تبی که زود فروکش کرد

سریال تلویزیونی «تب سرد» با انتخاب سوژه ای جوان پسند و پرداختی قابل قبول توانست به یکی از جذاب ترین و پرمخاطب ترین سریال های تلویزیونی اخیر تبدیل شود.
کد خبر: ۵۰۳۹۲
رمز موفقیت آن ، گذشته از این دو سه مورد، تعلیقی بود که از همان آغاز بر آن سایه انداخت و بیننده را با آن درگیر کرد.
همین فراگیری و مقبولیت عام حرف و حدیث های بسیاری را در مورد آن به وجود آورد و باعث شد که نشریات زرد، یکی دو نمونه جنایت مشابهی را که کم و بیش مهمان همیشگی صفحه حوادث روزنامه ها هستند، از اثرات آن بدانند و جوری برخورد کنند که هیچ کس به نکته بدیهی شیوع پخش فیلمهای خشونت بار هالیوودی و حتی پخش تلویزیونی آنها و اثرات آنها دقت نکند.
تعلیق تب سرد در تمام قسمتها حفظ شد و تقریبا هیچ وقت افت محسوسی نداشت . کل داستان مجموعه ، از تصمیم شهاب برای دزدیدن پسرش مانی تا مرگ او و دو همدستش فقط در چند روز می گذشت و همین کوتاه بودن زمان ، اگرچه دست نویسنده فیلمنامه را برای ایجاد ضرباهنگی تند و سریع باز می گذاشت ، اما اندکی سهل انگاری کافی بود که این سریال را هم به انبوه سریال های آبکی دیگر شبیه کند.
چیزی که خوشبختانه با چینش درست و منطقی حوادث ، اتفاق نیفتاد و سریال هیچ وقت استاندارد تعلیقی ای را که برای ادامه دادنش لازم بود، از دست نداد. انتخاب بازیگران سریال هم از نقطه قوت آن است.
تقریبا هیچکدام از بازیگران آنقدر چهره نبودند که تماشاگر را به بهانه خودشان دنبال کار بکشانند. اما این انتخاب درست بود که توانست پس از چند هفته کامبیز دیرباز را به عنوان شخصیت اصلی به ما بقبولاند. نقشی که دیرباز در آن توانست بسیارخوش بدرخشد و بسیاری از جاها احساس همذات پنداری ما را برای خودش برانگیزاند.
هر چه کارگردان در انتخاب بقیه بازیگران دقت به خرج داده بود، در انتخاب سروش صحت و دستیارش کوتاهی کرده بود و همین باعث می شد هر دوی آنها به هیچ وجه با نقششان منطبق و جور نشوند.
این البته جداست از نوع نگاه و پرداخت غلطی که در فیلمها و سریال های ما به خاطر گرته برداری غلطمان از فیلمهای خارجی وجود دارد. پلیسهای این سریال هم مثل نمونه های کارآگاهی خارجی خودشان به طور مستقل تصمیم می گرفتند و چون خیلی باهوش بودند، تقریبا هیچ وقت اشتباه نمی کردند. و اما مهمترین نقطه ضعف کار، پایان آن و نابود شدن آدمهای اصلی قصه بدون دلیل منطقی و با دست خودشان بود.
حامد، پیمان را اتفاقی کشت ، شهاب ، حامد را کشت تا به پلیس چیزی نگوید و در نهایت با ورود پلیس ، خودکشی کرد تا قصه «تب سرد» در همان جا به پایان برسد ؛ در حالی که مخاطب سریال بعد از آن همه تعلیق و التهاب نفس گیر به تنفسی اساسی نیاز داشت.
نیازی که در هیچ قسمتی از کار چنان که باید و شاید برآورده نشده بود و حالا فرصت بسیار خوبی برای جبران آن وجود داشت.
فرصتی که با کمال آسایش و با خیال راحت بشود به کالبدشکافی شخصیت ها و روانکاوی آنها پرداخت ؛ این که چطور یکی مثل پیمان از یک آدم لاابالی آس و پاس و البته بی خطر به یک جانی بالفعل تبدیل می شود و این که چطور تصمیم ساده شهاب به جای باریکی مثل این راه باز می کند.
خلاصه این که آفت بقیه کارهای وطنی ، گریبان این سریال را هم گرفت و سر و ته قصه هم آمد، بدون این که شخصیت های اصلی گذشته از شخصیت های فرعی به جای درست و مشخصی برسند.
«تب سرد» می توانست در خاطره مخاطبان سختگیرش هم جاودان شود، اگر پایان بهتری می داشت.

جابر تواضعی
tavazoee@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها