خانه بروبچه‌ها

توقع دارن این‌هواااا

کد خبر: ۵۰۱۵۶۰

گاه آب شد نت را د ر قطره‌های جاری بر گونه‌ات حس می‌کنی. همه به وجد  آمد ه‌اند  د ر آنچه تو د ر آن کوشید ه‌ای اما نه با سپاس، که با توقع، با زیاد ه‌خواهی. تو گل سرسبد  این جمع ناسپاسی و د رد ی د ر قلب غمد ید ة من. بخند  تا شاد ی با تو انس گیرد . اخم را از چهره بشوی تا جاد ة صاف شعف چهره‌ات همه را به تو بخواند . توقعت را کم کن تا د ر کنارت آرامش گیرم.

سیاه و د ل سفید 

ناصر خسرو: قبل از سفر

می‌خواهد  برود  سفر. می‌گوید  زود  برمی‌گرد د ؛ برمی‌گرد د  و همیشه کنارم می‌ماند ... اما من می‌د انم د یگر برنمی‌گرد د . می‌د انم برای همیشه آن‌جا می‌ماند . با غریبه آشنا می‌شود  و با من غریبه می‌شود  [و] آن‌جا زند گی می‌کند . من می‌د انم روزهای سختی د ر راه است و شبهای تنهایی. امشب شروع د لتنگیهای من است.

هنوز [که] نرفته است و کنارم نشسته، د لم برایش تنگ شد ه است.

د ستهایش را جلوی چشمانم تکان می‌د هد  و می‌گوید : کجایی؟ نگاهش می‌کنم. نگاهش مهربان است و لبخند ی روی لبانش د ارد . می‌د انم د وام نمی‌آورم. می‌د انم تحمل ند ید ن این چشمها را ند ارم. این را هم می‌د انم [که] سقوط می‌کنم و می‌افتم رو به مرگ.

نرگس از کنگاور

د لم کباب با یه سیخ گوجه اضافه شد  واسه عیال ناصر خسرو! ببین اون چی کشید ه! اونم اون زمون که نه پستی بود ، نه تلفن، نه موبایل، نه حتی یه کفتر خپلوی لاغرمُرد نی حتی!! (گفتم حتی؟! آها!) باز وضع تو که بهتره از اون... نییییس؟

وصف‌المیل

مأمنی برای آرامشش می‌خواست. من قلبم را به او پیشنهاد  د اد م! او هم پذیرفت...

حالا با یقین می‌گویم: «این د ست زمانه است که د ر گریبان اقبال ما، هم می‌زند  گوی‌های تصاد فی و احتمالی وصال را...» وگرنه هم برای او محرز شد ه بود  اشتیاقم و هم برای من ثابت شد ه بود  تمایلش.یُمنا، 21 ساله از مشهد 

بپا کجا می‌افتی!

د یروز غروب که نشسته بود م روبروی پنجره، منظرة جالبی د ید م. برگهای قسمتی از شاخه‌های د رخت که تو حیاط خونه همسایه بود  از بقیه شاخه‌ها کمتر ریخته بود . انگار اونام می‌د ونن اگه بخوان بیفتن تو حیاط همسایه بهشون انگ بی‌فرهنگی می‌خوره!

گذشت اون زمون که حال و احوال با همسایه رو می‌ذاشتن پای محبتت. الان سلام که می‌کنی پشت چشم نازک می‌کنن و می‌گن باز اومد ن فضولی! انگار تو هم باید  از برگها یاد  بگیری که حواست به کجا افتاد نت باشه.

الهه شرقی از خرم‌آباد 

خُ شاید  بیچاره‌ها بس که فضولی د ید ن، دیگه از همسایة سیاه و سفید م می‌ترسن! هوم؟ نشنید ی سعدی با تقلب از روی برگه امتحانی من نوشته : ظریفی به خانه اند ر شد  از پی مالی پنهان. چند ان که گشتی نیافتی. مستأصل و د رماند ه زمزمه کرد ی با خویشتن: اَه... پس کجای گذاشتم همی؟! همسایه بر بام خانه بود ی زمزمه‌اش بشنید . از کانال کولر بانگ برآورد : آاااخه آااالزاااایمر! بی‌حوااااس! بَبوووو! خُ د یروز رفتی سکه خرید ی باهاش! حالا هی بگرد ! د و ساعته ما رو علّاف کرد ه!

الماس

از نظر من، ارزش و لیاقت آد مها به اند ازة «اهد اف» آنها د ر زند گی‌ست! مثلا قهرمانان المپیک، نفرات اول کنکور، المپیاد یها یا نابغه‌های جشنواره‌ای و... هر کسی، هر جای د نیا که برای هد فش تلاش کرد ه است، حتی اگر به طور نسبی به خواسته‌اش رسیده باشد  به چشم نمی‌آید  که چند  بار شکست خورد ه، چند  سال پشت کنکور ماند ه، خیانت د ید ه، پد ر و ماد ر یا عزیزش را از د ست د اد ه، مشکل مالی د اشته، از عشق زخم خورد ه، یا...

وقتی از زند گی خواسته‌های بزرگ د اشته باشی، ند اشته‌هایت کوچک به نظر می‌آیند .

چسب زخم

اوا... الماسم همین‌طوره‌هاااا! د قت کرد ی؟ همه ظرافت و شفافیتش رو می‌بینن، هیش‌کی نمی‌گه خ بابا اینم تنش رو یه زمون سپرد ه بود ه به یه عاااالم خراش و تراش که حالا صاف و صوف و با ارزش شد ه.

آنتی‌ویروسم آرزوست

می‌د ونستین که قلب و مغز ما هم ویروسی می‌شن؟ هیچ می‌د ونین کینه‌ها، د شمنیها، حساد تها، افکار منفی و آزارد هند ه و... از این ویروسها هستن؟

کاش بد ن ما هم مثل کامپیوتر بود . اون‌وقت با نصب یه آنتی‌ویروس همه چی حل می‌شد !

نیما از کرمانشاه

هست عی‌زم! هست! هر کد وم از این آنتی‌ویروسها رو فعال کنی همة اون ویروسا رو از بین می‌بره: د انش‌اسکای! بوک 98! آنتی‌آکبند  نورون! مخچه نان ‌استاپ‌پروتکت! ...ئووووَه! یه عاااالم ضد  ویروس وجود  د اره، کافیه چشات رو بیشتر و بهتر باز کنی؛ قضایای د ور و برت رو هم بهتر و د قیقتر تحلیل کنی.

آرزوی نابرآورد ه

وقتی کوچولو بود م، د وست د اشتم بزرگ بشم و مثل خانمها شم. حالا از نظر سنی بزرگم ولی باز د لم مثل بچگیها هوای بزرگ شد ن د اره.

یه حوا

حل‌المسائل مشکلات

این روزا د اشتن کسی که خوب آد م رو بشنوه، هر روز سخت‌تر از همیشه می‌شه. خیلیها براحتی، با ناامید ی، شد نی رو برات نشد نی می‌کنن و آد م رو تو شد ید ترین شیبهای زند گی تنها می‌ذارن. وقتی از هر کی طرفد اری کرد ی، ازت یاد ی هم نمی‌کنه خوب معلومه که هیچ حالی هم برا آد م نمی‌مونه. تازه اون‌وقت از د ور و نزد یک می‌شنوی: «ببین، بالاخره تو این د وره و زمونه، آد م خیلی زرنگ باشه می‌ره به مشکلات خود ش برسه، کمک د یگه پیشکش»! پس بذار بگم قد ر بود نت رو بد ونی: تو تمام سنگ صبوری هستی که خیلی از بروبچه‌ها د ارن، که خیلیها می‌خوان د اشته باشن.

بعضی وقتا نمی‌د ونم چرا این‌طوری می‌شه که همة مشکلا با هم یهو آوار می‌شه سرت. مثل این چند  وقت پیش من که چند  بار حالم رو گرفت. حالم رو که گرفت تیز پرید م تو اتاق، د ر رو هم بستم، گفتم: غمی؟ بیا جلو! به‌ش گفتم: خجالت نمی‌کشی بند  کرد ی به د ل بی‌د لنگرون ما و می‌گی بیا حالت رو بگیرم؟ آخر یه چیزی رو خوب فهمید م: این‌که همه د وست د ارن قلقلکیها رو قلقلک بد ن! هر چی ثابت‌تر باشی، بی‌د رد سرتری.

احسان رستمی از ملایر

احسان جان، از این‌همه احسان و لطفت سپاس. این مشکلاتی که من د ید ه‌م، اون‌قد  پر روئن که خجالت مجالت سرشون نمی‌شه! برا حلشون باس اول تجزیه و تحلیلشون کرد  د ید  از کجا آب می‌خوره، سرچشمه رو د رست کرد . می‌گی د رست نمی‌شه؟ د ِ نه د ِ! نشنید ی می‌گن: هیچی نشد  ند اره؟ بیا ببین خیام چی می‌گه: اگه می‌بینی یه عد د  د و د اری و یه عد د  سه، جلو مساوی هم نوشته شیش، لابد  راه حلت رو د رست انتخاب نکرد ی که به پنج می‌رسی. به جای جمع، شاید  باس از ضرب استفاد ه کنی خُ! د ِ آخه هی از یه راه می‌ری به نتیجة د لخواه نمی‌رسی، می‌شینی حرص می‌خوری! د ِ خُ سواد ت رو بیشتر کن، از راههای د یگه برو د یگه! اَه (د ِ! خیاااام؟ چه خبره بابا؟ آرومتر... بی‌احصاااابیاااا تو هم....! د ِهع!)

گچ‌نوشت

با یه تیکه گچ رو د یوار، برام نوشتی «د وستت د ارم». حیف که با اولین نم بارون، خاطرات دیوار پاک شد . تو هم که همون موقع دستای گچیت رو شُستی. بد تر از همه، قلب بی‌احساس و گچی تو بود  که هر کجا از خود ش رد ّی می‌گذاشت و ساده از همه دست می‌شُست.

باید  از اول روی تخته‌سیاه قلبم اسم تو رو د ر ستون بد ها می‌نوشتم؛ با همون تیکه گچی که کنار جمله تو نوشتم: «منم همین‌طور».

پیمان مجیدی معین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها