در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مریم سلطانی در روزگار قریب نقش مادری را بازی میکرد که دخترش مریض شده است. او دخترش را برای درمان به بیمارستانی میبرد که دکتر قریب که خود مسئول بخش کودکان است در آن بستری است و از اتفاقی صحبت میکند که در آن کار برایش پیش آمده:
در یکی از سکانسها به من خبر میدادند که دیگر نمیتوانند برای دخترم کاری کنند و او میمیرد. آقای عیاری کارگردان روزگار قریب، از من خواستند بعد از شنیدن این خبر از پرستارها با گریه و زاری به دیوار مشت بکوبم؛ مثل مادری که برای از دست دادن فرزندش بیتابی میکند.
فیلمبرداری این سکانس جلوی در آی.سی.یو انجام میشد و آنجا قفسهای وجود داشت که دارو در آن نگهداری میکردند. نقشم در این کار را خیلی دوست داشتم و حسم در نقش خیلی قوی بود.
موقع فیلمبرداری بهخاطر حس قوی به جای دیوار، مشتم را به آن قفسه کوبیدم. شیشههایش خرد شد و دستم آسیب دید، اما کار را ادامه دادم تا آن سکانس تمام شد. بعد متوجه شدم وقتی من به قفسه زدهام تکهای از شیشه قفسه به مچ دست زهرا گران که نقش پرستاری را بازی میکرد که در حال آرام کردن من بود، خورده است. رگ دستش پاره میشود، اما چیزی نمیگوید تا فیلمبرداری متوقف نشود. خوشبختانه فیلمبرداری در بیمارستان بوعلی بود و خیلی زود دستش را بخیه زدند؛ اما من هر بار یاد این ماجرا میافتم خیلی ناراحت و شرمنده میشوم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: