جانبازان و معلولین چگونه میتوانند با ویلچر از خانه به مغازه محل بروند و خرید کنند؟ آیا میتوان تصور کرد یک قطع نخاعی بخواهد به وسیله اتوبوس از محلى به محل دیگر برود؟
اتوبوسهایى را در سطح شهر میبینیم که روى آنها علامت ویلچر نصب شده است. مسئولین لطف کردهاند این اتوبوسها را جهت تردّد شهروندان که بخشى از آنها جانبازان و معلولین هستند، خریدارى نمودهاند تا همه شهروندان بالسویه از این خدمات شهرى استفاده کنند. ولى آیا کسى تاکنون جانباز یا معلولى را دیده است که با ویلچر بتواند سوار این اتوبوسها شود و از محلى به محل دیگر جابجا شود؟
جانبازان از مغازههاى محل زندگى خود چگونه خرید میکنند؟ آیا یک جانباز یا معلولى که با ویلچر خود به مغازهاى آمده باشد را دیدهاید؟ آیا جانبازان در خانههاى خود بدون هیچ مشکلى زندگى میکنند؟ آیا تاکنون دیدهاید یک جانباز یا معلول خود به تنهایى به پشت بام خانهاش برود تا شلنگ کولر را چک کند؟
یک جانباز یا معلول که مستأجر نیز هست، آیا برایش این امکان وجود دارد که مسکن مناسب براى اجاره بیابد؟ کدام اداره در سطح شهر هست که از جهت سرویس بهداشتى و آسانسور و رمپ و غیره ... مناسبسازى شده با شرایط جسمانى جانبازان و معلولین باشد.
مگر از جانبازان عوارضهاى مختلف شهروندى گرفته نمیشود که حقوق آنها زیر پا له میشود؟! اصلاً جانبازان و معلولین به کنار؛ در خوشبینانهترین حالت، مگر خود مسئولین هیچگاه پیر و فرتوت نمیشوند که مجبور شوند از آسانسور و اتوبوس و غیره ... استفاده کنند؟
اگر یک فرد معلول، این توانایى را داشته باشد که بتواند گواهینامه رانندگى بگیرد و آن هم اگر شانس داشته باشد که دستانش فلج نباشد و از طرفى توانایى خرید یک وسیله نقلیه را نیز داشته باشد، چگونه ویلچر خود را داخل خودرو میگذارد؟
باید در کنار خودرو خود بنشیند و افراد مختلفى را اگر شانس بیاورد که از کنارش عبور کنند از میان زنان و کودکان و پیران و جوانان یکى را گلچین کند و با شرمندگی او را صدا بزند! و تا بخواهد او را متوجه کند که معلول است و نیاز به کمک دارد، عابر با بى تفاوت عبور میکند و یا اگر متوجه منظورش هم بشود، ممکن است دیسک کمر یا عجله داشتن را بهانه کند و به راه خود ادامه دهد.
آیا در ایران خریدارى بالابر مناسب اتومبیل به راحتى امکانپذیر است؟
این فریادهاى بىصداى جانبازان و معلولین هر روز و هر روز تکرار میشود و هیچ فریاد رسى نیست.
وقتى که جانبازان و معلولین، عملاً از رفت و آمدهاى پر دردسر خسته میشوند و دیگر توانایى در اجتماع بودن را در خود نمیبینند، به ناچار در خانه، خود را حبس میکنند. بگذریم از اینکه مسؤلین نیز با استنباط غلط از قوانین، حالت اشتغال و کذا و کذا ... مانع از فعالیّت شغلى جانبازان میشوند.
سالهاى زیادى است که جنگ تمام شده است ولى جانبازان که یاد گرفته بودند با دست خالی بجنگند، حال عادت کردهاند که با دست خالی زندگى کنند. همه مسؤلین نیز ، گویى مرگ فقط براى همسایه است، هاج و واج نظاره گرند و عقلشان به هیچ کجا قد نمیدهد.
وقتى به سراغ این عزیزان در خانههایشان میرویم تا با هم از این همه غصه، همناله شویم، میبینیم آنها در خانه خود، تنهاى تنها ماندهاند. وقتى چرایى آن را میپرسیم، معلوم میشود به خاطر عدم تردّد و فعالّیت، مجبور به خانه نشینى شده است و منزوى و سر خورده گشته و مشکلات روحى و روانى سبب مشکلات بیشتر جسمى آنان نیز شده است و در دالانهاى تنگ و تاریک دادگاهها تردّد میکنند.
وقتى قصه پر غصه خود را برای بعضى مسؤلین بازگو میکنیم آنها از روى محبت و به عنوان مسکن درد، میگویند: ما در شمال ویلاهایى را براى پرسنل خود تهیه کردهایم، فقط جانبازانى که مشکلات روحى و جسمى زیاد دارند را چند روز به آنجا بیاورید تا شاید کمى از آلام آنها کاسته شود.
وقتى سراغشان میرویم تا آنها را به تفرّجگاه پرسنل وزارتخانهاى ببریم، به قدرى زخم بر تنهاى نحیفشان نشسته که نمیشود تکانشان داد. و در نهایت، این قصّه هر روز و هر روز تکرار میشود و همیشه همه ما آن را نظاره میکنیم و بى تفاوت از کنار آن میگذریم." محمد قبادی؛ جانباز 70 درصد" (فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم