در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
می آموزیم تا وقتی کسی را نشناختیم، به او سلام نکنیم، به هر کسی لبخند نزنیم و حتی از اوضاع و احوال آشنایانمان خیلی سوال نپرسیم تا مبادا متهم به جاسوسی و فضولی شویم.
از این مجموعه آداب شهری که دور خودمان چیدهایم، تا دلتان بخواهد به وفور یافت میشود؛ آدابی که شاید بتواند تاحدی ما را از خطرات زندگی در شهرهای بزرگ مصون نگه دارد، اما با وجود این قوانین خودساخته و دست و پاگیر، رفته رفته انسان شهری احساس میکند که در جهانی خشک و مکانیکی زندگی میکند. اما در سفر به روستاهای محروم استان کردستان، دنیای دیگری را تجربه کردم.
مجموعهای از رفتارهای ناب روستایی را دیدم که گرچه خیلی با قواعد شهرنشینی جور در نمیآمد، اما با روح اصیل آدمی سازگارتر بود.
آنجا روستاییها بدون آنکه ما را بشناسند، سلام میدادند، لبخندشان را دریغ نمیکردند و خیلی سریع با ما صمیمی و خودمانی میشدند؛ طوری که حس میکردیم سالهاست همدیگر را میشناسیم. حتی وقتی سوار ماشین هم بودیم، کمتر روستایی پیدا میشد که از دور برایمان دستی تکان ندهد.
جالب بود که در روز سوم سفر، من هم با شعفی درونی و مثل پرندهای که از قفس شهر گریخته باشد، به هر روستایی که میرسیدم سلام میدادم، خسته نباشید میگفتم و در تقلیدی خود خواسته و شیرین، از خودم، آرزوهایم و زندگی شخصیام با برخی روستاییها صحبت میکردم.
گرچه شاید نتوان دقیقا همین الگوی اخلاق روستایی را در شهرها پیاده کرد، اما گمان میکنم ما شهریها، دیگر زیادی شهری شدهایم و گاهی از آن طرف بام میافتیم؛ در حالی که شاید خیلی سخت نباشد که هم به حریم های شخصی یکدیگر احترام بگذاریم و هم از کیسه عطوفت قلبمان، کمی ولخرجی کنیم.
امین جلالوند / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: