درخواستی که کومله به آن نه نگفت!

وقتی دلیل تأخیر مسئول تدارکات را پرسیدیم، گفت: در مسیر برگشت، در کمین کردهای کومله گرفتار شدم و به زور ماشین و جیره غذایی داخل آن را از من گرفتند،‌ اما درخواستی از آنها کردم که به آن نه نگفتند!
کد خبر: ۵۰۶۹۸۰

این خاطره بر می‌گردد به زمانی که اوضاع کردستان متشنج بود و ما از طرف نیروی دریایی مأمور شده بودیم تا سهمی در آرام کردن غائله کردستان داشته باشیم.

یک روز به عنوان دیده‌بان بودم، مشاهده کردم که یک نفر از دور به طرف پادگان می‌آید. ساعت شش یا هفت بعدازظهر بود و هوا نسبتاً تاریک شده بود. در آن موقع بعد از ساعت پنج، منطقه نا آرام می‌شد و رفت و آمد بسیار خطرناک بود. از طرف دیگر در آن روز مسئول تدارکات یگان را برای آوردن خواروبار و جیره غذایی به منطقه کامیاران فرستاده بودیم و منتظر آمدنش بودیم.

از زمانی که باید می‌آمد دو، سه ساعت می‌گذشت و خبری از او نبود و همه دل ‌نگران شده بودیم. با نزدیک شدن فردی که در تاریکی به طرف پادگان می‌آمد، فهمیدم همان مسئول تدارکات است. خوشحال شدیم و به پیشوازش رفتیم.

او را در آغوش کشیدیم. به ظاهر اوضاع و احوالش مناسب نبود، وقتی دلیل تأخیر را پرسیدیم و سراغ خواروبار و ماشین را از او گرفتیم، گفت: «حقیقتش در مسیر برگشت به پایگاه، در کمین کردهای کومله گرفتار شدم و آنها به زور ماشین و خواربار داخل آن را از من گرفتند و مرا رها کردند، اما آنها زیاد هم بی‌انصاف نبودند چون به یک خواهش و درخواست من نه نگفتند.»

بچه‌ها از او پرسیدند، کدام درخواست؟! گفت: «از آنها خواهش کردم که رسیدی از اموال و خواربار را که در پشت ماشین بود به من بدهند و آنها هم قبول کردند».

برای اثبات حرف‌هایش دست در جیبش کرد و رسید اخذ شده از دشمن را به ما نشان داد. خیلی جالب بود. مقدار دقیق خواروبار و نوع آنها نوشته شده بود و در پایین رسید، مهر کوچک کومله زده شده بود.

این موضوع هم موجب ناراحتی و هم موجب خنده بچه‌ها شد، وقتی بچه‌ها از او پرسیدند، حالا رسید را برای چه می‌خواستی؟ در جواب گفت: «می‌ترسیدم شما باور نکنید که این اتفاق برای من افتاده است».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها