نوید شاهد: بلند موی سر و نتراشیدن مو، مراسمی مذهبی و ملی، دویدن در حیاط اردوگاه، داشتن پول ایرانی، داشتن المنت برای گرم کردن غذا یا محیط و ... ممنوع بود.
"ممنوعیت های دوران اسارت" عنوان مصاحبه مجله شاهد یاران در مرداد ماه 85 با آزاده "محمد جوکار" است که در تاریخ 21 بهمن ماه سال 61 در مرحله دوم عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شیب میثم به اسارت درآمده و در این مصاحبه خاطرات جالب و ناگفته ای از دوران اسارتش را بیان میکند که خواندن و مرور دوباره آن خالی از لطف نیست:
وقتی وارد اردوگاه شدید چه واکنشی نشان دادند؟
می خواستند براساس ترس و اختناق رفتار کنند. طبیعی بود که بخواهند زهره چشم بگیرند ، ولی بالاخره باید با این فضا خو می گرفتیم . در ضمن در نظر داشته باشید که ما افراد زخمی هم داشتیم و یا تیر در سرشان خورده بود،ترکش خورده بودند، نصف صورتشان رفته بود و خونریزی داشتند و باید با این وضع از تونل مرگ هم رد می دشند، ضعف و گرسنگی و تشنگی هم داشتند که حتی نمی توانستند دستشان را بالا بیاورند و از خود دفاع کنند.
چه کارهایی را ممنوع کرده بودند؟
در موصل 4 آقای "محرم آهنگران" فرمانده بود و می گفت هر کاری شما انجام می دهید از نظر عراقی ها ممنوع است . عراقی ها وقتی ما را به اسارت گرفتند ترس داشتند و این ویژگی های حکومت ظالمانه است. آن ها چون می ترسیدند، نماز جماعت را ممنوع کردند و همچنین دعای دسته جمعی را و اگر می توانستند کلاً فرائض را تعطیل می کردند.
بلند موی سر و نتراشیدن مو ممنوع بود و مانند پادگانهای نظامی باید ریش را کوتاه می کردیم و برای این که تراشیدن حرام است بچه ها ابتکاراتی خرج می کردند که یک سری پلاستیک هایی را به حالت دالبور می بریدند و به صورت 7 و8 زیر ماشین ریش تراش می گذاشتند و این باعث می شد که تیغ مستقیماً با خود صورت در تماس نباشد و سیاهی ریش معلوم می شد که عراقی ها از آن هم ایراد می گرفتند.
ما چون در محیط بسته ای بودیم استقبال می کردیم ، ولی ریشی که زیاد بلند نیست، آلودگی ندارد و ماشین ریش تراش طوری مزد که پوست صورت معلوم بود، ولی باز هم می گفتند که ممنوع است. تجمعات بیش از سه نفر را اذیت می کردند و به غیر از گروه های غذایی که 10نفره بودند، ایراد می گرفتند.
بچه ها کلاس هم که می خواستند بگذارند تحت عنوان تجمعات غذایی بود. ما سفره داشتیم و برنج هایی را که می آوردند و در گونی بود مسئول آسایشگاه به افراد می داد و افراد آن ها را باز می کردند و در سفره گذاشتند و این کلاس را دور سفره تشکیل مدادند یا دو تکه نان می گذاشتند در سفره که شک ایجاد نکند و بارها می شد که عراقی ها دم غروب می دیدند می آمدند که سفره ای پهن است و می رفت ونیم ساعت سه ربع بعد می آمدمی دید به همان حالت است و می فهمید قضیه شام نیست و بدین جهت سعی می کردند که نگذارند؛ ولی خیلی حساس نبودند و فقط در موارد خاصی ایراد می گرفتند.
موضوع بعدی ورزش کردن در داخل آسایشگاه بود. اینها فهمیده بودند که بچه ها علاوه بر ورزش های عمومی مثل فوتبال پینگ پنگ و والیبال که ماهها بعد از اسارت ایجاد شده بود، ورزش های دیگری را هم در آسایشگاه انجام می دهند که البته بچه ها کار خودشان ادامه دادند. مسئله بعدی برگزاری مراسم های ملی مذهبی بود که ممناعت به عمل می آوردند. مراسمی چون عزاداری، اعیاد نیمه شعبان و ملی مثل دهه فجر هفته وحدت و غیره بود که به علت تجمع افراد ایراد می گرفتند.
دویدن در حیاط اردوگاه به عنوان یک حرکت ورزشی ممنوع بود. دیگر داشتن لباس های شخصی بود . لباس های شخصی را جمع آوری می کردند. بچه ها آن ها را به عنوان یادگاری نگه می داشتند و بعدها فهمیدند که در تئاتر می شود از آن ها استفاده کرد و داخل ساک می گذاشتند و یا در خاک مخفی می کردند. داشتن پول ایرانی هم ممنوع بود. البته همه ممنوعیت ها هم غیرانسانی نبود و شاید در مورد اسرای عراقی هم که در ایران بودند اعمال می شد.
داشتن المنت برای گرم کردن غذا یا محیط ممنوع بود. در حمام آب برای استحمام نداشتیم و بچه های آشپزخانه زحمت می کشیدند و صبح دو تا از دیگ ها را آب گرم می کردند و اگر کسانی احتیاج به غسل کردن داشتند می رفتند از دیگ های آب گرم برمی داشتند. البته امکان داشت آب کم باشد. بچه ها سیمی پیدا کرده و به سر آهنی زده بودند ویک چوب سرش می گذاشتند و می زدند به برق و گرم می شد برای استحمام استفاده می کردند. در موقع آمار، صحبت کردن، خندیدن، سر را پائین انداختن و سر را بیش از اندازه بالا آوردن ممنوع بود.
در هفته یک روز یا دو روز برای ما خرما می آوردند و تقریباً 2 تا 3 تا به هر نفر می رسید. برای جلوگیری از نگاه نکردن به تلویزیون و فیلم های مستهجن ممنوع که توسط ویدئو پخش می شد، اجبار می کردند که همه با ید نگاه کنند، چون که تصور می کردند وقتی فیلم می آورند استقبال می کنند ولی بچه ها اصلا در اتاق نمی رفتند و این کار را اجباری کردند و در کنار این کار دیدند که بچه ها سرشان را پائین پائین می اندازند و نگاه نمی کنند که نگاه کردن هم اجباری شد.
قطع کردن بلندگو هم ممنوع بود. موسیقی های مبتذل پخش میکدرند که ناهنجار بود و این به آسایش و آرامش همه لطمه می زد و خودش عامل شکنجه می شد.. بچه ها سوزنی را داخل سیم می کردند و صدا را قطع می کردند. عراقی ها به این قضیه حساس شده بودند وقتی سرباز عراقی نزدیک می شد سوزن را در می آوردیم و وقتی دور می شدند سوزن را داخل سیم می کردیم. ممنوعیت بعدی نیمه شب از خواب بیدار شدن بود، یعنی اگر شب بیخوابی به سرت می زد، باید سرجایت می نشستی و تکان نمی خوردی. خواندن نوافل شب ممنوع بود.
خاموش کردن چراغ های داخل آسایشگاه ممنوع بود نمی گذاشتند تمام چراغ ها را خاموش کنیم و باید چند تا از آن ها روشن باشند. این باعث شده بود بچه ها چشم بند درست کنندو به چشم هایشان بزنند. بلند گریه کردن ممنوع بود. بلند خندیدن و در حد در حد قهقه و بلند صحبت کردن ممنوع بود.
لوازم ممنوعه چه بود؟
البته اردوگاه با اردوگاه دیگر تفاوت می کرد. در اردوگاه ما چون خوشبختانه درگیری نبود و مثلاً بچه ها همدیگر را نمی زدند و یا خودزنی نمی کردند از این چیزها خبری نبود و ما تهدید سربازان عراقی با وسائل تیز و برنده را نداشتیم وتیغ هم اگر بود برای تراشیدن ریش بود. گاهی تیغ را می دادند و وقتی آن فرد استفاده می کرد، پس می گرفتند. ولی نه به این صورت که بسیار شدید باشد. ممنوعیت خودکار بحث های زیادی دارد یعنی چون اسلحه ما خودکار و کاغذها بود.
نشاط خود را چگونه حفظ می کردید؟
فردی بود به اسم "حسن تاران" که این آذری زبان بود ولهجه غلیظی داشت و صبح ها بلند می شد و بچه ها را بیدار می کرد و این فرد هر چه که برای خوردن به او می دادند، آب می ریخت و نان در آن تکه می کرد و می خورد و به حسن تلیت معروف شده بود.
صبح ها که بلند می شد جایی مثل صحنه تلویزیون برایش درست می کردیم و چند تا پتو به عنوان صندلی زیر پایش می گذاشتیم و چند تکه علف به جای گل زیر پایش می گذاشتیم و یا برگ جلویش می گذاشتیم و یک تکه ابر را که به آن چوبی زده بودیم، به جای تریبون جلویش می گذاشتیم و مثل اخبارگوها صجنه اخبار را برایش فراهم می کردیم.و بین ستونها قرار می دادیم که عراقی ها نبینند .
صبح ها می گفتیم که حسن تاران برنامه ات را اجرا کن و او با لهجه ترکی می گفت آرم اخبار آی تلیت و آی تلیت و ناخودآگاه بچه ها از خواب بیدار می شدند که اخبار را گوش بدهند و یکی از بچه های فرهنگی که طنزپردازی می کرد، اخبار اردوگاه را به صورت طنز برای حسن تاران می نوشت تا او بخواند و او هم سواد آنچنانی نداشت و با لهجه ترکی می خواند و گاهی هم اشتباه می خواند مثلا کلمه ای که در اخبار نبود می گفت و یک بارآنقدر خنده بچه ها بالا رفت که سرباز عراقی دوید پشت پنجره و تعجب کرد که اول صبح این چه صدایی است که می آید.
این طرز بیدار کردن شیوه ای شد برای هر روز صبح تا بچه ها با نشاط بیدار می شدند. هر روز اگر به طریقی خوشحال بیدار شوند تا آخر روز شاد می شوند و وقتی می آمدند تا آمار بگیرند بچه هابا روحیه خوب و شاد می آمدند تا آمار بگیرند بچه ها با روحیه خوب و شاد می آمدند در صف آمار. در مجموع بچه ها به رغم ممنوعیت ها نشاط داشتند.(نوید شاهد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم