامل معترفند و تا چه حد توان تنظیم رابطه‌ای اصولی و علمی با آنها را دارند؟ واقعیت این است که بسیاری از ما دچار نوعی خودپسندی تاریخی و خودبسندگی ملی هستیم. در سایه این ویژگی، بسیاری از ما خود را از بسیاری از مردم جوامع دیگر برتر می‌پنداریم.

همه این ویژگی‌ها- که جزئی از وجدان جمعی ما ایرانی‌هاست- در همه جنبه‌های زندگی اجتماعی ما رسوخ کرده است.

از جمله در فوتبال ما، چراکه فوتبال نیز جزئی از زندگی اجتماعی است و فوتبالیست‌ها نیز افرادی پرورش‌یافته در همین جامعه با همین عناصر خودبرترپنداری و سایر آسیب‌های فرهنگی جامعه هستند. ضعیف‌ترین بازی‌ها و نتایج تیم ملی فوتبال ما در مقابل تیم‌هایی رقم می‌خورد که آنها را از خود کمتر می‌شمریم.

چاره کار در مورد این دسته از تیم‌ها بسیار ساده است: نباید با چنین تیم‌هایی بازی تدارکاتی برگزار کنیم. بازی‌های تدارکاتی ما باید با تیم‌هایی باشد که در رنکینگ فیفا از ما در جایگاهی بالاتر ایستاده‌اند وگرنه در بازی با آنها معمولا یا شکست می‌خوریم یا با یک بازی بی‌روح و ضعیف با آنها مساوی می‌شویم. به‌ندرت نتیجه بازی با تیم‌های ضعیفی همچون تاجیکستان تکرار شونده‌اند. بازی‌های درخشان ما با تیم‌های بزرگ اروپایی خود شاهدی دیگر بر این ادعاست.

ما همیشه تیم‌های ورزشی اروپایی را جدی می‌گیریم و بهترین بازی‌هایمان را در رویارویی با آنها ارائه می‌دهیم. در مقابل آنها سنگ‌تمام می‌گذاریم. در جلو آنها خودنمایی می‌کنیم و به بهترین تیم دنیا تبدیل می‌شویم. در مقابل تیم ملی فوتبال دانمارک چنان بازی می‌کنیم که همه بازیکنان ما به اسطوره‌هایی می‌مانند.

در مقابل تیم ملی آلمان چنان باقدرت و غیرت ظاهر می‌شویم که تحسین بکن‌بائر را بر می‌انگیزیم. تیم ملی فوتسال ما در مقابل اسپانیا چنان قدرتمندانه ظاهر می‌شود که اسپانیا از این‌که بازنده از میدان مبارزه با ما خارج نشده بسیار خرسند می‌شود. اما در مقابل فوتسال پاناما، مراکش و کلمبیا، یا فوتبال تونس، اردن، قطر و لبنان هیچیم و از همان آغاز بازی تمام می‌شویم.

در مقابل تیم‌های دسته دوم و سوم اروپایی نیز شکست‌های سنگین را تجربه می‌کنیم، چون آنها را در حد و اندازه خود نمی‌بینیم، یعنی دست‌کم‌شان می‌گیریم و در نتیجه راه را برای پیروزی آنها هموار می‌سازیم. اما هیچ‌وقت در مقابل یوگسلاوی قدرتمند یا استرالیا یا آمریکا دست و پا بسته نیستیم.

نه این‌که ما خود، آگاهانه بخواهیم که چنین شود، بلکه این سازوکار به صورت خودکار و خودبه‌خودی صورت می‌گیرد. سطح منشأ این رفتار بالاتر از آگاهی ماست، یعنی در ناخودآگاه جمعی ما قرار دارد. ناخودآگاه جمعی ما بدون حضور و نقش ما شکل گرفته است.

نکته: بازی‌های تدارکاتی ما باید با تیم‌هایی باشد که در رنکینگ فیفا از ما در جایگاهی بالاتر ایستاده‌اند وگرنه در بازی با آنها معمولا یا شکست می‌خوریم یا با یک بازی بی‌روح و ضعیف با آنها مساوی می‌شویم

این قسمت از شخصیت جمعی ما در فرآیندی تاریخی ساخته شده و به صورت خودکار به اعضای جدید جامعه منتقل می‌شود، اما به این معنی نیست که ما قادر به تغییر و تعمیر و ترمیم آن نیستیم.

شرط تصحیح ناخودآگاه همانا به ترتیب؛ خودآگاهی نسبت به رفتار، اعتراف به وجود اشکال، همت اقدام، اراده فعال، تلاش، برنامه و پشتکار است و این راه البته بدون یاری هدایتگرانی مجرب و مشاورانی فرزانه صفت که آگاه به روحیات ایرانی و توانا به رفع آسیب‌های مربوط به هویت جمعی ما باشند، به ندرت به نتیجه دلخواه می‌رسد.

بی ثباتی روحی

شکست تیم ملی ما در برابر ازبکستان خود حکایت دیگری است. این شکست در شرایطی رقم ‌خورد که کسب سه امتیاز آن بازی، ما را به جام‌جهانی برزیل نزدیک‌تر می‌کرد.

همه چیز نیز برای رسیدن به پیروزی مهیا بود: میزبانی، انگیزه بالای بازیکنان، درک اهمیت آن بازی توسط آنها و بازی خوب تیم در 25 دقیقه اول همه نکات مثبتی بودند که به ما امید می‌بخشیدند. اما پس از مردود اعلام‌کردن گل محمد نوری تیم به یکباره دچار افت روحی می‌گردد و عنان بازی را از کف می‌دهد و سرنوشتش را به دست تصادفات و اتفاقات می‌سپارد.

پس از دریافت گل نیز دچار سردرگمی می‌شود و با ارائه یک بازی احساسی و هیجانی سردرگمی خود را بازتولید می‌کند. آنچه باید از رفتار چند مرحله‌ای تیم ملی در این بازی در نظر داشت، بی‌ثباتی روحی ـ روانی تیم در یک ارزیابی کلی است. به بیان دیگر تیم ملی از آن ثبات روحی ـ روانی کافی و لازم برای تداوم بخشیدن بی‌وقفه به حملات خود برای کسب هدف نهایی برخوردار نیست.

اگر تیم از لحاظ روحی به برانگیختگی استوار رسیده باشد، رفتارش پایدار خواهد بود و از ثبات برخوردار. اما چنانچه زیربنای حملات، احساسات و هیجانات باشند، در پی عدم کسب نتیجه در زمان مقرر و پیش بینی شده، تیم دچار افت روحی می‌شود و همین نیز کار را برای رسیدن به هدف دشوار می‌کند.

ما برای موقعیت‌های دشوار یعنی شرایطی که برنامه‌های از پیش تعیین شده به نتیجه نمی‌رسند، برنامه‌های عقلانی عملیاتی شده در تیم مشاهده نمی‌کنیم و این یعنی آسیب‌پذیری در شرایط دشوار. ما برای شرایط پس از حمله‌کردن و گل‌نزدن برنامه‌ای در تیم ملاحظه نکردیم. البته این ضعف در زمان پس از گل‌خوردن خود را بیشتر نمایان ساخت.

در آن 20 دقیقه آخر بازی که ما در پی جبران گل خورده بودیم، به حملات کور احساسی دست زدیم که به نتیجه نرسید. این به آن معناست که ما برای شرایط مختلف تیمی برنامه‌ریزی عملیاتی نداریم و اساسی‌ترین واکنش ما در شرایط مختلف، همانا ارائه رفتار هیجان‌محور است.

ما تیمی ساخته‌ایم که همچنان شالوده بنیادین‌اش هیجانات است و اصلی‌ترین انگیزه بازیکنانش از احساسات آنها سرچشمه می‌گیرد و این ویژگی سرنوشت‌های تلخ را برای تیم ما رقم می‌زند و موفقیت آن را به دست اتفاقات می‌سپرد و نتایج عملکرد او را غیرقابل پیش‌بینی می‌کند.

به نظر می‌رسد ما هنوز در تیم ملی نظام مدیریت هیجانات را در شخصیت جمعی تیم ایجاد و نهادینه نکرده‌ایم و نیز قادر نبوده‌ایم نظام رفتاری جمعی تیم را بر پایه عقلانیت استوار کنیم. ما هویت سنتی رفتار جمعی ایرانی (که احساسی و هیجان محور است) را همچنان در تیم ملی بازتولید می‌کنیم و نتوانسته‌ایم از نظر ذهنی، روحی و روانی به آن قدرتی پایدار نایل آییم که اهمیت و حساسیت موقعیت‌ها ما را به فلج عقلانی دچارنسازد.

لزوم توجه به روان‌شناسی و جامعه شناسی​ ایرانی

در اختیار داشتن مربیان بزرگ اگرچه مغتنم است، اما به هیچ‌وجه برای موفقیت تیم‌های ملی ورزشی ازجمله فوتبال و فوتسال ما کافی نیست.

مربی تیم اگر بزرگ است باید خود الگویی برای مدیریت احساسات و هیجانات باشد، نه آن‌که خود به شدت تحریک‌پذیر باشد و با هر تلنگری عنان از کف بدهد و با انجام واکنش‌های احساسی انفجاری، از نیمکت ملی به سکوها اخراج گردد و تیمی که به وجود او در کنار خود بشدت نیازمند است از حضور خود بی‌نصیب کند.

او با این کار نه‌تنها الگوی مناسبی برای مدیریت استرس و هیجانات به شاگردانش نمی‌آموزد، بلکه آنها را کمک می‌کند تا در ضعف تاریخی خود همچنان بمانند و ارائه واکنش‌های هیجان محور را رفتاری طبیعی قلمداد کنند. تحریک‌پذیری بسیاری از بازیکنان تیم ملی و تمایل غیرطبیعی آنها برای درگیرشدن در موقعیت‌های تنش‌آلود با بازیکنان تیم مقابل، نشان از عدم تعبیه نظام مدیریت هیجانات در رفتار تیمی است.

اهالی و متولیان فوتبال،مربیان و کادرفنی باید بدانند که اگر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی ایرانی و تیم‌های ایرانی را ندانند و رعایت نکنند، احتمال موفقیت خود را بشدت کاهش می‌دهند و صعود تیم‌های ملی ما را به جام جهانی و موفقیت ما را در آوردگاه‌های برون‌مرزی همچون پیش​تر به دست اما و اگرها و تصادفات خواهند سپرد.

​بهروز مرادی -‌ جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها