در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم «آذر» ساخته فرزاد موتمن که پنجشنبهشب از شبکه سه پخش شد، نمایش تنهایی، مشکلات و غمهای یک زن است که ناخواسته مجبور است تنها زندگی کند، اما خوب میداند زندگیاش باید آنقدر شرافتمندانه باشد که هیچکس نتواند به حریمش پای بگذارد و امنیت او را مخدوش کند.
اما آذر چقدر میتواند دوام بیاورد؟ چقدر میتواند آبرومندانه کارهای مختلف از جمله کار در خانههای مردم، ترشی درستکردن، سبزی آمادهکردن و... را تجربه کند تا از نظر مالی به کسی نیازمند نشود؟ نیازهای مالی یک طرف قضیه است اما نیازهای روحی و روانی او چه میشود؟ او چقدر میتواند از پسرک عقبمانده خود حمایت کند؟ آیا این پسر میتواند پشتوانه عاطفی برای آذر باشد؟ همین سوال آخر است که تم و ستون اصلی فیلم آذر را شکل میدهد.
در واقع فیلم آذر یک اثر شخصیتمحور است. در این فیلم یک زن تنها، محور قرار گرفته و ابعاد مختلف زندگی او داستان را شکل میدهد.
فیلمنامه آذر را مرجان اشرفیزاده نوشته است که چندی پیش فیلم «بالهای خیس» او از تلویزیون پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت. بالهای خیس هم داستان یک زن جوان بود که باید مخارج زندگی خود و مادر مریضاش را تامین میکرد.
در بالهای خیس، رابطه عاطفی شکل گرفت و همین رابطه باعث شد فضای داستان گرمتر شود. مرضیه در بالهای خیس اعتقادات مذهبی محکمی داشت که او را در لحظات تنهایی و بحرانی حمایت میکرد.
اشرفیزاده فیلمنامه آذر را قبل از بالهای خیس نوشته و موتمن هم دو سال پیش آن را مقابل دوربین برده است، اما بنا به دلایلی بالهای خیس قبل از آذر به نمایش درآمد.
اما با نگاهی به این دو فیلم میتوان به این نتیجه رسید که تجربه نوشتن فیلمنامه آذر به اشرفیزاده کمک کرد تا او بالهای خیس را جامعتر بنویسد.
فیلمنامه آذر تم خوبی دارد. همینکه یک زن محور داستان قرار میگیرد و تلاش او برای روی پا ایستادن لایههای مختلف قصه را شکل میدهد، بالقوه برای مخاطبان جذاب است.
اما آنچه این فیلمنامه را یکنواخت کرده، نبود داستانکهای فرعی است که هم به داستان اصلی کمک میکند و هم فراز و نشیبهایی را برای قصه به وجود میآورد. داستان فقط درباره آذر و پسر اوست.
پسری که هم برای آذر راه است هم بنبست. راه است چون به او انگیزه میدهد تا تلاش کند و زندگی نسبتا راحتی برای خود و پسرش فراهم کند، بنبست است چون پسر او عقبمانده است و آذر باید تا آخر عمر از او نگهداری کند و نباید به این امید باشد که روزی این پسر بزرگ شود و از آذر حمایت کند.
بجز پسر آذر، آنچه گاهی ذهن مخاطب را از زندگی کاملا شخصی آذر دور میکند، آدمهای اطراف اوست که امنیت و حریمش را به خطر میاندازند، اما آذر میداند چگونه باید سایه مزاحمتهای آنها را از سر خود کم کند.
نکته: فرزاد موتمن هر چند تاکنون چند فیلم تلویزیونی ساخته، اما در آذر بیشتر ساختار سینمایی را مدنظر داشته و کمتر به این نکته توجه کرده که قرار است این فیلم مخاطب تلویزیون را با خود درگیر کند
در فیلم آذر هم یک رابطه عاطفی ضعیف در قصه شکل میگیرد. یکی از مشتریهای آذر، مهندسی را به او معرفی میکند که بعد از یک ازدواج ناکام تصمیم دارد بار دیگر زندگی مشترکی را تجربه کند و آذر برای او گزینه خوبی است.
از اینجا فیلم به این پهلو میافتد که آذر باید با پسرک خود چه کند؟ آیا باید به مهندس بگوید بچهای عقبمانده دارد؟ اما دیگران به او میگویند تا قبل از عقد این ماجرا را از مهندس پنهان نگه دارد.
آذر در روز تعیین شده باید یک نفر را پیدا کند تا چند ساعتی یا روز و شبی پسرش را نزد خود نگه دارد، اما واقعیت این است که کسی پیدا نمیشود از پسر آذر نگهداری کند و عاقبت هم پسرک گم میشود و وقتی آذر او را پیدا میکند، تصمیم میگیرد قبل از عقد او را به مهندس نشان دهد.
وقتی روایت این بخش از قصه به وسیله کلمات گفته میشود، ماجرایی دراماتیک و تاثیرگذار شکل میگیرد، اما زمانی که همین قصه درام در قاب تصویر تعریف میشود، داستان تصویری چیز زیادی برای مخاطب ندارد. فرزاد موتمن اجرای نقش آذر را به مهتاب کرامتی سپرده است؛ بازیگری که بعد از بازی در سریال «خاک سرخ» در کارهای تلویزیونی بازی نکرد و فیلم آذر را میتوان اولین تلهفیلم او به شمار آورد.
کرامتی برای بازی در نقش آذر، برای او شخصیتی سرد طراحی کرده است. سردیای که قرار است نشان دهد هیچ پنجرهای به سمت آذر باز نیست، حتی وقتی او در موقعیت خوبی برای ازدواج قرار میگیرد، تنهایی و هزاران اما و اگر او را رها نمیکند.
بازی کرامتی در نقش آذر برای سینما خوب است. مخاطبی که به سینما میرود تا فیلمی مانند آذر را تماشا کند، از قبل ذهن خود را برای دیدن زندگی زنانی مثل آذر آماده کرده است.
آذر قرار است آدمی خاص باشد. کم حرف بزند و بیشتر عمل کند و بداند چقدر باید با آدمها نزدیک شود تا آسیب نبیند. همه اینها باعث میشود آذر در هالهای از تنهایی و سکوت فرو رود. اما وقتی آذر با این مختصات به تلویزیون میآید نمیتواند مخاطب زیادی را همراه خود کند. آذر قرار است یک تنه داستان را پیش ببرد، اما رفتاری سرد و داستانی بدون کشش نمیتواند این فیلم را برای عموم مخاطبان جذاب کند.
فرزاد موتمن هم هر چند تاکنون چند فیلم تلویزیونی ساخته، اما در آذر بیشتر ساختار سینمایی را مدنظر داشته و کمتر به این نکته توجه کرده که قرار است این فیلم مخاطب تلویزیون را با خود درگیر کند. موتمن قبل از آذر، فیلمی مانند «دماغ» را برای تلویزیون ساخت.
دماغ هم سوژهای خاص داشت که میتوانست برای مخاطب تلویزیون چندان گیرا نباشد، اما نوع نزدیک شدن موتمن به قصه و پرداخت به حاشیهها فیلم دماغ را به یکی از آثار خوب تلویزیون تبدیل کرد.
آذر برای مخاطب خاص تلویزیون که اهل مطالعه داستانهایی با حال و هوای خاص است، فیلم خوبی است و برای لحظاتی به او نشان میدهد ادبیات میتواند در خدمت فیلمسازی باشد، اما آنقدر شور ندارد که مخاطب عام تلویزیون را پای خود نگهدارد.
طاهره آشیانی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: