در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رادیو شنیده میشود و از اینرو تفسیرپذیر است، اما تلویزیون دیده میشود و از اینرو تفسیرگر است.
بینندگان تلویزیون مدام از کانالی به کانال دیگر میروند تا برنامه مطلوب خود را بیابند، اما شنوندگان رادیو بهطور معمول ایستگاه خاص خود را از میان دیگر ایستگاهها انتخاب میکنند و به آن وفادار میمانند.
شاید به آن سبب که برای برقراری ارتباط با صدای کسانی که آنها را کمتر دیده یا هرگز ندیدهاند، بیش از بینندگان تلویزیون، نیازمند آشنایی با صدای آنها و فراتر از آن، زمینههای شکلگیری برنامههای آنها هستند.البته این تمام ماجرا نیست.
این شنوندگان وفادار اگر نتوانند پس از چند بار مراجعه به ایستگاه خاص خود، پاسخی مناسب برای آنچه به آن نیازمندند پیدا کنند، ممکن است سه انتخاب متفاوت را پیش روی خود ببینند:
یا با چرخش یک پیچ یا زدن یک دکمه، رادیو را برای همیشه خاموش کنند یا از ایستگاهی خاص به سراغ ایستگاه دیگر بروند یا برای مدتی به دیگر رسانههای جایگزین روی بیاورند.اما به کدام رسانهها؟
پاسخ به این پرسش، به شرایط و محیط اجتماعی پیرامون شنوندگان بستگی دارد. بهعنوان مثال، شنوندگان ممکن است برای تکمیل اطلاعات خود به سراغ روزنامهها یا به احتمال زیاد، بخشهای خبری تلویزیون یا حتی پایگاههای اطلاعرسانی در اینترنت بروند یا برای شنیدن موسیقیهای مورد علاقه خود به دستگاههای ضبط و پخش موسیقی، لوحهای فشرده و دیگر جایگزینهایی از این دست روی بیاورند.
البته خطر این جابهجاییها در آن است که شنوندگان رفته، دیگر باز نگردند و در صورت بازگشت، ارتباط آنها با ایستگاه دیگر مانند گذشته نباشد و مدام ضعیف و ضعیفتر شود.
برنامهسازان رادیو در مقابله با این آسیب، ابتدا باید به این اصل اساسی اعتقاد پیدا کنند که در رسانه ایستگاه ـ محور رادیو، برنامهها هرگز مجزا از یکدیگر نیستند و هر برنامه تنها بخشی از جدول پخش (کنداکتور) برنامههای هر ایستگاه است.
آنها باید بدانند برنامهها در کنار یکدیگر، سبب جذب بیش از پیش مخاطبان و افزایش میزان شنوندگان ایستگاه میشوند. بیسبب نیست که برخی پژوهشگران و مدرسان نامآور رادیو به برنامهسازان این رسانه گوشزد میکنند که در پایان هر برنامه با شنوندگان خود خداحافظی نکنند؛ چرا که با پذیرش این فرض که برنامه آنها به پایان رسیده است نباید کاری کنند که شنوندگان در پایان برنامه، ایستگاه را ترک کنند و زمان شنیدن برنامههای آن را کاهش دهند.
خداحافظی در حقیقت فرصتی به شنوندگان میدهد که یا رادیو را خاموش کنند یا به سراغ ایستگاه دیگر بروند یا به جایگزینهای رسانهای دیگر روی بیاورند.
از این رو در ۲۰ دقیقه آخر هر برنامه باید آنچنان رفتار کرد که بیشتر شنوندگان، جذب برنامههای بعدی ایستگاه شوند و ایستگاه را کمتر ترک کنند.
باید دانست رادیو ابزاری برای اطلاعرسانی و سرگرمسازی توأمان شنوندگان است و اگر نتواند این کار را به درستی انجام دهد، تنها شنوندگان را از خود دور میکند. پس نباید با شنوندگان خداحافظی کرد؛ بلکه باید از جملاتی مشابه این جملات استفاده کرد که «فردا ساعت ۱۰ برمیگردیم، اما حالا به برنامه... گوش دهید یا آن را بشنوید.»
باید به این نکته نیز توجه کرد که همواره شنوندگان به ایستگاه میپیوندند و از آن جدا میشوند. آیا آن زمان که به ایستگاه میپیوندند، به آنها خوشامد میگویید که آن زمان که از ایستگاه جدا میشوند به آنها خداحافظ بگویید؟
اعلام پایان هر برنامه و آغاز برنامه جدید هم باید به شکلی صورت بگیرد که احساس پیوستگی و همخانواده بودن برنامههای ایستگاه، حفظ و تقویت شود.
چنانچه انتقال از برنامهای به برنامه دیگر بیش از یک دقیقه طول بکشد، میتوان گفت زمانی زیاد به این انتقال اختصاص یافته که نیازمند برنامهریزی و اتخاذ تدبیر مناسب است.
برنامهریزان رادیو باید مدام از خود بپرسند آیا آنچه در این میان ارائه میشود، مناسب انتقال شنوندگان از برنامهای به برنامه دیگر است یا خیر؛ البته برنامهریزان نباید تنها به این پرسش پاسخ دهند، بلکه باید با همفکری برنامهسازان به این پرسشها نیز در حین و پس از هر برنامه پاسخ دهند و درباره نقاط قوت و ضعف برنامه و چرایی آن به گفتوگو بنشینند. آنها باید مدام از خود و عوامل برنامه بپرسند.
آیا گوینده و مجری یا گویندگان و مجریان در اجرای برنامه، احساس راحتی و صمیمیت با شنوندگان دارند و در مقابل، این احساس را در شنوندگان ایجاد میکنند؟
آیا برنامه پشتوانه پژوهشی مناسب دارد و به پرسشهای موردعلاقه شنوندگان پاسخ میدهد؟
آیا آنچه بهعنوان متنهای ربطدهنده میان بخشهای مختلف برنامه خوانده میشود، مناسب با نوع مخاطبان ایستگاه است و به اختصار و ایجاز برای شنوندگان بیان میشود؟
آیا برنامه در نگاه کلی، خلاقیت و نوآوری کافی دارد؟
آیا فرم و محتوای برنامه و بهطور کلی ساختار آن، تأثیرگذار بر ذهن شنوندگان و تخیلبرانگیز نزد آنهاست؟
آیا برنامه توانسته است به آنچه در ذهن مخاطبان در جریان است و منجر به طرح پرسشهای مختلف نزد آنها میشود، نزدیک شود و شنوندگان برنامه را به پذیرش آنچه میگوید، متمایل و راغب کند؟
آیا شاهد لحظههای هیجانانگیز و جادویی در تسخیر ذهن شنوندگان بودهایم؟
آیا فضای احساسی مناسب میان برنامه و شنوندگان ایجاد شده است؟
آیا برنامه میتواند زمینه اثرگذاری مناسب ایستگاه را در درازمدت فراهم کند؟
آیا آنها که بهعنوان کارشناس و مهمان در برنامه حاضر میشوند، جالب و قابل اعتماد نزد شنوندگان هستند؟
آیا گویندگان و مجریان، اطلاعات لازم درباره موضوع برنامه ارائه میکنند؟
آیا تلفنها و پیامکهای مناسب در برنامه پخش شده است؟
برنامهسازان و بویژه گویندگان و مجریان تا چه اندازه توانمندی و شایستگی لازم در انجام وظایف خود دارند؟
آیا بخشهای برنامه با نظم مناسب کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟
آیا تازگی و بهروزبودن برنامه احساس میشود؟
مخاطبان هدف برنامه، چه آنها که در اتومبیل و بوستانها و چه آنها که در منزل یا محل کار شنونده برنامه بودهاند در نهایت، چه پیام یا پیامهایی از برنامه دریافت کردهاند؟
آیا برنامه توانسته است موجب تعامل و مشارکت شنوندگان شود و آنها را به جزئی از عوامل فعال در ساخت برنامه تبدیل کند؟
آیا برنامه از آرمهای تبلیغی مناسب استفاده کرده است؟ آیا این آرمها متفاوت با دیگر برنامهها و متناسب با هویت کلی ایستگاه هستند؟
و در نهایت، آیا برنامه به اهداف خود دست یافته و توانسته است به جذب مخاطبان هدف بپردازد و آنها را شنونده برنامههای ایستگاه خود کند؟
باید دانست رادیو، رسانه همراه است و همراهی با مخاطبان، خود عاملی مزیتساز در حفظ و جذب مخاطبان به شمار میآید.
زندگی پیوسته و توقفناپذیر در جریان است و رسانهای که میخواهد همراه مخاطبان در زندگی روزمره آنها باشد نیز باید در مسیر پیوسته و توقفناپذیر به حرکت درآید. این مسیر نه آغازی دارد و نه پایانی، نه سلامی دارد و نه خداحافظی حتی اگر بظاهر سلام و خداحافظی نیز بر زبان جاری شود.
باید همواره در امروز بود و هر لحظه را آغازی متفاوت اما پیوسته با دیروز و فردا در زیستن رادیو دید؛ زیستنی مناسب در دنیای پررقابت امروز. در این مسیر هرگز نباید خداحافظی کرد. پس تو ای برنامهریز و برنامهساز، هرگز نگو خداحافظ!
ساختارهای جدید راهی برای ماندگار شدن
تولد در قالبهای رادیویی بسختی روی میدهد. برخی مواقع با تغییر یک کلمه احساس میکنیم قالب یک برنامه تغییر کرده است، ولی در واقع اینطور نیست. همچنان که در موسیقی نوآوری بسادگی اتفاق نمیافتد، در رادیو هم که فقط صداست، تولد در قالبها بسختی صورت میگیرد.
از اینروست که بسیاری از نوآوریها باید در چینش قالبها صورت گیرد تا به شکلگیری ساختارهای نو بینجامد. نوآوری باید مبتنی بر اصول باشد. برخی نوآوریها ضدمخاطب هستند و مانع جذب مخاطبان میشوند. گاهی هم گرچه ابتدا مخاطبان را جذب میکنند، اما در ادامه تنها به دفع مخاطبان منجر میشوند. البته هر قالب نو را نیز نباید تنها به خاطر نوبودن پذیرفت.
رادیوهای ما با این آسیب اساسی دست به گریبان هستند که گاهی یک قالب برنامهسازی و حتی ساختار ایستگاهی که در ایستگاهی خاص به ثمر نشسته و منجر به حفظ و جذب مخاطبان شده است در ایستگاههای دیگر، بدون توجه به اهداف و مأموریتها و نوع مخاطبان هدف آن ایستگاهها به کار گرفته میشود و چنان رواج مییابد که به کارگیری این قالب و ساختار به مرز اشباع میرسد و به همان سرعت رواج، دوران نزول آن آغاز میشود. برای رهایی از این آسیب باید جایگاه تعیینکننده آموزش را در برنامهسازیهای خود جدی بگیریم.
معرفی قالب جدید به خودی خود جذابیت دارد و در این میان، همه کسانی که از خود ایدهای ندارند یا ایدههای قدیمی شده و منسوخ دارند، به سراغ استفاده از قالبهای جدید میروند. مسلم است اگر آموزش درستی وجود نداشته باشد، اشباع قالبها خیلی زود اتفاق میافتد. اما اگر آموزش درستی وجود داشته باشد، بلوغ و ماندگاری قالبها، تضمین و بر عمر مفید آنها افزوده میشود.
باید بدانیم اگر توانایی پردازش و معرفی قالبی جدیدتر را نداشته باشیم، همان قالب قبلی هم خراب و برای مخاطب بیاثر میشود. با آموزش و برنامهریزی درست است که میتوان کاری کرد که ورود و خروج به این چرخه، طبیعی باشد البته باید فرصت استراحت و بازآموزی به برنامهسازان داده شود تا برنامهسازان ما دوباره به ایده و فکری جدید دست یابند. (جام جم - ضمیمه قاب کوچک)
محمدرضا مانیفر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: