در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با دستهای هم به تماشای فردایی میرویم که 24 ساعتش صبح است و آفتابی، و خدا میداند شب در کدام گیسو قدم خواهد زد که به تماشای ما نمیایستد.
با دستهای هم خانهای میسازیم به وسعت عشق که بوی نا نمیدهد، خانه که خشتخشت آن از اعتماد و ایمان درست شده است؛ خانهای با سقفی از آفتاب و زمینی از جنس اقیانوس.
ما فرزندان مردان فردا، امروز با دستهایمان فصلی را رقم میزنیم که جز اردیبهشت ندارد.
فردایی را میسازیم که تمام گلهایش آفتابگردانند و پرندگانی از لابهلای انگشتان ما به تصرف آسمانی که گاهی ابری نیست برمیخیزند.
پدران ما که مردان فرداهای نیامده هستند و دیروزشان را قصیدهای ساختند به قدمت تاریخ، به قداست عشق و زلالی زیبایی، امروز حاضرانی غایبند که دستهایشان در ربنایی که به نیت ما میخوانند غرق است.
ما فرزندان آفتابیم، با دلهایی از چشمه و چشمهایی، که فردا را آفتابی میبینند.
ما فرزندان مردان آسمانی، امروز در سایه ایمانشان، دینمان را کامل کرده و راهی فردا میشویم.
ما از نسل سوخته نیستیم، نسلی به ژرفای دریا،با آرامشی که اقیانوس آرام را به موج میکشاند. ما در سایه خورشیدی که میشناسیمش قد میکشیم و بلند میشویم و دستهایمان سرشاخههایی سبزند که در آسمان فریاد شدهاند.
باران که ببارد ما سبز میشویم، بهار که بیاید، سبز میرویم و تابستان تابستان به تماشای هم گرم میمانیم،فرزندان آفتابیم در ظهری که تا عاشورا دو رکعت فاصله دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: