jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۵۰۳۴۲۸   ۳۰ شهريور ۱۳۹۱  |  ۰۰:۱۱

شما قبول دارید که معمولا فعالیت‌های مفید و سالم از فعالیت‌های مضر و پرخطر، دشوارتر است؟ اگر بی‌مسواک بخوابید، بیشتر خوش می‌گذرد یا مسواک بزنید؟ این که زباله‌ها را تفکیک کنید، آسان‌تر است یا آنها را درهم پرتاب کنید توی سطل؟ از پله‌ها بالا بروید، راحت‌تر است یا روی پله برقی مثل مجسمه بایستید و پله‌ها خودشان شما را بالا ببرند؟

با توجه به این که بیشتر کارهای مفید و سالم، دشوار است، خیلی از آدم‌ها، ترجیح می‌دهند از راه‌های میانبر که همان مضرها محسوب می‌شود به نتیجه برسند و روی همین حساب قدیمی‌ها می‌گفتند «گاهی لازم است مردم را به ضرب دگنک وادار به کار درست کرد» اما این ایده، اگر چه ممکن است در کوتاه مدت کارآمد باشد، در دراز مدت شکست خورده است و در صورتی که ناظری بر عملکرد مردم نباشد و آنها از مجازات نترسند، باز هم راه‌های کوتاه‌تر را انتخاب می‌کنند. همین نتیجه‌گیری، منشأ نظریه سرگرمی (fun theory) شده است. در این نظریه، جامعه‌شناس‌ها و رفتارشناس‌ها برای تبدیل یک رفتار دشوار؛ اما سودمند به هنجاری محبوب از سوی مردم، در روش‌های دشوار سرگرمی‌هایی را گنجانده‌اند و روش‌های آسان را بی‌هیچ تغییری به حال خود رها کردند و آن وقت به مردم حق انتخاب دادند و جالب اینجاست که مردم راه سخت‌تر را با رغبت انتخاب کردند.

یکبار دیگر پاراگراف قبلی را بخوانید. پیچیده است؟ ما برایتان در این زمینه آزمایش‌هایی ثابت شده داریم. برای مثال چند سال پیش پژوهشگران متوجه شدند که همه مسافران خروجی از مترو از پله برقی استفاده می‌کنند در حالی که اگر آنها ترغیب می‌شدند بخش کوتاهی از مسیر را از پله بالا بروند، انرژی مصرف می‌کنند و مصرف انرژی به پیشگیری از بیماری‌های قلبی و عروقی کمک می‌کند. شاید ممکن بود با روشی قهری، پله‌برقی‌های مترو را از کار انداخت تا پیر و جوان ناچار شوند از پله استفاده کنند؛ اما ابداع‌کننده‌های نظریه سرگرمی روش دیگری به کار بردند.

آنها اول روی پله‌ها را با صفحاتی مخصوص پوشاندند و زیر این صفحات، سیستم‌های الکترونیکی نصب کردند که به واسطه ضربه خوردن روی صفحه، نوت‌های موسیقی را می‌داد یعنی وقتی کسی از پله‌ها بالا می‌رفت، به واسطه گام‌های او روی پله‌ها، موسیقی پخش می‌شد. نتیجه چه بود؟

مردم کرور کرور به سمت پله‌ها هجوم آوردند و از صدای موسیقی که به واسطه بالا رفتن‌شان از پله پخش می‌شد، ذوق کردند.

رفتارشناس‌ها برای تفکیک زباله نیز سطل‌ها را طوری طراحی کردند که وقتی کسی زباله‌اش را به درستی تفکیک می‌کرد، سطل زباله برایش موسیقی بنوازد. آنها حتی در چراغ‌های راهنمایی و رانندگی صفحه نمایشگری را تعبیه کردند که در طول ایستادن راننده‌ها پشت چراغ قرمز برایشان چیستان بگوید و بعد از چند ثانیه پاسخ بدهد و با این روش راننده‌ها را پشت چراغ قرمز سرگرم کند.

استقبال گسترده مردم از این روش‌ها باعث شده است همین حالا که این مطلب را می‌خوانید، نظریه سرگرمی به شکل محدود در برخی کشورها اجرایی شود. حالا فکر می‌کنید ما هم می‌توانیم در کشورمان ایده‌های خلاقانه‌ای برای اجرایی کردن نظریه سرگرمی و وادار کردن مردم به کارهای دشوار اما سودمند ارائه کنیم؟ شاید! فقط به این شرط که خلاقیت‌مان را از دوردست کودکی‌های‌مان صدا بزنیم و دوباره زنده‌اش کنیم.

فقط به این شرط که این نظریه را باور کنیم و مطمئن شویم همه کارها را نمی‌شود به ضرب دگنک انجام داد.

مریم یوشی‌زاده ‌/‌ گروه جامعه

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر