در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هفت تپه مقر آسمانی و ملکوتی سربازان شمالی حضرت روح الله بوده است که مدتی را عاشقانه و غریبانه در آن زیستهاند؛ هفت تپه، هفت شهر عشق، همان مکانی بود که مدتی لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا را در دل خود جای داده بود؛ مطلبی که در ادامه میآید درد دلها و دل تنگیهای یک رزمنده و جامانده از قافله شهدای این لشکر است که از وبلاگ لشکر 25 کربلا نقل میشود:
خدا رحمت کند سید شهیدان اهل قلم، آوینی را که میگفت: اگر از ما بپرسند دوکوهه کجاست؟ چه جوابی بدهیم؟ و حال ما میگوئیم: اگر از ما بپرسند هفت تپه کجاست؟ چه پاسخی داریم؟! چه بگوئیم؟! اصلاً قادر به تکلم هستیم؟! آری برای همین است که هفت تپه مظلوم مانده است...
از اندیمشک که به سوی اهواز میروی، پس از طی مسیری حدود 55 کیلومتر، آن هم پرسان پرسان، اگر موجود زندهای در آن حوالی باشد، سراغ هفت تپه و آن پادگان متروک و مهجورش را باید بگیری! سرزمینی به وسعت آسمان! تنها و غریب!
جهتهایش را نمیتوانی محصور نگاه کنی، هیچگاه محصور نبوده بلکه همواره مأمنی برای پرستوهای عاشق «لشکر ویژه خط شکن 25 کربلا» بوده است، خوب که نگاه کنی تپه ماهوریاش همه وسعت این خاک را پوشانده است. خوب نگاه کن، جای جای آن چه میبینی؟
از تپههای نسبتاً بلندش بالا برو، در درههای کوچکش آرام بگیر و وسعت این دشت را از نظر بگذران، چه فهمیدی؟ تیرکهای فرو ریخته را ببین... تنها سکوت و وزش ملایم باد است که به استقبالت میآید و از همان آغاز ورودت غریبانه تو را همراهی میکند...
اشتباه نیامدی؟ پوکههای زنگ زده، پمادهای خالی ضد حشرات، تکه پوتینهای پاره، باطریهای فرسوده بیسیمها، جعبههای شکسته مهمات و ... سولههای پراکنده، همه و همه میگویند که تو اشتباه نیامدی اینجا همان مکانی است که سراغش را گرفته بودی!
معیشت در هفت تپه با آن امکانات محدودش سخت بود و گردانها چادرنشین بودند ولی دلها همه خدائی بود و اشکهای مناجاتهای بچهها، خاک هفت تپه را مقدس کرده بود...
همان چادر نشینان هفت تپه بودند که روزی پرچم مقدس امام رضا(ع) را بر فراز مناره مسجد فاو به اهتزار در آوردند... هواپیماهای عراقی حمله کردهاند. نه پناهی نه سر پناهی...
پس از اینکه هفت تپه قدمگاه شهدا شده بود با نجواهای عاشقانهای که در دل شب میشنید، آنقدر خدائی و مقدس گشته بود که دیگر دلش میخواست قتلگاه شود و هفت تپه هم با خدا راز و نیاز میکرد؛ اوج عرفان و سلوک هفت تپه قتلگاه شدن بود که خداوند حاجتش را روا کرد و با بمباران هوایی دشمن، شهدایی از آسمان هفت تپه به سوی ملکوت پرواز کرده و هفت تپه را جنت زمین و آسمان کردند؛ یاد شهدای آن روز خدائی هفت تپه بخیر! علی الخصوص فرمانده گردان ویژه شهدا، «حاج جعفر شیرسوار» به خیر!
آخر مگر نه اینکه وقتی محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی برای سرکشی لشکر ملکوتی 25 کربلا با هلیکوپتر بر فراز آسمان هفت تپه آمدند، وقتی خیل عظیم نیروهای شمالی با چادرهایشان را دیده بودند، هاشمی رفسنجانی انگشت به دهان گفت: این عشایرها را از کجا آوردید؟ فکرش را نمیکرد مقر لشکر کربلا آن چادرهای الهی باشد.
آهای دنیا! ما با این وضعیت در مقابل شما ایستادیم. ای تاریخ نامردی اگر ننویسی که بر این شیرمردان و دریادلان شمالی در بیابان های هفت تپه چه گذشت؟!
آخرِ هفت تپه را، چادرهای به چله نشسته لشکر ویژه 25 کربلا، پرستوهای عاشق لانه کرده بودند! چه غریبانه بودند... هفت تپه سالهای سال است که بیمهری دیده، اما همچنان راز دار خلوت مسافران آسمانی خویش است... هفت تپه با کسی قهر نیست اما انساش با کسانی است که قصه چاه را ندیدهاند ولی با خون دل حکایت میکنند...
پس خوب نظاره کن! در پسِ حجابِ زمان در این سکوت راز آمیز، نجوای پنهانی شهدایی را بشنو که سر بر کف قبرهایی که برای خویش کنده بودند و شانههای استوارشان از شوق لقای معشوق خویش به لرزه آمده بود و در تلاطم اشکها، چشمهایشان دریای خروشان میشد.
نگاه کن! آن رزمنده نوجوان که در جوار چادرش بر فراز تپهای، آماده و مسلح بر کولهپشتی خویش تکیه زده است و در حال انتظار، دعا میخواند، منتظر تنها منتظری که به زودی قرار است از یاران شهیدش باشد.
میدانم که از دیدن این همه مظلومیت سیر نمیشوی، دوباره نگاه کن! چند رزمنده بسیجی عکس یادگاری میگیرند، آخرین لحظات ماندشان است تا بعد از عملیات، در فراق هم، ماندگار شدنشان را جشن سرخ اشک بگیرند...
از دیدن هفت تپه سیر نخواهی شد، چون تنها پادگانی بود که لشکری به نام لشکر "کربلا" را در خود جای داده بود... چه زیبا گفت سید مرتضی: کربلا را تو مپندار نامی است در میان نامها!!!
اگر بنا باشد قدس آزاد شود، مطمئن باشید دوباره خط شکن این میدان، همان چادرنشینان هفت تپه، بچههای لشکر کربلا هستند، که با پرچم سبز حضرت امام رضا(ع) بر گنبد قدس! به ندای هل من ناصر ینصرنی ولی زمانشان "سید علی حسینی خامنهای" لبیک خواهند گفت.
تمامی مقرهای لشکریان اسلام مقدساند اما بدانید بچههای لشکر 25 کربلا در هفت تپه حکایتی داشتند غریب، غریب و غریب... تا تو یاد بگیری هفت تپه کجاست و برای چه بوده است این همه غریبانگی... هفت تپه به تو جفا کردم، اسیر دنیا شدم و بعد از این همه سال دلم هوای تو را کرد... هفت تپه مرا ببخش و مرا در آغوش بگیر...(فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: