در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سوسن بعد از آزادی تصمیم گرفت زندگی تازهای را شروع کند. او قبل از هر چیز مصمم شد وابستگی خود را به خانوادهاش کم کند. زن میانسال میگوید: برادرم من را در آن هچل انداخته بود. پدرم هم سابقهدار بود برای همین بهتر بود راه خودم را از بقیه جدا میکردم، ولی آن موقع چارهای نداشتم و باید در خانه پدر میماندم. برای خلاصی از آن وضع با اولین خواستگاری که بعد از آزادی سراغم آمد ازدواج کردم ولی خود این هم اشتباه بزرگی بود، از چاله درآمدم و به چاه افتادم.
سوسن که برای رهایی از شرایط بد زندگیاش به خانه بخت رفته بود بعد از مدتی فهمید شوهرش معتاد است. او میگوید: شوهرم سعی میکرد من را هم معتاد کند تا خودش با خیال راحت مواد بکشد، دیدم اگر به زندگی با او ادامه بدهم وضع من خراب میشود، برای همین تقاضای طلاق دادم. یک سال دوندگی کردم تا حکم را گرفتم بعد از آن به خرمآباد رفتم. ما اصالتا اهل آنجا هستیم و عمهام در آنجا زندگی میکرد؛ او زنی تنها بود که در خانهاش برای مردم خیاطی میکرد و روزگارش را میگذراند. شوهرش فوت شده بود و دو دخترش ازدواج کرده بودند. پیش او رفتم و من هم خیاطی را شروع کردم. عمهام بدون هیچ منتی من را قبول کرد، این طوری از تنهایی درمیآمد، او زن مهربانی بود.
زندانی سابق سه سال در خرمآباد ماند تا اینکه بعد از مرگ عمهاش دوباره راهی تهران شد و بعد از کمی جستجو در یک خیاطی کار پیدا کرد. او میگوید: دوباره در خانه پدرم زندگی میکردم البته دیگر پدرم اذیتم نمیکرد، یعنی کاری به کارم نداشت، مریض بود و دیگر توش و توان سابق را نداشت و اخلاقش به کلی تغییر کرده و نرم شده بود.
سوسن در همان دوران تصمیم بزرگی گرفت، او میگوید: از سن و سالم گذشته بود، ولی بالاخره دیپلم گرفتم، بعد هم رفتم کار با کامپیوتر را یاد بگیرم. اینها را زنی که صاحب خیاطی بود به من سفارش کرد. او یک شعار داشت و همیشه میگفت آدم هرچه بیشتر بداند بهتر زندگی میکند. حق با او بود بعد از اینکه کار با کامپیوتر را یاد گرفتم در یک شرکت برایم کار ثابت پیدا شد؛ البته همچنان خیاطی هم میکردم، چون این کار را دوست دارم.
زن میانسال ادامه میدهد: در این سالها پدر و مادرم فوت شدند و من الان تنها زندگی میکنم و گلیم خودم را از آب بیرون میکشم. اگر برادرم آن خیانت را به من نکرده بود با همان خواستگار اول ازدواج میکردم و الان بچههایم هم بزرگ شده بودند، اما به هر حال گذشتهها گذشته و افسوس خوردن فایدهای ندارد؛ خدا را شکر که حالا هم لنگ نیستم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: