در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جهانگیر آقازاده ششم اردیبهشت 1340 در ساری متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در شهرهای ساری و گرگان گذراند و بعد از انتقال پدرش به تهران، تحصیلاتش را در رشته اقتصاد در این شهر به پایان رساند. در رشتههای مختلف ورزشی مثل صخرهنوردی و تکواندو مقام داشت.
همزمان با اوجگیری مبارزات مردم و انقلاب اسلامی به همراه برادرش در راهپیماییها شرکت میکرد و در تسخیر پادگانها دوشادوش مردم انقلابی شهر فعال بود. با گرفتن دیپلم در جهاد سازندگی شروع به کار کرد. در کنار کمک به محرومان، همزمان دورههای امدادگری را نیز گذراند. کمی بعد برای اعزام به سربازی ثبت نام کرد ولی باید شش ماه منتظر میماند. در این مدت شبها در بیمارستان «سینا» به مجروحین کمک میکرد و در گروه جانبازان انقلاب اسلامی که زیر نظر وزارت دفاع تشکیل شده بود دورههای آموزش جنگ چریکی را هم گذراند.
در دوران سربازی مشغول امدادگری بود و چندین بار مجروح شد ولی هیچ وقت حرفی از مجروحیتش به خانوادهاش نزد. بعد از پایان خدمت سربازی در دورههای آموزشی جهاد دانشگاهی شرکت کرد و به عنوان تکنسین اتاق عمل در بیمارستان و با یک گروه پزشکی عازم پیرانشهر شد. با وجود این که اجباری برای رفتن به جبهه نداشت ولی داوطلبانه و به جای یکی از همکارانش تصمیم به رفتن میگیرد. بعد از «عملیات کربلای2» و مداوای تعدادی از مجروحین، برای اقامه نماز به سمت نمازخانه بیمارستان میرود که در اثنای نماز خواندن، بیمارستان هدف بمباران هواپیماهای متجاوز عراقی قرار میگیرد.
آن روز جهانگیر مجروح میشود و حدود یک هفته در بیمارستان بستری میشود اما به علت جراحات بسیار و پارگی طحال و خونریزی داخلی، نیمه شب 17 شهریور سال 65 به کاروان شهدا میپیوندد.
آقازاده خاطره شهادت یکی از دوستانش را برای خواهرش این طور تعریف میکرد و میگفت یکی از دوستانم دائم قرآن میخواند. وقتی شهید شد ما نتوانستیم جنازهاش را به عقب بیاوریم. یک هفته بعد دوباره به همان منطقه حمله کردیم. وقتی جنازه دوستم را دیدم انگار همین الان شهید شده بود و هیچ تغییری نکرده بود. من هم میخواهم به همان جایی که او رفت بروم. (ایسنا)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: