در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک هفته است «ح ـ ر» نمیتواند موقع حضور ـ غیاب انگشت بزند، نمیتواند چیزی بنویسد، امضا کند، نایلون خریدش را بگیرد دستش، از همه اینها بدتر، یک هفته است که «ح ـ ر» زیر پرس هزاران نگاه له میشود، ترحم و سرزنش، همکار و سرکارگر و کاسب محل و حتی زن و بچه خودش. «ح ـ ر» هنوز گیج است، نمیداند آخرش چه میشود، نمیداند اصلا میتواند کار کند یا نه، «ح ـ ر» حتی نمیدانست بند انگشت قطعشدهاش کجا افتاده بود، اگر آن زن قمی از ترس دیدن بند انگشت «ح ـ ر» داخل همبرگر جیغ نمیزد، اگر رسانهها نمیفهمیدند، خوب که نگاه کنی میبینی داستان«ح ـ ر»چندان هم بیشباهت به سیندرلا نیست!
پایان داستان «ح ـ ر»، پیدا شدن لنگه کفش، شاهزاده و اسب سفید و یک عمر زندگی به خوبی و خوشی نبود، مامور و دادگاه و شرمندگی و سنگینی تلخ و ابدی آن نگاههای سنگین بود، شوخی نیست، ماجرای بندانگشت در همبرگر، چندشآورترین اتفاق سال بود، اما... سه روز است که «ح ـ ر»، بیکار شده است، شاید برای همیشه، کارخانه همبرگرسازی پلمب شد، حالا کارگرهای کارخانه همبرگرسازی میگویند «ح ـ ر» نان ما را هم برید! کسی یادش نمیماند که مسئول فنی کارخانه، دستور داده بود کارگرها بدون قرنطینه و بازبینی آخرین همبرگرهایی را که «ح ـ ر» قالب زده بود، ببرند برای بستهبندی و فرستادن به بازار... ولی قصه بند انگشت قطع شده «ح ـ ر» در بسته همبرگر همیشه میماند، در مهمانیها گفته میشود، عکسش بلوتوث میشود، در ایمیلها میچرخد، در شبکههای اجتماعی لایک و کامنت میخورد، خوب این هم یکجور داستان سیندرلاست دیگر!
بهمن هدایتی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: