در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرمدی در تعریف حادثهای که سال 1385 در مسیر کاری او بسیار موثر بوده، میگوید: یک روز تلفنم زنگ خورد، گوشی را برداشتم. آقایی بود. پرسید خانم سرمدی؟ گفتم بله، بفرمایید. بیمقدمه گفت «میبخشید خانم، شما بینی تون رو عمل کردید؟» خیلی تعجب کردم. گفتم نه چطور؟ گفت تشریف بیارید سر لوکیشن آقای حاتمیکیا. هیچ توضیح اضافهای هم نداد! خیلی تعجب کرده بودم و حتی کمی هم ناراحت شدم. اما میخواستم بدانم قضیه از چه قرار است.
سر لوکیشن رفتم. آقای حاتمیکیا مشغول ساخت سریال «حلقه سبز» بود. اول بدون اینکه هیچ حرفی بزند چند دقیقه چهره من را نگاه میکرد و بعد توضیح داد که بازیگری را در مرحله پیش تولید برای نقش مادر فاطیما ـ دختر بچهای که خانوادهاش قلبش را اهدا کردند ـ انتخاب کرده است. اما این خانم بعد از چهار، پنج ماه برگشته و حالا بینیاش را عمل کرده و چون این خانواده تقریبا یک خانواده ساده و شهرستانی است، احتیاج به کسی دارند که چهرهای ساده داشته باشد نه کسی که بینیاش را عمل کرده باشد!
من هم گفتم: «نه من بینیام را عمل نکردهام.» بعد هم کمی صحبت کردیم و قرار شد من آن نقش را بازی کنم. این اولین همکاری من با آقای حاتمیکیا بود که به سبب چهرهام انتخاب شدم. در همان کار بازیام دیده شد و در کار بعدی ایشان یعنی «دعوت» هم حضور داشتم. در واقع بازی در «حلقه سبز» اتفاقی خوب برای من و سرمنشأ اتفاقات خوب دیگر بود و از عمل نکردن بینیام آغاز شد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: