در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی مردی موتورسوار را به قتل رساندی قبول داری؟
بله قبول دارم. من این کار را کردم، اما به عمد او را نکشتم.
مقتول را میشناختی؟
نه، هیچ شناختی از او نداشتم، اصلا نمیدانستم کیست و از کجا میآید.
پس چرا او را کشتی؟
ما با هم دعوا کردیم. او توهین کرد، حق نداشت این کار را بکند.
چرا اینکار را کرد؟
ما داشتیم با هم دعوا میکردیم، اما او زیادهروی کرد، حق نداشت طوری رفتار کند که من تا این حد عصبی شوم.
به نظر میرسد تو آدم شروری هستی، چون با خودت چاقو حمل میکردی؟
نه اینطور نیست. من شرور نیستم و نبودم. چاقو هم مال من نبود، مال مقتول بود. او چاقو کشید من هم چاقو را از دستش گرفتم و به خودش زدم. او میخواست من را بزند.
چرا با هم دعوا کردید؟
در واقع دعوا از یک تصادف شروع شد، او با موتورش به من زد و من هم ناراحت شدم.
جزئیات را توضیح بده و بگو چطور شد که با هم دعوا کردید؟
آن روز مثل همیشه از خانه بیرون آمدم و با موتور بودم، وقتی به مغازه رسیدم موتور را پارک کردم. داشتم سعی میکردم زنجیرش را ببندم که مرد موتورسواری با من برخورد کرد و دعوا آغاز شد.
چه کسی دعوا را شروع کرد؟
اول من اعتراض کردم، گفتم چرا بیتوجه رد میشوی و با عصبانیت گفتم فکر کن به جای من یک بچه بود چه میکردی. او هم عصبانی شد و فریاد زد و با هم دعوا کردیم. البته اول او فحاشی کرد، من رفتارش را تحمل کردم، اما وقتی پا را از حد فراتر گذاشت دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و همدیگر را زدیم.
پس اول کتککاری کردید و بعد تو او را کشتی؟
بله درست است.
تو که او را کتک زده بودی، چرا با چاقو او را زدی؟
مقتول بود که چاقو کشید.
اما خودت گفتی چاقو را از او گرفتی و به بدنش فرو کردی؟
بله درست است.
پس زمانی که چاقو را از او گرفتی دیگر خطر جانی تو را تهدید نمیکرد. میتوانستی چاقو را پرت کنی و او را نزنی.
بله میتوانستم این کار را بکنم، اما حرفهایی که به من زده بود آنقدر برایم سنگین بود که کارهایم دست خودم نبود، در یک لحظه چشمانم را بستم و به سمتش حمله کردم.
چند ضربه به او زدی؟
نمیدانم، درست یادم نیست، اما بیشتر از سه ضربه بود.
تو چاقو را به جایی زدی که او حتما بمیرد، چرا این کار را کردی؟
اصلا قصدم این نبود، ولی آدم که نمیتواند در آن لحظات بدرستی فکر کند، واقعا نتوانستم درست فکر کنم و این اتفاق افتاد.
مقتول چه گفت که تو عصبانی شدی؟
او به مادرم فحش داد. مادرم خط قرمز من است، وقتی کسی به او توهین میکند مثل آدمهای دیوانه میشوم که نمیتوانند خودشان را کنترل کنند، نمیتوانم خودم را کنترل کنم و آنقدر حالم بد میشود که ممکن است دست به هرکاری بزنم.
فکر میکنی مادرت از کاری که کردهای راضی است؟
قطعا راضی نیست. البته مادرم فوت کرده و زمانی این اتفاق افتاد که من عزادار مادرم بودم. هنوز یک سال از مرگ او نگذشته بود که این اتفاق افتاد. من از کارم خیلی پشیمان هستم.
چرا آنقدر دعوا را طولانی کردی تا این اتفاق بیفتد؟
راستش من اصلا نمیخواستم کاری کنم که دعوا طولانی شود یا اینکه کسی کشته شود. مقتول خودش هم خیلی دعوایی بود و به سمت من حمله میکرد.
چند ضربه به او زدی؟
زمانی که داشتم به او ضربه میزدم اصلا حواسم نبود، باور کنید هنوز هم یادم نمیآید چند بار به او ضربه زدم.
بعد از این که ضربات را بر بدن این مرد وارد کردی، چرا او را به بیمارستان نرساندی. تو که میدانستی او مجروح است و خونریزیاش آنقدر شدید است که احتمال دارد بمیرد؟
از کاری که کرده بودم خیلی میترسیدم و حالم اصلا خوب نبود. وحشت داشتم و فکر میکردم باید فرار کنم. فکرهای مختلف به ذهنم میآمد، اما نمیدانستم کدام کار درست است. البته مردم به پلیس زنگ زدند و اورژانس هم آمد اما کاری از دستشان برنیامد. مرد جوان در بیمارستان جان داده بود. البته من همانجا توسط پلیس
بازداشت شدم.
تو خیلی زود توانستی رضایت بگیری، چطور این کار را کردی؟
چهار ماه از قتل نگذشته بود که این اتفاق افتاد. از همان روز اولی که بازداشت شدم پدرم برای گرفتن رضایت از اولیای دم اقدام کرد. من نمیتوانستم کاری بکنم اما پدرم و خواهرم و سایر اعضای خانوادهام تلاش زیادی کردند. آنها میخواستند من آزاد شوم و برای این که من را از مرگ نجات بدهند هرکاری کردند. من از آنها خیلی سپاسگزارم.
پولی هم پرداخت کردید؟
بله پدرم 90 میلیون تومان پول داد. او دار و ندارش را فروخت تا این پول را جور کند. خانواده مقتول هم حق داشتند، آنها نانآور خانوادهشان را از دست داده بودند. آنطور که خانوادهام میگفتند اولیایدم بسیار فقیر هستند و مقتول تنها عضو خانواده بود که میتوانست کار کند. وقتی از وضع آنها باخبر شدم، خیلی ناراحت شدم و حالم بد شد.
با خودم گفتم ای کاش خشمم را کنترل میکردم. مقصر این اتفاق من و مقتول بودیم، اما کسی که آسیب دید خانواده من و خانواده مقتول بودند. خوش به حال خانواده مقتول که آنقدر بخشنده بودند، اگر من هم بخشنده بودم حالا نه خودم در این دردسر بودم و خانوادهام عذاب میکشیدند و نه این که پدرم و مادر مقتول عذاب میکشیدند و نانآور خانوادهشان را از دست میدادند.
میدانی حکم زندان در انتظار توست، فکر میکنی چطور این سالها را بگذرانی؟
راستش را بخواهید خیلی به این موضوع فکر کردم. من یک کارگر ساده هستم و در مغازه کار میکردم. خیلی از این مساله ناراحتم که دارایی و حاصل یک عمر زندگی پدر و مادرم را از آنها گرفتم. حالا فقط میخواهم به پدرم فکر کنم و کمکش کنم و سعی کنم زندگی آرامی برایش درست کنم و تا پایان عمر نوکریاش را بکنم. میخواهم کاری کنم که روح مادرم در آرامش باشد و من را به خاطر کاری که کردم ببخشد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: