
کیهان:کدام صرافی آنها را می خرد؟
«کدام صرافی آنها را می خرد؟»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛خاورمیانه روی گسل جنگ قرار دارد. این منطقه در طول 67 سال پس از جنگ جهانی دوم 11 جنگ را به خود دیده است. یعنی به طور متوسط هر 6 سال یک جنگ. از جنگ های 1948، 1956، 1967 و 1973 بر سر اشغال فلسطین توسط صهیونیست ها بگیرید تا حمله صدام به ایران در سال 1980 و سپس هجوم اسرائیل به جنوب لبنان در سال .1982 این 6 جنگ در فاصله 34 سال رخ داد. پنج جنگ بعدی از سال 2001 با حمله آمریکا به افغانستان آغاز شد و با جنگ های 2003 عراق، 2006 لبنان، 2008 غزه و 2012 سوریه تداوم پیدا کرد.
این روند تاریخی شهادت می دهد که خاورمیانه به خاطر اهمیت راهبردی اش و طمع قدرت های غربی، همواره منطقه جنگی بوده است. در عین حال تاریخ بر تغییر تدریجی طرف پیروز این جنگ ها گواه است. کسانی خواستند از جنگ بگریزند اما جنگ طلبان آنها را رها نکردند، مانند سرنوشتی که عرفات پیدا کرد و با وجود زانو زدن و کوتاه آمدن، صهیونیست ها او را رها نکردند و حتی مقر تشکیلات خودگردان او را به توپ بستند و از هیچ تحقیری دریغ نکردند. اما کسانی که سلاح مقاومت را برگزیدند، پیروزی را تبدیل به واقعیت مسلم در جبهه های جنگ ایران و لبنان و فلسطین و سوریه و حتی عراق کردند.
اقتضای شرایط منطقه پیرامون ما مصداق فرمایش امیرمومنان(ع) است که فرمود « مرد جنگی بیدار است و هر کس بخوابد، دشمن او به خواب نمی رود». افراطیونی بودند که تا مدت ها تهدید و توطئه دشمن را انکار می کردند. همان ها ناگهان گویی که از خواب پریده باشند، واقع گرا شدند و گفتند شرایط بحرانی است و باید احتیاط کرد. خروجی واژه احتیاط در ادبیات آنها جز بالا بردن دست ها و بزرگ نشان دادن دشمن نبود. این طیف اما تناقض دیگری را هم در کلکسیون تناقضات خود جای دادند و آن اینکه برخلاف ادعای خود، در حوزه عمل سیاست داخلی کاملا لاابالی و بی پروا عمل کردند، گویی که هیچ تهدیدی متوجه کشور نیست. و البته بدتر از آنها طیف هایی هستند که مدل خیانت اندود «فشار از خارج، امتیازخواهی در داخل» را پیشه خود ساختند هرچند که سیاهی لشکر کتک خور دشمن.
ماجرای فتنه سال 88 و انحراف بعدی از سوی جریان هایی رقم خورد که درخوش بینانه ترین قضاوت، از حجم دشمنی دشمن غفلت کردند، اگرچه برخی اعضای آنها با فشار و تهدید دشمن همگام شدند و به رفتارهای پرخطر همت گماشتند. رقابت و تسویه حساب های سیاسی برای طیف اول، فربه تر از امنیت ملی و رسالت انقلابی شد، گویی که تهدیدها و فرصت های مهم جهانی را نمی بینند. و طیف دوم توانست در فضایی که گروه اول فراهم می کند، غواصی کند. نکته شگفت این است که عناصر مسئولیت نشناس در عرصه رقابت و تسویه حساب سیاسی، غالبا و به تدریج در حوزه سیاست خارجی نیز به سوی تسلیم طلبی و ادعای «ما نمی توانیم مقاومت کنیم» تغییر موضع دادند. آنها نیز مدعی بن بست شدند.
منطق اسلامی و انقلابی در حوزه مقاومت و پیشرفت، نسبیت بردار و سکولاریسم پذیر نیست. این منطق به شهادت تاریخ پرماجرای انقلاب اسلامی و تحولات منطقه در حوزه مقاومت و بیداری اسلامی جواب داده است.
ملت ما این منطق قرآنی را در طول تاریخ 33سال اخیر تجربه کرد که «اتقوا الله و یعل ّمکم الله. تقوای الهی پیشه کنید و خداوند به شما می آموزد». (آیه282بقره) معجزه خیر ه کننده و باشکوه دفاع مقدس بر مبنای همین باور راهبردی نقش بست، همچنان که بن بست محاصره و تحریم در حوزه های اقتصادی و فناوری و نظامی شکسته شد. ما مکرر در مکرر تجربه کردیم این باورهای الهی را که «الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا» و «من یتق الله یجعل له مخرجا». به تعبیر قرآنی در آیه 21 سوره ابراهیم(ع) «و ما لنا الّا نتوکّل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرنّ علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکّلون. ما را چه می شود که بر خدا توکل نکنیم در حالی که هر آینه ما را به مسیر مقصود هدایت کرد...».
دشمن مکرهایی ورزید که کوه را از جا می کند اما خود در دام افتاد چرا که آن مکرها در چرخه مکر الهی قرار داشت «قد مکروا مکرهم و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم ل تزول منه الجبال» (آیه 74 سوره ابراهیم). از ماجرای طبس و جنگ تحمیلی تا ماجرای عبرت آموز لشکرکشی آمریکا به عراق و ده ها نمونه مشابه، کلکسیون انباشته اسناد برای باورهای الهی ماست. ما در همین 33 سال دیدیم و ایمان آوردیم که چرا حضرت سیدالساجدین خطاب به خداوند عرض می کند «یا من تحلّ به عقد المکاره... ذلّت لقدرتک الصعاب و تسبّبت بلطفک الاسباب. ای آن که گره ناگواری ها با او گشوده می شود... سختی ها در قدرت تو نرم می شود و اسباب و علل با لطف تو فراهم می شوند و اثر می گذارند».
زیستن با باور مجاهدانه، انبوه مجاهدان گمنام را در طول این سال ها پروراند که اگرچه در حوزه های گوناگون فعالیت کردند اما یک ویژگی مهم دارند و آن تاختن به قلب دشمن و به شعف آوردن امت و امام امت. تهرانی مقدم ها و عماد مغنیه ها وارثان مجاهدانی بودند که امیر مومنان علیه السلام با مشاهده رزمندگی و صف شکنی شان فرمود «و لقد شف ی وحاو ح صدری أن رأیتکم بآخره تحوزونهم کما حازوکم. سوز و خروش سینه ام فرو نشست آن هنگام که شما را دیدم دشمنان بی سر و پا را پراکنده کردید و از جای خود راندید» (خطبه 701 نهج البلاغه). البته سیاست پیشگان سست عنصر و کج بازی هم بودند که می شد ده تای آنها را با یکی از نفرات دشمن صرافی مبادله کرد! «ای جماعتی که پیکرشان حاضر اما عقل از آنها غائب است، سودای آنان پراکنده و امیران به آنها مبتلا هستند.
صاحب شما خداوند را اطاعت می کند و شما نافرمانی او می کنید و صاحب اهل شام نافرمانی خدا می کند و آنها از او اطاعت می کنند. لوددت والله انّ معاویه صارفنی بکم صرف الدینار بالدّرهم... به خدا سوگند دوست داشتم معاویه بر سر شما با من معامله و مبادله دینار با درهم بکند و 01 تن از شما را بگیرد و یکی از آنها را به من بدهد» (خطبه 79 نهج البلاغه). می فرمود «می خواهم خود را با شما درمان کنم و درد من شمایید. کجایند برادران من که... به جهاد خوانده شدند پس مانند اشتیاق شتران شیرده به فرزندانشان، شوق نشان دادند... همانا شیطان راه های خود را هموار می سازد و می خواهد گره های دین شما را یکی یکی بگشاید و تفرقه و جدایی را جایگزین اتحاد شما کند و از تفرقه، فتنه را برای شما حاصل نماید. پس روگردان شوید از وسوسه ها و پلیدی های او» (خطبه 121 نهج البلاغه).
در متن رقابت های سیاسی چگونه می شود مرد جنگی بود و با غفلت زدگی برای دشمن میدان مانور فراهم نکرد؟ چگونه می توان مرزبان و دیدبان امنیت و منافع ملی شد؟ مرزداری و دیدبانی لوازمی دارد، هر کس نمی تواند مرزبان شود. حضرت سیدالساجدین در دعا برای مرزداران فرمود «خداوندا بر محمد و خاندان او درود فرست و هنگام مواجهه و ملاقات با دشمن، یاد دنیای پرنیرنگ فریبنده را از خاطرشان ببر و اندیشه مال فتنه انگیز را در دلهایشان نابود کن و بهشت را نصب العین آنها قرار ده». آن حضرت در دعای هشتم صحیفه سجادیه از برخی دام ها و لغزشگاه ها به خدا پناه می برند و می فرمایند «خدایا به تو پناه می برم از جنبیدن حرص و تاختن غضب و غلبه حسد و ضعف صبر و اندکی قناعت و بدخلقی و اصرار شهوت و غلبه حمیت و پیروی هوا... و ترجیح باطل بر حق و اصرار بر گناهان ... و به تو پناه می بریم از اینکه خیانت برکسی را قصد کنیم و به خاطر اعمالمان شیفته خود شویم... خداوندا به تو پناه می بریم از حسرت عظیم و مصیبت بزرگ روز قیامت».
«ان ّالله لایهدی کید الخائنین» (آیه 25 سوره یوسف). این قانون الهی است که نیرنگ و ترفند اهل خیانت به مقصود راه نبرد و بی فرجام بماند. تمام گروه ها و اشخاصی که بر حسب ظاهر با قافله انقلاب بودند اما در میانه راه خیانت کردند اگر چه زحمت افزا شدند، اما سر به دیوار کوفتند و از این معامله جز رسوایی و سرافکندگی نصیبشان نشد. خیانت کردند و برای توجیه خیانت، بدعت آوردند و برای دین خدا، تبصره و حاشیه های از سر هوس زدند. شدند راهزن. «مرد خردمند با چشم دل به نهایت کار خویش بنگرد و فراز و نشیب آن را بشناسد... در دریاهای فتنه غوطه ور شدند و بدعت ها را گرفتند و سنت ها را وانهادند... ماییم حافظان و یاران پیامبر و خزانه داران و درهای معارف الهی. و به خانه ها جز از درهای آن نمی توان وارد شد. پس هر کس به خانه ها از غیر در آنها وارد شود، به دزدی و راهزنی مسما می شود» (خطبه 451 نهج البلاغه).
کار ویژه وسوسه گران پنهانکار به نیابت از شیطان، گشودن بی سروصدا و با حوصله و یکی یکی گره های ایمان است. بست های باور که شل شد، تفرقه و جدایی و گسیختگی از هم پدیدار می شود و از شکاف تفرقه، فتنه سر برمی آورد تا مسیر دشمن را هموار و کار او را آسان کند. برجسته سازی اختلاف سلایق، جعل قطب بندی های فریبنده بر مبنای رقابت ها و تسویه حساب های سیاسی و سرانجام القای اینکه وحدت بر سر موضوعات مهم ملی امری ناممکن است، از هر حلقومی که باشد خشاب گذاری سلاح دشمن است.
وحدت و همدلی ضرورت راهبردی برای تدبیر درست در زمینه فرصت ها و چالش های مهم در دو سطح ملی و بین المللی است. اتحاد همیشه ضرورت دارد و در مقاطع مهم و شرایط حساس، ضرورت آن دو چندان می شود. ما می توانیم کمر دشمن را در آخرین فاز از سلسله نبردها بشکنیم به شرط اینکه در میانه میدان شارژ انگیزه ها و باورهایمان خالی نشود. روزهای پرفضیلت ماه مبارک رمضان، اوقات ویژه انباشت انگیزه و اعتقاد است.«واستعینوا بالصبر و الصلوه و انّها لکبیره الّا علی الخاشعین».
خراسان:یک گام ملی مردم، کمبود ذخایر خونی کشور را تامین می کند
«یک گام ملی مردم، کمبود ذخایر خونی کشور را تامین می کند»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعی است که در آن میخوانید؛مردم نجیب و فهیم سرزمین ما ایران در عمل ثابت کرده اند هر وقت و هر جا که لازم باشد در عرصه های گوناگون سیاسی، اجتماعی و ... حضور موثر داشته اند و خواهند داشت.
و البته که حضور مردم در کارهای خیرخواهانه و نیک اندیشانه زبانزد و مایه افتخار و مباهات است. یکی از این عرصه های حضور موثر و خیرخواهانه مردم بحث اهدای خون در سراسر کشور است و از آن جا که هموطنان عزیز ما در امر خداپسندانه و انسان دوستانه اهدای خون همتی والا و عزمی جزم دارند، کشور ما امروز بر اساس آمار در زمره آن ۲۰ کشور برجسته ای در جهان قرار گرفته است که مردم شان خون خود را به رایگان در اختیار مراکز اهدای خون قرار می دهند تا پاسخی انسانی به نیاز هزاران بیمار نیازمند خون داده باشند و علاوه بر کمک به سلامتی خود، کمکی موثر به درمان و نیاز دیگر انسان هایی که در آفرینش با او ز یک گوهرند کرده باشند.
نکته حائز اهمیت دیگر این که بر اساس آمار و به خاطر رعایت مسائل بهداشتی و اخلاقی توسط اکثریت قریب به اتفاق مردم و همچنین به خاطر قابل قبول بودن سطح بهداشت عمومی در جامعه، کشور ما امروز در زمره ۵ کشوری قرار دارد که خون های اهدایی آن ها سالم ترین خون های اهدایی جهان است که این خود افتخار و مزیت بسیار قابل توجهی برای مردم کشور ما محسوب می شود.
علی رغم کسب همه این افتخارات و امتیازات این روزها خبرهای نقل شده از برخی مسئولان سازمان انتقال خون کشور در برخی استان ها از کمبود ذخایر خونی این سازمان حکایت دارد که البته برخی این کمبود را ناشی از تقارن ماه مبارک رمضان با روزهای بلند تابستان و روزه داری مردم در این روزها می دانند و این که برخی گمان می کنند اهدای خون بعد از روزه داری شاید ضرر داشته باشد و دیگر این که عده ای نیز پس از روزه داری در این روزهای بلند فرصت مناسبی برای اهدای خون نمی یابند.
این در حالی است که مسئولان این سازمان و همچنین متخصصان تغذیه و متخصصان دیگر علوم مرتبط با سلامت و بهداشت باید از طریق رسانه ها، به روشن شدن هرچه بیشتر این موضوع در نزد افکار عمومی همت گمارند تا مردم از زبان کارشناسان و متخصصان مربوطه مسائل را بشنوند.
نکته دیگر این که از قرار معلوم سازمان انتقال خون ساعات قابل توجهی بعد از افطار را برای پذیرش اهدا کنندگان تعیین کرده است که باید در این زمینه اطلاع رسانی بیشتر و مناسب تری انجام دهد.
البته از هنگام اعلام خبرهایی درباره کاهش ذخایر خونی، مردم عزیزمان در نقاط مختلف کشور با مراجعه بیشتر به مراکز انتقال خون به این امر خداپسندانه و انسان دوستانه در ماه مبارک رمضان بیشتر همت گمارده اند ولی هنوز ذخایر خونی نیازمند تکمیل است.
نکته قابل توجه این است که مردم عزیز ما معمولا در شب های قدر ماه مبارک رمضان به صورت بسیار گسترده به اهدای خون همت می گمارند به شکلی که صف های طولانی برای اهدا تشکیل می شود و این مسئله علاوه بر این که موجب هدررفت وقت عزیزان اهدا کننده می شود، موجب فشار مضاعف بر کارکنان سازمان انتقال خون می شود و علاوه بر آن ممکن است عده ای از اهدای خون به خاطر صف های طولانی محروم یا منصرف شوند و بر همین اساس برخی مسئولان سازمان انتقال خون از مردم درخواست کرده اند که برای جلوگیری از تشکیل صف های طولانی و ازدحام اهدای خون در شب های قدر، مردم بزرگوارمان اهدای خون را هرچه زودتر آغاز و به شب های قدر موکول نکنند تا هم وقت مردم هدر نرود و هم نیاز بیماران به گروه های مختلف خونی سریع تر مرتفع شود.
کارشناسان معتقدند که بر اساس داده های علمی تمام کسانی که بین سنین ۱۷ تا ۶۰ سالگی قرار دارند و وزن آن ها نیز بیشتر از ۵۰کیلوگرم است می توانند در سال تا ۴ مرتبه اقدام به اهدای خون کنند.
با این شرایط و با توجه به همت بلند و نیت های پاک و خیرخواهانه مردم به نظر می رسد با برداشتن یک گام ملی، مردم عزیز ما به زودی کمبود ذخایر خونی را جبران خواهند کرد.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛
ماه خدا به نیمه رسید، ماهی که ابتدایش رحمت، میانهاش مغفرت و پایانش آزادی از دوزخ است. در گذر زمان، عمرها به سرعتی باورنکردنی سپری میشوند و شاید تنها چیزی که در این میان، تسلای دل غارت زدگان باشد، ما به ازایی است که در قبال آن بدست میآورند. خوشا به حال کسانی که بهره زمانی آنها از گذر عمر، کسب مغفرت و رضای الهی است.
ماه ضیافت الهی که به اینجا میرسد، بدر میلاد خجسته سبط اکبر پیامبر و کریم اهل بیت عصمت و طهارت، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در آسمان میدرخشد و معنویت و بهره این ماه دوچندان میگردد.
چه بسیار افراد نیکوکاری که در این روزها، سفرههای احسان را به تأسی از این سفرهدار بزرگ رحمت الهی و در جهت دستگیری از نیازمندان میگشایند و این سنت حسنه را احیاء مینمایند. سطح توقع عموم نیز بر اینست که در این ماه رحمت و ضیافت الهی، مسئولان اجرایی و عرضه کنندگان ارزاق عمومی با ایجاد گشایش در توزیع مایحتاج مردم و کاهش سطح قیمتها، رضای الهی را تحصیل کنند ولی متأسفانه گرانیهای بیحساب و کتاب و بینظمیهای اقتصادی، زندگی اقشار متوسط و حقوقبگیر جامعه را دچار تنش کرده و سفرههای رمضان مردم را کم رونق نموده است.
درهفته جاری جمعی از پژوهشگران و نوآوران در عرصه علم و فناوری با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. ایشان در این دیدار صمیمانه، علم را سرمایهای تمام نشدنی برای کشور دانستند و با اشاره به نقش اقتصاد مبتنی بر دانش و علم در ارتقای هویت و قدرت ملی تاکید کردند: "امروز ایران در یک مقطع حساس تاریخی قرار دارد که شناخت صحیح مسئولیتها و ایفای آنها، قطعاً ملت ایران را به افقهای نویدبخش و آرمانهای مورد نظر خواهد رساند". حضرت آیتالله خامنهای افزودند: "کشور درحال پیشرفت است و هیچ بن بست و مشکل برطرف نشدنی در حرکت رو به جلوی ملت ایران وجود ندارد و بر همین اساس ملت مصمم است که با همت و اراده از میان مشکلات عبور کرده و خود را به نقطه مورد نظر برساند." ایشان یکی از راههای عبور از مقطع حساس کنونی را جدی گرفتن اقتصاد مقاومتی خواندند و تصریح فرمودند: "اقتصاد مقاومتی یک شعار نیست بلکه واقعیتی است که میبایست محقق شود."
در این هفته نمایندگان مجلس شورای اسلامی در راستای مقابله با توطئههای استکبار جهانی با انتشار بیانیهای از ملت سوریه حمایت کرده و بر پایداری دولت این کشور در برابر نقشههای آمریکا، اسرائیل و کشورهای مرتجع که از طریق گروههای تروریستی و مزدوران القاعده انجام میشود، تاکید کردند. این روزها همچنین تهران میزبانی وزیر خارجه سوریه را برعهده داشت که برای رایزنی با مقامات جمهوری اسلامی ایران به کشورمان آمده بود و حمایت همه جانبه ایرانیان از دولت و مردم این کشور در قبال توطئههای خارجی و هجوم عناصر تروریست به او منتقل شد.
این هفته در موضوعات خارجی، تحولات سوریه در صدر اخبار قرار داشت و ادامه اعتراضات مردمی در بحرین، ربوده شدن اعضای هیات هلال احمر ایران در لیبی و اظهارات صهیونیستی "میت رامنی"، نامزد جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دیگر رویدادهای مهم را تشکیل میدادند.
در سوریه، توطئه چند ملیتی علیه دولت این کشور که با انفجار و تحرکات تروریستی در دمشق آغاز شد و سپس دامنه آن به حلب توسعه یافت، اکنون با تسلط نیروهای دولتی بر اکثر نقاط درگیری درحال خنثی شدن کامل قرار دارد. واقعیت این است که سوریه در کانون هجوم ناجوانمردانهای از سوی جبههای از دولتهای خارجی قرار گرفته است که مشخصاً میتوان به آمریکا، اروپا، کشورهای مرتجع عرب و ترکیه به عنوان اعضای این جبهه شوم اشاره کرد. سوریه امروز جولانگاه تروریستهایی از ملیتهای مختلف شده است و غرب، علیرغم ادعاهایش، بیشرمانه از این تروریستها حمایت میکند.
سازمان ملل و شورای امنیت این سازمان نیز که قاعدتاًَ میبایست مدافع صلح و امنیت در جهان باشند به پیروی از سیاستهای استعمارگران، با حمایت از شورشیان و تروریستها به آتش ناآرامیها و خشونتها در سوریه میدمند.
درحالی که ترکیه به عنوان عضوی از ناتو خاک خود را در اختیار شورشیان مسلح سوریه قرار داده و سیل سلاحها را به داخل سوریه سرازیر کرده است و به این اقدام خود علناً اعتراف میکند، در چنین شرایط ناعادلانه ای، غربیها از دولت سوریه میخواهند قدرت را به مخالفان واگذار کند.
واقعیت این است که از ابتدا هم غرب به دنبال مصالحه و روند مسالمت آمیز اوضاع در سوریه نبود و علت آن نیز خشم این کشورها و متحدین منطقهای آنها از مواضع دولت سوریه در حمایت از مقاومت ضد صهیونیستی بوده است. در چنین شرایطی است که حساسیت تحولات جاری در سوریه، به خصوص جنگ اخیر در حلب اهمیت خود را بروز میدهد.
اکنون که جبهه ضد سوری تمامی توان خود را برای اجرای طرح مشابه لیبی در این کشور به کار گرفته است توفیق نیروهای دولتی در مهار این توطئه که نشانههای روشن آن پدیدار شده است میتواند اقتدار و ثبات را برای همیشه به سوریه باز گرداند و رسوایی بزرگی را برای جبهه ضدسوری رقم بزند.
هفته جاری مردم بحرین با استفاده از فرصت ماه مبارک رمضان به اعتراضات خود علیه رژیم آل خلیفه تحرک تازهای دادند. تظاهر کنندگان اعتراضات خود را "قیام روزه داران" خوانده و در همین راستا، شهرهای بحرین، به ویژه منامه، شبها شاهد راهپیمایی گسترده میباشد.
اعتراضات مردم بحرین علیه نظام ظالم و خودکامه آل خلیفه پس از گذشت نزدیک به دو سال با قدرت و قوت ادامه دارد و همه تدابیر حکومت منامه برای متوقف ساختن این قیام تاکنون نتیجهای نبخشیده است. تداوم اعتراضات ملت بحرین با وجود تحمل سرکوب، شکنجه و حبس، و در سایه حمایت همه جانبه غرب از حکومت آل خلیفه، بیانگر این واقعیت است که انقلاب مردمی بحرین تا دستیابی به اهداف آن قصد باز ایستادن ندارد و دیر یا زود خاندان آل خلیفه را که با حمایتهای سیاسی غرب و پشتیبانی نظامی آل سعود سر پا مانده است از اریکه به زیر خواهد کشید.
این هفته، اظهارات "میت رامنی" نامزد جمهوریخواهان برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که برای اثبات سرسپردگیاش به صهیونیستها به فلسطین اشغالی رفت، برنقش تعیین کننده صهیونیستها در ارکان سیاسی آمریکا تاکید گذاشت و تاسف جهانی را از ابراز چنین سخنان سخیف و تملق آمیز، آنهم از رئیس احتمالی کشور به اصطلاح مدعی ابرقدرتی برانگیخت.
میت رامنی در حضور سران جنایتکار رژیم صهیونیستی به شکلی انزجارآمیز تلاش کرد تا نظر صهیونیستها را برای حمایت ازخود در انتخابات آتی جلب کند، رامنی گفت که درصورت رئیسجمهور شدن، سفارت آمریکا را به بیتالمقدس منتقل خواهد کرد. وی همچنین اظهار داشت حمله احتمالی رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی را درک میکند! این اظهارات آنقدر مشمئز کننده بود که حتی کاخ سفید را نیز به واکنش واداشت و مقامات کاخ سفید این سخنان را غیرقابل تحقق و نسنجیده خواندند.
با اینحال صهیونیستها که میدانند اینگونه سخنان صرفاً مصرف انتخاباتی دارد استقبال چندانی از رامنی نکردند. ناظران نیز براین عقیدهاند که بعید است اینگونه چاپلوسیها در نتیجه انتخابات تأثیری قابل ملاحظه داشته باشد.
از سوی دیگر، دست کم آن دسته از سیاستمداران آمریکا که اندک درایتی دارند به خوبی میدانند که تکرار این گونه سخنان در شرایط کنونی و در فضای ناشی از قیام ملتهای عرب، که جایگاه و موقعیت آمریکا و رژیم صهیونیستی بسیار شکننده شده است میتواند برای تل آویو و واشنگتن عواقب غیرقابل جبرانی ایجاد نماید.
این هفته، گزارش رسید که هفت عضو سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در لیبی توسط عوامل ناشناس ربوده شدند. این اتفاق درحالی رخ داد که این افراد به دعوت رسمی دولت لیبی در آن کشور بودند. گزارشهای بعدی حاکی از آن است که گروه رباینده درخواست کرده است شماری از هم کیشان زندانی آنها در عراق، در ازای تحویل هیات ایرانی، آزاد شوند.
نکته قابل تأمل این است که دولت لیبی نه تنها در پوشش امنیتی هیات ایرانی اهمال و کوتاهی کرده بلکه در آزاد ساختن آنها از دست ربایندگان نیز تلاش جدی به خرج نداده است. مقامات دولت لیبی باید به این اصل ابتدایی قواعد بینالمللی آگاهی داشته باشند که تضمین امنیت هیاتهایی که به صورت میهمان رسمی دعوت میشوند از وظایف بدیهی دولت دعوت کننده محسوب میشود و دولتمردان طرابلس باید در اسرع وقت زمینه آزادی گروگانها را فراهم سازند.
رسالت:اقتصاد مقاومتی پدافند یا استراتژی برای پیشرفت
«اقتصاد مقاومتی پدافند یا استراتژی برای پیشرفت»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛
1- اقتصاد مقاومتی یک شعار نیست بلکه واقعیتی ناظر به ملاحظات داخلی و خارجی حاکم بر مناسبات پیشرفت ملت ایران است. حرکت رو به جلو ملت ایران برای فتح قله های پیشرفت یک واقعیت است اما معارضان و معارضه هایی نیز در داخل و خارج دارد. برای مقابله با این موانع باید ضمن شناخت موقعیت کنونی کشور و چشم انداز آینده نقشه راهی برای رسیدن به قله پیش رو داشت و به عنایت پروردگار امیدوار بود.
خداوند متعال در آیه 30 سوره فصلت می فرماید: "إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ-آنـهـایـی کـه گفتند پروردگار ما اللّه است و بر گفته خود مقاومت و استواری هم کـردنـد مـلائکـه بـر آنـان نـازل گـشـتـه و مـی گویند نترسید و غم مخورید و به بهشت بشارت و خوشوقتی داشته باشید بهشتی که در دنیا همواره وعده اش را به شما می دادند." در تفسیر المیزان ذیل این آیه و در توضیح "ثُمَّ اسْتَقَامُوا" علامه طباطبائی قدس سرُّه به نقل از راغب می نویسد:"کـلمه استقامت در اصل در خصوص طریقی به کار می رفته که به خط مـسـتـقـیـم کـشیده شده باشد، و در آیه شریفه (اهدنا الصراط المستقیم ) حق را به چنین راهـی تـشـبـیـه کـرده . سـپس می گوید: و استقامت انسان به این معنی است که همواره ملازم طـریـقه مستقیم باشد که خدای تعالی درباره چنین انسانهایی فرموده : (ان الّذین قالوا ربـنـا اللّه ثـم اسـتـقـامـوا)" در واقع استقامت بر طریق مستقیم خیر و برکت الهی را به همراه دارد. اما طریق مستقیم و تلازم به این طریق چگونه تحصیل می شود؟
امروزه کوهنوردان برای طی طریق و پیمایش مناطق بکر و ناشناخته بدون هراس از گم کردن راه از ابزارهایی پیشرفته نظیر موقعیت یاب های جی پی اس استفاده می کنند. دیگر اکتفا به قطب نما ها و نقشه ها کفایت نمی کند بلکه باید ابزاری پیشرفته در هر لحظه از زمان به شما اطلاع دهد که در کدام نقطه مسیر هستید، با چه مشکلاتی روبرو هستید، مقصد نهایی کجاست و چقدر تا قله فاصله دارید.
در مسیر پیشرفت کشور هم باید ضمن پیش رو داشتن آرمانها و اهداف واقعیات مثبت و منفی را در نظر داشت تا بتوان بر اساس آن برای هر لحظه برنامه ریزی کرد. پیشرفت قله نهایی ملت ایران و اقتصاد مقاومتی استراتژی یا همان موقعیت یاب و نقشه پیشرفته ای است که هم برای شرایط تحریم و تشدید خباثت های دشمن و هم برای شرایط عادی می تواند برنامه عملیاتی داشته باشد.
2- مولفه ها و ارکان اقتصاد مقاومتی نظیر مدیریت مصرف، اجتناب از خام فروشی نفت، خصوصی سازی اقتصادی، اتکا بر شرکت های دانش بنیان در تولید ثروت و ... بیش از آنکه اقداماتی پدافندی و ستادی باشد یک استراتژی بلند مدت به منظور اولویت بندی سیاست گذاری ها در عرصه اقتصاد به منظور پیشرفت کشور است. اقتصاد ایران با در اختیار داشتن سرمایه های عظیم طبیعی، ساختاری، انسانی و فکری در 33 سال گذشته همواره از فقدان یک استراتژی منسجم به منظور مدیریت این منابع بی بهره بوده است.
مثلا این سئوال در افکار عمومی وجود داشته و دارد کشوری که قادر است در شرایط سخت تحریم ها و در حالی که حتی کشورهای عضو کلوپ هسته ای از دادن یک قطعه ساده مربوط به تاسیسات غنی سازی مضایقه می کنند، چرخه سوخت خود را تکمیل کند چطور نمی تواند از پس مدیریت تولید، توزیع و مصرف یک کالای مصرفی ساده نظیر مرغ به خوبی برآید؟ یا مثلا چرا با در اختیار داشتن ظرفیت خدادادی گسترده در حوزه کشاورزی هنوز کشور ما در موضوع نهاده های ماکیان به کشورهای بیگانه نیازمند است؟ مگر در همین مملکت نمی توان سویا و یا ذرت کشت کرد؟
و یا چرا در خصوص خودکفایی در 24 قلم کالای اساسی مورد نیاز مردم تمهید جدی تا کنون اندیشیده نشده تا مورد حقد، حسد و توطئه دشمن واقع نشود؟ یا چرا کشوری که بزرگترین مصرف کنند چادر است باید پارچه آن را از ژاپن و کره جنوبی وارد کند و یک کارخانه تولید کننده پارچه چادر در این کشور نباشد؟ و هزاران چرای دیگر... . اقتصاد مقاومتی یک استراتژی بلند مدت به منظور رفع ریشه های اساسی این مشکلات است که در صورت تحقق اهداف آن حتی به طور آفندی می تواند دشمن را منفعل کند.
3- کوهنوردان برای رسیدن به قله نهایی معمولا در چند پناهگاه توقف می کنند. برای رسیدن به قله نهایی پیشرفت نیز باید ابتدا به یک هدف میانی دست یافت که آن چیزی نیست جز استقلال اقتصادی. انقلاب اسلامی در سال 1357 ایران را از وابستگی سیاسی نجات داد اما هنوز برای رسیدن به استقلال اقتصادی باید تلاشهای مستمر و جدی صورت بپذیرد. رسیدن به استقلال اقتصادی نیازمند یک استراتژی است و اقتصاد مقاومتی می تواند آن استراتژی باشد. رسیدن به استقلال اقتصادی به مراتب مشکل تر از تحصیل اقتصاد سیاسی است. استقلال اقتصادی میتواند مقدمه استقلال فرهنگی نیز واقع شود. از نگاه رهبر معظم انقلاب پیشرفت کشور مسبوق به استقلال اقتصادی است و پیشرفت بدون استقلال اقتصادی سرابی بیش نمیتواند باشد. (مقام معظم رهبری، 27/02/1388)
4- در پایان اما باید گفت اقتصاد مقاومتی از جنس انقلاب اسلامی و یک پویش اصیل ضد سرمایه داری است که منطق و اصول حاکم بر نظم اقتصاد جهانی را با چالش مواجه می کند. این اقتصاد به معنای انزوای اقتصادی و بستن درهای کشور به روی دنیا نیست بلکه مقدمه مراودات اقتصادی را استقلال اقتصادی می داند.
اقتصاد مقاومتی نسخه قابل اعتمادی برای یک انقلاب اقتصادی در کشور است. این گزاره ساده ماحصل سه دهه تجربه کار اقتصادی در ایران پس از انقلاب اسلامی است. در واقع اقتصاد مقاومتی یک استراتژی است که می تواند در یک زمانبندی مشخص ضمن تحصیل استقلال اقتصادی کشور را در عرصه اقتصادی به مرحلهای برساند که تحریم و محاصره اقتصادی در آن تاثیرگذار نباشد.
حمایت:هیلاری در آفریقا چه می خواهد؟
«هیلاری در آفریقا چه می خواهد؟»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن میخوانید؛هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در سفری دورهای راهی آفریقا شده است. وی در این سفر از سودان جنوبی، کنیا، مالاوی، اوگاندا ، سنگال و آفریقای جنوبی دیدار خواهد داشت. این سفر در شرایطی صورت گرفته است که در باب اهداف و دلایل سفر چند نکته قابل توجه است.
نخست آنکه یکی از ابعاد این سفر را طرحهای انتخاباتی اواباما تشکیل میدهد. آمریکا در شرایط کنونی با دو چالش اساسی مواجه است. در حوزه داخلی شرایط اقتصادی نامطلوب بر این کشور حاکم است. در حوزه سیاسی نیز آمریکا تلاش دارد تا از احیای جایگاه جهانی خود بگوید.
اوباما با ترفندهای اقتصادی و سیاسی تلاش دارد تا آرای مردمی را کسب کند. سفر کلینتون به آفریقا را می توان مجموعهای برگرفته از هر دو سیاست دانست بویژه اینکه هیاتی اقتصادی وی را در این سفر همراهی میکنند. بررسی سیاستهای آمریکا نشان میدهد که این کشور برای کاهش بحران اقتصادی دست به دامن آفریقا شده است. ناتوانیهای آمریکا در خاورمیانه از دلایل گرایش به آفریقا است تا از منابع این قاره برای رسیدن به اهداف سلطه طلبانه بهرهگیرد.
دوم آنکه آمریکا به دنبال یافتن پایگاه نظامی در آفریقا میباشد . از سیاستهای آمریکا را تشکیل پایگاه در آفریقا تشکیل میدهد. این کشور خواستار رسیدن به طرح 12 پایگاه نظامی در آفریقا است که در سفرهای پانه تا وزیر دفاع و کلینتون وزیر امور خارجه پی گیری می کرد.
سوم آنکه آمریکا به شدت از گسترش حضور سایر کشورها در آفریقا نگران میباشد . آمریکا از اینکه سرنوشت منافعش در آفریقا به سرنوشت آمریکای لاتین مبدل گردد در هراس است لذا تلاش دارد تا حضور گسترده در آفریقا از تکرار آن جلوگیری نماید.
چهارم اینکه در سیاستهای آمریکا نمیتوان جایگاه رژیم صهیونیستی را نادیده گرفت. آمریکا در تمام سیاستهای خود حمایت از این رژیم را در دستور کار دارد و اکنون نیز بر همین اساس رفتار میکند. برخی ناظران سیاسی تاکید دارند که سفر کلینتون برگرفته از خواستهای صهیونیستها است چنانکه کشورهای مقصد کلینتون عملا کشورهایی است که صهیونیستها برای ورود به آنها طرح های بسیاری اجرا کرده اند.
به هر تقدیر میتوان گفت که سفر کلینتون به آفریقا به هر عنوانی که صورت گرفته باشد یک اصل اساسی در آن مشهود است و آن اینکه آمریکا به دنبال استعمار نظامی و اقتصادی این قاره است و تلاش دارد تا از این قاره برای رسیدن به اهداف اقتصادی و نظامی بهره برداری نماید. تا برگ دیگری از استعمار گری را بر پرونده خود بیفزاید.
تهران امروز:دیر اما خوب است!
«دیر اما خوب است!»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سیدجواد سیدپور است که در آن میخوانید؛زمزمه های ایجاد انقباض در قانون بودجه 91 و طرح تغییر در شیوه بودجه نویسی برای سال آینده اگر چه اقدامی مثبت از سوی نمایندگان برای مقابله با تحریمها و دفع تهدیدات اقتصادی به شمار میآید اما با این وجود سئوالی مطرح است که چرا زودتر بهفکر اقدام برای حذف بودجههای زائد و غیر ضرور نیفتادیم و آنقدر تاخیر کردیم تا شرایط به گونه ای در بیاید که لاجرم چارهای جز اصلاح و جمع و جور کردن دخل و خرجها نداشته باشیم.
باید اصل بر این باشد که دولتها هنگام تنظیم بودجه سالانه کشور به گونه ای بودجه نویسی کنند که هزینه ها معمولا مقداری زیر سقف درآمدها باشد تا اگر درآمدهای پیشبینی شده برای کشور به هر دلیلی- خواه پیش بینی شده یا نشده- یا تحمیل هزینه اضافی بر کشور، محقق نشد، در روند اقتصادی کشور خللی ایجاد نشود.
در ایران اما داستان متفاوت است و البته این درد مربوط به یکی دو سال یا چند سال اخیر نیست. همیشه دولتها تمایلی به هزینه بیشتر داشتهاند بدون آنکه نگاهی واقع بینانه به نحوه درآمد کشور وجود داشته باشد. همین مسئله باعث شده کشور در مقاطعی بهخاطر انبساط در هزینه بدون لحاظ کردن واقعیات درآمدی کشور با مشکل مواجه شود و این مشکلات تورمهایی خارج از حالت عادی را بر کشور وارد کرده است.
در مقطع فعلی هم برخی انتقادات به بودجه 91 وارد بود لیکن از آنجا که دولت لایحه را به موقع تقدیم مجلس نکرد و کار تصویب بودجه عملا به سال جدید کشید، لذا لایحه بودجه آنچنان که باید و شاید مورد چکش کاری قرار نگرفت و پس از چند ماه اشکالات آن هویدا شده است. آن هم درست در مقطعی که کشور با موج جدید هجمه اقتصادی غرب روبهرو شده و دشمنان به ما چنگ و دندان اقتصادی نشان می دهند.
شاید تقارن نیاز به اصلاح بودجه همزمان با آغاز تحریمهای جدید علیه ایران اتفاق میمونی باشد تا دولتمردان را به این نتیجه برساند که از انبساط در هزینه ها و خرج کردن آسان بدون در نظر گرفتن واقعیات کوتاه بیایند و قدری به این بیندیشند که اگر همه درآمدهای کشور خرج بدنه تنبل و پر هزینه اجرایی نشود و بخشی از آن بهعنوان پس انداز برای روزهای مبادا نگهداری شود، دیگران هم در محاسبات خود برای فشار اقتصادی به کشور تجدید نظر کنند یا دستکم اگر هم با فشار مواجه شدیم بتوانیم با اقتصاد چابک و کم خرج مقابل فشارها ایستادگی کنیم.
اکنون جا دارد به این نکته توجه کنیم که هر چه بوده گذشته و باید در این اندیشه باشیم پس از این چه باید کرد؟ به نظر می رسد اقدام مجلس در چیدن شاخ و برگهای اضافی بودجه و صرفه جویی در هزینه ها یکی از راهکارهای مناسبی است که در نظر گرفته شده است . امید میرود دولت هم با اقدام مجلس همراهی کند تا در جاهایی که امکانش وجود دارد هزینههای زائد حذف شوند.
آفرینش:اصلاح فرهنگ ایرانی برای مصرف کالای ایرانی
«اصلاح فرهنگ ایرانی برای مصرف کالای ایرانی»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛سال 1391 با شعار «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایهى ایرانى» آغاز شد. شعاری است که چنانچه به عمل در آید میتواند نقش مهمی در حل مشکلات و دورنمای فعالیتهای اقتصادی –اجتماعی و فرهنگی یکایک افراد جامعه و کشور داشته باشد. اگر به اهمیت این شعار در مورد توجه به کالای ایرانی در سال کنونی توجهی داشته باشیم باید گفت این امر از دو زاویه مورد توجه است . نخست بی شک در سال کنونی سایه تحریم ها بر سر کشور گسترده تر شده است و همچنان رو به افزایش نیز هست.
در این میان توجه به کالای ایرانی میتواند جایگزین مناسبی برای کالاهای خارجی و اهرمی قوی برای مقابله با تاثیرات تحریمها در کشور باشد . دوم اینکه بی شک با توجه به شعار تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی، توجه به کالای ایرانی و مصرف آن می تواند ضامن قدرتمندی برای رسیدن به این هدف در این سال باشد. در این بین در واقع اگر بخواهیم در راستای شناخت و استفاده بهتر از کالای ایرانی در این سال حرکت کنیم باید به چند نکته در بعد فرهنگی آن توجهی بیشتر داشته باشیم.
در حقیقت کم اقبالی شهروندان جامعه نسبت به تولیدات داخلی ریشهای فرهنگی دارد و این موضوع در واقع نیز چرخش چرخهای کار و صنعت را با چالش جدی مواجه ساخته و می تواند به وابستگی، عقبماندگی و در نهایت رکورد اقتصادی –اجتماعی منجر شود. در این حال باید گفت فخر به مارکهاى خارجى را در پوشاک، وسائل منزل، امور روزمره و.. در حقیقت اسطورهی کیفیت برتر کالای خارجی است، لذا باید با ابزار قوی رسانه و فرهنگ سازی «دلبستگی به تولیدات بیگانه» را از ذهن، نمودهای رفتاری و گفتاری جامعه پاک کنیم . یعنی بخش فرهنگی کشور می تواند با تلاشی ملی برای شکستن اسطورهی کیفیت برتر کالاهای خارجی چاره اندیشی کند.
در این بین با زدودن کم کاری نهادهای فرهنگی و رسانه ها فضای رسانهای کشور باید مورد توجه قرار گیرد و با آسیب شناسی روند موجود اندک اندک از هیمنه و قدرت ارزش کالای خارجی در کشور و نگاه اسطوره ای به کالاهای خارجی کاست. در این راستا باید توجه داشت که می توان با نظارت بر تبلیغات و محدود کردن تبلیغات کالاهای خارجی، بهره گیری تولیدکنندگان داخلی از ظرفیت رسانهها و تکنیکهای نوین، مناسب تبلیغات، معرفی ویژگیها و قابلیتهای کالای ایران (از طریق ابزار رسانه و سایر بخش های فرهنگی کشور بویژه صدا و سیما) در راستای توجه به مصرف کالای ایرانی حرکت کرد .
در این بین از یک سو بخش های فرهنگی و رسانه ای کشور با هدف گذاری توجه به کالای ایرانی و ساخت برنامههای مناسب آگاهی مردم نسبت به کالاهای تولید داخل را بالاببرند و به سمت حمایت از تولید ملی حرکت کنند و از سویی نیز با بهرهمندی از تجارب موفق دیگر کشورها مانند ژاپن یا کره جنوبی در توجه به ارادهی ملی و حمایت مردم از تولیدات ملی بومیسازی توجه به کالای ساخت داخل را در کشور اجرا کنند.
گذشته از این باید بخش فرهنگی کشور بتواند آموزش برای انتخاب کالا بر اساس کیفیت، نه اسم برند خاص را آموزش دهد و با ایجاد روحیهی حمایت از تولیدات ملی را حتی به کودکان یاد دهد و اعتماد ملی، خودباوری و حس هویت و حمایت از تولیدات داخلی را جامهی عمل پوشاند.
ملت ما:نگرانی امریکا از جانشینی اسد
«نگرانی امریکا از جانشینی اسد»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم مسعود ادریسی است که در آن میخوانید؛مخالفان دولت سوریه در قاهره دولت انتقالی تشکیل دادهاند اما، بحران سوریه با تشکیل دولت انتقالی، اقدامات نظامی که دولت برای سرکوب مخالفین صورت میدهد یا جنگ داخلی که میان دولت و مخالفین در گرفته است، حل نمیشود. چیزی حدود یک سال و نیم است که از آغاز درگیریها در سوریه میگذرد و تاکنوان نه مخالفین و نه دولت اسد هیچکدام در شکست طرف مقابل موفق نبودهاند و به نوعی توازن قدرت میان این دو برقرار است.
در حال حاضر هم که دولت انتقالی در خارج از سوریه تشکیل شده است که بخشی از مخالفین آن را قبول ندارند و شکاف در ساختار مخالفان کاملا مشهود است. اخوانالمسلمین، لیبرالها و دمکراتها و کردهای سوریه، هرکدام دیدگاههای مخصوص به خود را دارند. تمام اینها نشان میدهد که ثبات و آرامش با مسائلی از قبیل تشکیل دولت انتقالی به دست نمیآید.
تمام کسانی که در دولت نقش دارند -مانند دولت و مخالفین و تمام کشورهایی که در مسائل سوریه ذی نفوذ هستند (اعم از طرفداران و مخالفان دولت سوریه) - باید باهم بر سر یک میز بنشینند و به یک راهحل مناسب برسند؛ و اگر قرار است که دولت انتقالی تشکیل شود این دولت انتقالی هم باید مورد موافقت دولت فعلی باشد و هم مورد موافقت مخالفین.
در نظر داشته باشید که لازمه این کار این است که درگیریها از میان برود، به یک آتشبس موقتی برسند و بعد از آن تحرکات سیاسی شکل گیرد. تا زمانی که این زدو خوردها ادامه دارد هیچ راهحلی برای سوریه وجود ندارد. درست است که عدم یکپارچگی میان مخالفین موجب تضعیف آنها شده است اما با این وجود حتی اگر مخالفان تمام اختلافات خود را کنار گذارند، باز هم اگر دخالت خارجی در سوریه صورت نگیرد بسیار بعید است که دولت اسد سقوط کند و مخالفین به تنهایی قادر به سرنگونی دولت اسد نیستند.
درست است که اگر مخالفین اختلافات خود را کنار گذارند غرب میتواند حمایت بهتر و کاملتری از آنها داشته باشد و حتی چندین بار هم دولتهای غربی مطرح کردند که بهتر است مخالفان اسد متحد شوند، اما در نظر داشته باشید گروهی مانند القاعده نیز جزو مخالفین اسد است که به هیچ عنوان مورد رضایت غرب و امریکا نیست. آنها القاعده را برای خود خطری بزرگ میدانند و شاید یکی از دلایل تعلل کشوری مانند امریکا درباره مسائل سوریه وجود گروههایی مانند القاعده در صف مخالفان است. امریکا و غرب از سوریه بدون اسد و جانشینان احتمالی آن بیمناکند.
از آنجا که هنوز جانشین اسد مشخص نیست، امریکا و غرب هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که سقوط اسد حتما به نفع آنها باشد. لذا علیرغم اینکه بسیار تلاش میکنند، آن جدیت لازم را به خرج نمیدهند. با توجه به این مطالب اگر اسد سقوط کند تنشها و اختلافات میان مخالفان بالا میگیرد، چرا که کردها خواستههایی دارند که برای طرفهای سنی قابل قبول نیست، لذا بین این دو گروه اختلاف به وجود میآید.
از طرفی اخوانیها دیدگاه دیگری نسبت به حکومت دارند که ملی گراها با آن مخالفند و در این میان القاعده هم نمیتواند با هیچ گروهی سازش داشته باشد. بنابراین پس از سقوط اسد شاهد بروز اختلافات بیشتری نیز میان این گروهها خواهیم بود.
مردم سالاری:حکم دیوان عدالت اداری آزمونی برای همه!
«حکم دیوان عدالت اداری آزمونی برای همه!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم
محمدحسین روانبخش است که در آن میخوانید؛ ابطال حکم انتصاب سعید مرتضوی به عنوان رئیس صندوق تامین اجتماعی توسط دیوان عدالت اداری ، آزمونی تازه برای دولتی بود که حرف و حدیثهای زیادی در عملکرد خویش دارد و میتواند میزان پایبندی دولت را به قوانین نظام نشان دهد ، با این حال روندی که دولت در پیش گرفته حاکی از این است که دولت نمیخواهد زیر بار این حکم برود و در واقع با این کار نه تنها در مقابل قانون بایستد ، بلکه به نوعی بر رویارویی خود با دو قوه مقننه و قضائیه تاکید کند و آن را با شدت بیشتری پیگیری کند!این تنها نتیجهای است که میتوان از سخنان دیروز محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد در حاشیه جلسه هیات دولت ودر جمع خبرنگاران گرفت. از رحیمی سوال شده که آیا امکان اجرای رای دیوان عدالت اداری درباره سعید مرتضوی وجود دارد؟ که وی در پاسخ گفت: اجرا نمیشود و آقای مرتضوی سر جایش است.
سخنان رحیمی ادامه روندی است که دولت در این داستان شروع کرده بود و دارد ادامه میدهد و یکبار دیگر این سوال را پیش میآورد که واقعا چرا دولت بر سر این موضوع این همه پافشاری میکند و حاضر است به خاطر آن هزینههایی را به همه نظام تحمیل کند؟! آیا یک حکم احمدی نژاد چنان تقدسی دارد که باید بابت ماندگاری آن چنین کرد؟ آیا این موضوع ماهیت دولتی را که هفت سال است عملکردی این چنین دارد، بیش از پیش نشان میدهد ؟ یا این رفتار ، بخشی از استراتژی جدید بخشی از دولت است که میداند بعد از پایان دوره ریاست جمهوری فعلی ، روز و روزگار خوشی نخواهد داشت ؟!
اما صرف نظر از این سوالات و جوابهایی که میتوان به آن داد ، این موضوع مهم است که واقعا دولت تا چه حد میتواند چنین رفتارهایی داشته باشد و به خاطر یک حکم ، سه قوه حکومت را به تنشی دراز مدت دچار کند؟ شیوه رفتار و گفتار دولتمردان و رسانههایشان در این موردچنان است که هیچ جای شکی نمیگذارد که آنها میخواهند به رویارویی با قوای دیگر دامن بزنند و اختلاف نظری را که میتواند به راحتی و با تامل و تاکید برقانون حل نمود ، به دعوایی در سطح افکار عمومی و با استفاده از مظلوم نمایی ، به نفع خویش به پایان برسانند .نحوه موضع گیری دولتمردان در این خصوص را یکبار دیگر مرور کنید : انتصاب مرتضوی در آخرین روزهای سال برای اینکه کسی نتواند اعتراض چندانی کند ، بی اعتنایی به اعتراض نمایندگان که منجر به جمع آوری امضا برای استیضاح وزیر کار شد ، استیضاحی که با میانجی گری عجیب و پر حرف و حریث منتفی شد و پس از آن قول شرفی که تکذیب شد ، تاکید بر انتصاب سعید مرتضوی و حالا هم نحوه رویارویی معاون اول احمدینژاد با این موضوع ، همه و همه نشان میدهد که دولت هیچگاه کوچکترین تلاشی برای مفاهمه و برطرف کردن دغدغههای قوای دیگر نداشته و راهی را میرود که هیچ کس، هیچ کس به معنای واقعی این کلمه ، نباید در آن چون و چرا کند !
سالها قبل یک روزنامه سابقا عصر، با افتخار نوشته بود که ما کسانی هستیم که در یک جاده مستقیم در حال پیشروی هستیم و ترمز و فرمان خودرویمان را کنده ایم و بیرون انداخته ایم ؛ و این بهترین توصیف برای دولت امروز کشور است و نشان میدهد که این منطق عجیب، در حد حرف و شعار نبوده و با کمال ناباوری اجرایی شده است و مهمتر از آن ،اینکه چنین منطقی میتواند به چه جاهایی برسد. نکته نهایی اینکه این اولین بار نیست که دولتمردان از این شیوهها استفاده میکنند و اولین بار نیست که نتیجه این روحیه تهاجمی و حق به جانب هزینههای گزافی را بر دوش نظام و مردم گذارده است، ولی میتواند اولین باری باشد که جلوی این رفتار نادرست گرفته شود و قانونمندی به دولت آموزش داده شود؛ اما آیا میتوان چنین انتظاری را در ازای این داستان داشت؟!
ابتکار: بررسى حکمى مسأله جمعیت
«بررسى حکمى مسأله جمعیت»عنوان یادداشت روز روزنامه ابتکار به قلم حجتالاسلام دکتر محمدمهدی بهداروند است که در آن میخوانید؛اولین بحثى که در این مقاله داریم موضوع «جمعیت» است. مسأله «جمعیت» یک بحث شرعى دارد و یک بحث موضوعى. به نظر مىرسد در این باره از دو موضوع مى توان سخن گفت:
موضوع اول به صورت مستقیم بحث از ازدواج، تکثیر نسل، احیاناً بحث جلوگیرى فردى، حلیتها و حرمتها و امثالهم مى باشد. اما در بحث دوم سخن از شرایط حاکم بر این موضوع مى باشد که بررسى کنیم در چه شرایطى از این مسأله صحبت مىشود. اگر بخواهیم خیلى عام در مورد آن بحث کنیم باید دید که آیا این موضوع در شرایط تزاحم قرار دارد؟! نکته اى که باید به آن توجه کنیم این است که گاهى وجود یک فعل و احتمال به آن، اشتداد پیدا مىکند. یعنى یک مصداق مخصوصاً جایى که مصداق اتیان یک امر باشد دو یا سه یا پنج و یا ده امر، ناظر به یک موضوع (از جهات متعدد) مى شود و لذا شدت وجوب اتیان (خاصه در موضوع «اقامه») خیلى بالا مىرود مثل اینکه گفته شود اگر در شرایط فعلى «ازدواج» به تأخیر بیافتد، موجب مفسده به اصل اسلام مىشود.
در این صورت تنها فساد فرد و افراد مطرح نیست بلکه در یکجا نظام اسلامى متزلزل خواهد شد. خوب این یک حرمت فردى نیست. بنابراین مىتوان کل موضوعات را طبقه بندى کرد و مشخص کنیم که عوامل ناظر بر اینها متوجه به چه امرى است. لذا همانگونه که بحث «تزاحم» داریم، یک بحث «تأکّدى» پیدا مىشود. یعنى وجوب آن موضوع متأکد مى شود. یعنى وجوبش از وجوب یک امر خارج شده و تأکید و تشدید و اهتمام بر آن امر، آنقدر بالا مىرود که دیگر به راحتى نمىتوان به صرف اینکه یکى از این عوامل را از روى آن برداشتید یا مزاحم با یکى از عوامل دیگر بود قیدش را زد.
حالا اگر به مسئله «وجود نفر» نه به عنوان اینکه تکنولوژى دفاعى نداریم بلکه به عنوان بزرگترین منبعى که مولد کلیه قدرتهاى دفاعى در شرایط تهاجم نسبت به اسلام خواهد بود نگاه کنیم، مسأله به گونه دیگرى خواهد شد. سؤال است که اگر بخواهید تکنولوژى درست کنیم آیا جز با فعالیت ذهنى و اراده نیروى انسان ممکن است؟! اگر بخواهیم تدبیرى اتخاذ کنیم آیا رکن اصلى آن همین نیروى انسانى نیست؟! اگر بخواهیم ارزش انسان را در توسعه (اعم از کمى و کیفى) ملاحظه کنیم مسأله به گونه دیگرى طرح مىشود.
یعنى مبناى ما در تعریف حرکت، «توسعه اراده» باشد و نه تأثیر ماده. یعنى انگیزهها را به تحریک مادى برنگردانیم و نگوئیم به هر مقدارى که شرایط تحریک کند، انگیزه ما نیز شدت پیدا مىکند، بلکه بگوئیم به هر مقدارى که امر پرستش در ما تقویت شود به همان مقدار تکامل اراده (در مسیر دنیاپرستى یا خداپرستى) پیدا خواهیم کرد. بر این اساس به میزان تکامل اراده (اعم از حیوانى یا ملکوتى) تمحض در فکر به دست مىآید.
یعنى تکامل اراده انسان را به یک تدبیر و تمحضى مى رساند که قدرت ملاحظه توسعه جوانب را تحویل مى دهد. الان ما در یک شرایطى هستیم که حوائج مسلمین به دست کفار افتاده و دست مسلمین زیر سنگ رفته است و لذا نیاز به «قدرت» داریم و قدرت نیز در توسعه و تکامل اراده هاست. باید فکر کنیم تا شرایط اجتماعى را چگونه تغییر دهیم تا هم تعداد ما زیادتر شود و همچنین زیادى تعداد جمعیت به زیادى مصرف نینجامد. البته این بحث یک موضوع دیگرى است که در جاى خود باید به آن پرداخت.
کثرت نفس و بالا رفتن قدرت مسلمین
خلاصه یک نحوه نگرش به مسأله این است که بگوئیم کثرت جمعیت، قدرت دفاع ولى فقیه را (اعم از سیاسى، فرهنگى و اقتصادى) بالا برده و پرچم توحید را از حالت ضعف به یک نحوه قدرت، شدت و اعتلاء مى رساند و هکذا سایر بخشهایى که وجود دارد. وقتى از موضع احکام مختلف به مسأله نگاه کنیم، مىتوان گفت امروز کثرت نفس، موجب بالا رفتن قدرت مسلمین مىشود. در مقابل ممکن است گفته شود خیلى از جاها در دنیا جمعیت زیادى دارند و بخاطر همین مسأله مردم آنها فقیرند و از لحاظ اقتصادى عقب افتادهاند. در جواب مىگوئیم این امر حاکى از این است که روابط اجتماعى آنها نامناسب است. به عبارت دیگر آیا علت اصلى ضعفها، روابط اجتماعى است یا مسأله افزایش نیروى انسانى؟ خوب قطعاً اگر نیروى انسانى را در روابط اجتماعى صحیحى به کار ببرند، همین امر، قدرت محورى شما در تولید قرار مى گیرد چون بالاترین امر تولیدى، نیروى انسانى است. هیچ اتوموسیونى نمى تواند کارى را که انسان انجام مىدهد، انجام بدهد. لذا گرسنگى ها و مظالم نیز به علت نظامهاى ظالمانه استکبارى است و نه کثرت جمعیت.
ضرورت تعیین طبقه بندى موضوعى
حال اگر ما مسأله را اینگونه تحلیل کردیم، آن وقت موضوعاتى که مشاهده مى شود مأمور به و یا منهى عنه شارع است، در یک مورد و در یک زمان «جامع» پیدا مىکند و این جامع جهات متعدد در الزام، الزام متأکد خواهد شد. در این صورت مى توانیم یک طبقهبندى موضوعى داشته باشیم که اولاً شناسائى شرایط براساس آن باشد و ثانیاً بتوانیم بگوئیم چگونه این موضوعات بطور جداگانه و تک تک با احکام الهى سازگار است و منزلت آنها در نظام کجاست.
همچنین بتوان گفت که مثلاً در مقابل این پانصد موضوعى که پیدا کردیم، اتیان هاى مختلفى است و در نتیجه وضعیت تکثیر نسل در چه درجهاى واقع خواهد شد. یعنى امور درجه اول است یا درجه دوم یا غیره، آنگاه در یک ستون عوامل را مى نویسیم و در یک ستون هم نسبت موضوعات (به این عوامل) را مى نویسیم بعد بر اساس آن ترسیم به هر خانه اى که دست بگذاریم، اهمیت آن موضوع مشخص مىشود. مثل اینکه بر روى هر نقطهاى از این درجه میخى کوبیده شود و از آن نقطه نخى به کلیه موضوعاتى که در طرف مقابل هستند ببندند.
در نتیجه مىتوان گفت این موضوع به این نسبت (از آن امر) مورد تأکید است. بر این اساس مى توان گفت که حکومت باید به فکر جهات تسهیل کننده باشد و موانع را بردارد تا آن امر واقع شود. سابقاً در یک دوره از تاریخ یونان که جنگ مفصلى هم برقرار شد (در یک دوره سیصد ساله جنگى) اینها به قلت نفس برخورد کردند.
بعد که ظاهراً دوره «اگوست کنت» (از حکماء آن زمان) است راه چاره اى که معرفى کردهاند این بود که کلیه قوانین مربوط به فرزند مشروع را از میان بردارند. همچنین نظام خانواده را از تکهمسرى به چندهمسرى تبدیل کردند و بعد به چندهمسرى هم اکتفا نکردند و گفتند، هر زنى از هر مردى و به هر نحوى فرزند داشته باشد به او جایزه مى دهیم! چرا؟! بخاطر اینکه کثرت نسل ایجاد بشود. البته چون این امر بدون ضابطه بود وجود زنا و فحشا زیاد شد و همین هم علت انقراض یونان قدیم گردید.
حال براى اینکه جامعه ما به یک چنین بیمارى اجتماعى خطرناکى مبتلاء نشود مىتوان از قبل تکیه بر این مسأله کرد ما کلاً یک نظام مکتبى هستیم و جهتگیرى ما نیز در تکامل با نظامهاى مادى فرق دارد. بر این اساس نظام ما خواه ناخواه درگیرى سیاسى، فرهنگى و اقتصادى با نظام هاى کفر خواهد داشت. یعنى چه بخواهیم و نخواهیم تکامل ما مزاحمت با تکامل آنها دارد. این تزاحم عینى که بین تکامل ما و تکامل آنها (در مدیریت) وجود دارد، درگیرى ما با آنها را قطعى مى سازد. یعنى ما با نظام جهانى نمى توانیم براساس لیبرالیزم کنار بیائیم و با سازشکارى در همه وجوه حیات ادامه بدهیم. و به این دلیل باید در مورد توسعه قدرت خودمان به پیش بینى هاى اساسى بپردازیم.
پس حاصل مقدمهاى که طرح گردید این شد که وقتى در مورد موضوعى (مثل ازدواج) به دنبال نظر شرع هستیم مىتوان لوازم عوامل متعددى را نسبت به این موضوع مورد نظر قرار داد و در این صورت به جاى مسأله «تزاحم»، مسأله «تأکّد» و «اشتداد» پیدا مى شود یعنى به جاى اینکه ما مبتلا به این امر شویم که بخواهیم بگوئیم قلت جمعیت چنین و چنان مى شود و یا اینکه الان ضعف فکرى و ضعف سیاسى مسلمین چنین و چنان است مى توان گفت که اصولاً «جمعیت» اساسى ترین موضوع ما است.
پس تا اینجا در صورتى بود که بخواهیم در «حکم» نظر بکنیم. ولى از حکم هم مىتوان یک قدم بالاتر گذاشت و آن وقتى است که مسأله «شرع» مطرح مىشود! یعنى بگوئیم «شرع» جداى از احکام دستورى، احکام توصیفى و معرفتى نیز دارد و در احکام معرفتى هم به دنبال این سؤال برویم که اصلاً پایگاه انسان در برابر اشیاء چگونه هست؟ آیا انسان ِعدل با اشیاء است یا اینکه اشیاء تحت تسخیر اوست؟! (حتى آن اشیائى که بنظرش هم نمىآید که تحت اختیارش است) به عبارتى به نظر ما نمى آید که «خورشید» براى ما حرکت بکند! وقتى که خورشید را در منظومه شمسى یک جرم مادى بدانیم و کره زمین را نیز یکى از سیاراتى که به مناسبت خاصى داراى یک خصوصیات حیاتى شده و یک موجوداتى (مثل گیاه، حیوان و انسان) در روى آن بوجود آمدند در اینجا دیگر معنا ندارد که «انسان» بگوید منظومه شمسى به خاطر من درست شده است.
واضح است که در این دید باید اجرام طبیعى اصل دانسته شود تا بعداً گفته شود حالا ما در برابر این خواص طبیعى چه جایگاهى داریم؟ و بعضى ها هم به ذهنشان مى آید که این سیارهها در چند هزار سال دیگر منهدم مى شوند و ما هم از بین مى رویم و همه چیز تمام مى شود!
مقام خلافت الهى مبناى دیدگاه معرفتى
اما در دیدگاهى دیگر گفته مىشود، عالم «خدا» دارد. اصل ایجاد دنیا براى «انى جاعل فى الارض خلیفه» است، مقام خلافت الهى، نیابت خداى متعال در زمین، تصرفات الهى کردن و مصنوعات الهى ساختن است که موضوعیت دارد. در این صورت اینها یک منزلتىاند که در نظام توصیفى نمىتوان با آب و نان مقایسهشان کرد. اصولاً نمى توان گفت که «جمعیت» باشد ولیکن آب و نان را قطع بکنید! پس وقتى از منزلت توصیفى و از نظر معرفتى به مسأله نگاه کنیم موضوع کنترل جمعیت (اقامه کنترل یا اقامه توسعه) برمىگردد به فردى که محور تاریخ است. اگر محور تاریخ نبى اکرم(ص) است و ولایت تاریخى به آنها تعلق دارد باید دید که آیا آنها براى توسعه جمعیت شرطى قرار دادهاند؟! جواب مىدهیم بله، شرایط حلیت رابطه را قرار داده اند.
یعنى هر گونه ایجاد انسانى را قبول نمىکنند، بلکه آدمى که در بیت و هجر اسلام و در بیت مسلمین تولید شوند، آن را قبول دارند و خلاصه هرگونه آدمى را به عنوان «خلیفه الله» نمى دانند بلکه در مورد بعضى مى گویند «اولئک کالانعام بل هم اضل» و البته مقام بعضى را نیز بسیار بالا مى برند تا شایستگى «ان کنتم تحبون الله فاتعبونی...» پیدا مى کنند. بنابراین انسان مشروط هر چه بیشتر باشد، بهتر است. ولى شرطى که دارد، شرط توسعه است. حالا آیا فقط توسعه اقتصادى شرط است؟! خیر، اصل توسعه اقتصادى نیز در دیدگاه الهى به نحو تبعى لحاظ مىشود.
یعنى جایگاه انسانى که براساس رابطه مشروع تولید شود و شرایط پرورشىاش هم اسلامى باشد، بهتر و بالاتر است. بنابراین اینکه مى گوید «من مباهات نسبت به مسلمین مى کنم» یک حکم عمومى تاریخى است و آن حکمى هم که گفته مى شود اجازه پیشگیرى داده شده، یک حکم خاص است. یعنى در هر موردى که افراد ضعیفى دچار مشکل شدند یک اجازه هایى هم داده شده است. فرضاً اگر الان در مورد حذف «ربا» اقدام جدى شود آبروى ما مى رود و مثلاً بانکها ورشکسته مى شوند و غیره. به هرحال چکار باید کرد؟ گفتهاند یک راههاى فرار از ربا هم وجود دارد که مى توانید از آنها استفاده کنید. اما این بدان معنا نیست که فرار از ربا را تبدیل به نظام اقامه ربا بکنیم تا براى ربا یک نظام درست شود! پس احکام نظام اقامه موضوعاً با احکام فردى فرق دارد.
براى فرد در اضطرارهاى فردى یک راه هایى قرار داده شده و در موارد استثناء یک رفع عسر و حرجى معین شده است، لیکن این امور با خود قانون فرق دارند. اصولاً اقامه و توسعه و تکامل اقامه، امرى است که نحوه نظر به آن و همچنین احکامش فرق دارد. در امر اقامه حتى شهیدان متعددى مى دهیم در حالی که در امور فردى وقتى مسأله بازگشت پیدا بکند به اینکه جان یک فرد یک طرف و آن امر هم در طرف دیگر باشد، مسلماً حفظ نفس مقدم مىشود.
فرضاً اگر در شرایطى قرار گرفتهایم که ما را گرفتهاند و گفتند منکر خداى متعال بشوید وگرنه کشته خواهید شد، باید به ظاهر منکر شد و عیبى هم ندارد. ولى در مورد امر «نظام» اینگونه نیست. یعنى وقتى نظامى اقامه پیدا مى کند نمى توانید بگوئید که ما امروز اعلام مى کنیم که دیگر اسلام نباشد! بنابراین «اقامه» موضوعاً، موضوع دیگرى است.
البته مسأله «اقامه» باید ریشه در تکامل تاریخ داشته باشد و باید به توصیف و معرفتى که از تکامل تاریخ ارائه مى شود و همچنین منزلتى که موضوعات پیدا مىکنند توجه داشت. قطعاً منزلت انسان در موضوعاتى که در تکامل تاریخ است، منزلت اصلى است و نه تبعى و خلقت براى انسانى که تابع خدا و رسول باشد، خلقت ایجاد شده است.
دنیای اقتصاد:تورم؛ راه در برابر بیراهه
«تورم؛ راه در برابر بیراهه»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم بهروز ملکی است که در آن میخوانید؛در فرهنگ اقتصادی عامه مردم به اشتباه، قیمتگذاری حتی برای کالای ناهمگنی مانند مسکن، راهکار مقابله با تورم و گرانی پنداشته میشود.
این رویکرد که متاسفانه مورد وثوق برخی از تصمیمسازان نیز است در ظاهر به قصد حمایت از مصرفکننده صورت میپذیرد، در صورتی که با توجه به تاثیر منفی آن بر تولید و عرضه کالا و خدمات، اثرات ضد تورمی آن محدود به دوره کوتاهمدت بوده و این اثرات، خیلی زود از بین میرود و جای خود را به اثرات ماندگار تورم در بلندمدت میدهد. به عبارت دیگر این سیاست به ضد خود تبدیل شده و باعث شکلگیری یک سیکل با ماهیت باخت- باخت میان مصرفکنندگان و تولیدکنندگان میشود.
اقتصاد ما از آن اقتصادهایی است که همواره دغدغه قیمت در آن وجود داشته است، البته این به آن معنا نیست که اقتصادهای دیگر دغدغه قیمت ندارند؛ تفاوت در نوع مواجهه با این دغدغه است. در اقتصادهای غیردولتی وظیفه دولت، بهبود فضای کسبوکار و فراهم نمودن پیش نیازهای رقابت و سپردن قیمتها به مکانیزم بازار است. در اقتصادهای دولت محور، قیمتگذاری کالا و خدمات، حق طبیعی دولت به منظور دفاع از حقوق مصرفکنندگان تلقی میشود؛ غایت این حق را نیز میتوان در اقتصادهای بلوک شرق، پس از جنگ جهانی دوم مشاهده نمود.
توجه به این نکته حائز اهمیت است که سیاستهای اقتصادی عمدتا کارکردی دوگانه دارند؛ به طوری که بسیاری از سیاستهایی که در کوتاهمدت برای عموم مردم خوشایند مینمایند، در بلندمدت پیامدهای ناگوار و نامطلوب اقتصادی بر جای میگذارند و بالعکس. این پارادوکس اقتصادی، کار را بر اقتصاددانان در مقام سیاستگذاری سخت مینماید؛ چراکه سیاستهای اقتصادی عامهپسند کوتاهمدت، عموما برای سیاستمداران نیز ترجیح دارد! البته مظلومیت و محجوریت علم اقتصاد در کشور ما نیز مزید بر علت است. در حالی که در کشورهای پیشرفته، اقتصادیون، نقش محوری را در تبیین راهکارهای رشد و توسعه کشور بر عهده دارند(علوم اقتصادی جزو ده رشته دانشگاهی پردرآمد و پرمتقاضی در آمریکاست)، در کشور ما این نقش، عمدتا بر عهده فارغالتحصیلان فنی است.
رویکرد فنی، جهت حمایت از مصرفکنندگان، با توسل به راههای میانبری چون قیمت گذاری، با ظواهر و معلولهای تورم – و نه علل تورم- برخورد مینماید؛ چراکه حمایت واقعی و پایدار از مصرفکنندگان در گرو حمایت از تولید و عرضه است که نیازمند پول و از آن مهمتر، تدبیر اقتصادی است. بر این مبنا شاید بتوان سیاستهایی چون تعیین دستوری قیمتها را به عنوان سند مظلومیت علم اقتصاد در این خطه دانست.
در عمل نیز آنچه قابل مشاهده است، همسویی بسیاری از سیاستهای اقتصادی کشور با رویکرد زودبازده مهندسی است؛ به نحوی که عقلانیت اقتصادی بلندمدت در تصمیمسازیها عمدتا کمرنگ است. قیمتگذاری کالا و خدمات نیز از جمله همین سیاستها به شمار میرود.
بر اساس مبانی علم اقتصاد، وقتی قیمتگذاری صورت میگیرد، تولیدکننده این علامت را میگیرد که تولید با ریسک بیشتر و سود انتظاری کمتر همراه است؛ بنابراین در نهایت تولید کاهش یافته و بالطبع تعداد کمتری از مصرفکنندگان قادر به مصرف کالا میشوند که نتیجه طبیعی آن کاهش رفاه جامعه است. در نتیجه قیمتگذاری را میتوان به نوشاندن آب شور به فرد تشنه، تشبیه نمود که هر چند به طور موقت، موجب کاهش عطش میشود؛ ولی پس از مدتی موجب تشدید تشنگی میشود.
بنابراین همان طور که مشاهده میشود مضرات قیمتگذاری بیش از منافعش است؛ اما مشکل اینجا است که در جوامع کوتاهمدت، مضرات بلندمدت قیمتگذاری، کمتر از حد، برآورد میشوند؛ بنابراین با لحاظ جمیع جهات، قیمتگذاری را میتوان سیاستی با منافع نامشخص کوتاهمدت و معایب قطعی بلندمدت دانست.
نیم نگاهی به تجارب موجود نیز حاکی از آن است که پیش نیاز توسعه، شکلگیری عقلانیت بلندمدت اقتصادی است و درست به همین دلیل است که کشورهای توسعه یافته به این بینش دست یافتهاند که برخوردهای احساسی، راهحل مواجهه با مسائل اقتصادی نبوده و بر همین مبنا سیاستی مانند قیمتگذاری، چندین دهه است که از چرخه سیاستگذاری در این کشورها حذف شده است. بر این اساس به اختصار میتوان تنها راهحل مشکلات اقتصادی کشور- از جمله تورم – را اعتماد و احترام به علم اقتصاد دانست.
گسترش صنعت:نقش صنایع کوچک و متوسط در توسعه اقتصادی
«نقش صنایع کوچک و متوسط در توسعه اقتصادی»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم مرتضی انوشه است که در آن میخوانید؛اهمیت صنایع کوچک و متوسط در ادبیات موضوعی اقتصاد جهانی به خوبی تبیین شده است. صنایع کوچک و متوسط در اقتصاد بیشتر کشورهای جهان، قسمت بزرگی از اقتصاد آن کشورها را شکل میدهد.
بنابراین دولتها نیز برنامههای توسعه، پشتیبانی و حمایت از صنایع کوچک و متوسط را جزو لاینفکی از استراتژی توسعه ملی خود قرار دادهاند. اگرچه در این مورد تعداد صنایع کوچک و متوسط در هر کشور خود به تنهایی اهمیت دارد، اما اهمیت اصلی در بعد دیگری نهفته است. صنایع کوچک و متوسط محرک اصلی اشتغال و رشد اقتصادی هستند.
تاثیر این صنایع از دو بعد خرد و کلان در اقتصاد قابل بررسی است و از دیدگاه کلان، آنها بر روی مسائلی نظیر افزایش تولید ناخالص ملی، اشتغال و توسعه متوازن اقتصادی تاثیر دارند و از دیدگاه خرد میتوانند بر همه مسائل و روابط بین بنگاهی اثرگذار باشند.
برای مثال زمانیکه در یک سازمان بزرگ در اثر مواردی مثل تغییر ساختار، برون سپاری یا کوچکسازی قسمتی از نیروهای انسانی از آن جدا میشوند صنایع کوچک و متوسط محل مناسبی برای جذب نیروهای مهارتی جدا شده است.
علاوه بر آن بهدلیل ویژگی خاص صنایع کوچک و متوسط از نظر میزان سرمایهگذاری و راهاندازی کسب و کار در این حوزه مشاهده شده که نیروهای خبره و کارآمدی که از سازمانهای بزرگ جدا میشوند، اقدام به راهاندازی کسبوکار در این بخش میکنند. در اقتصاد امروزی جهان صنایع کوچک و متوسط در تشکیل پیوندهای زنجیره تامین صنایع بزرگ و سرمایهبر مثل فولاد، معادن، اتومبیلسازی و صنایع دریایی نقش کلیدی ایفا میکنند.
علاوه بر موارد فوق، حضور آنها در کنار سازمانهای بزرگ باعث تعادل رقابتی و ساختاری در عرصه بازار و صنعت میشود که در غیر این صورت، شاهد تسلط و چیرگی تعداد کمی سازمان بزرگ بر بازار خواهیم بود. صنایع کوچک و متوسط از دیدگاه کارآفرینی نیز اهمیت ویژهای دارند.
آنها بیشتر در خدمت رسانی به بخشهای کوچک و خاص بازار که برای سازمانهای بزرگ جذاب نیستند، نقش موثری دارند. صنایع کوچک و متوسط بهدلیل ویژگیهای خاص گاهی اوقات رفتارهایی بروز میدهند که در سازمانهای بزرگ کمتر میبینیم و شاید در نگاه اول نوعی تضاد هم به نظر برسد اما همین رفتارها شاید دلیل اهمیت آنها باشد.
برای مثال با وجود عدم استطاعت مالی این صنایع برای سرمایهگذاری در بخش تحقیق و توسعه معمولا شاهد هستیم که این صنایع در بروز خلاقیت و نوآوری سهم بالایی دارند که این امر باعث شده آنها در ایجاد کسب و کار و بنگاههای جدید نقش اساسی داشته باشند. در حال حاضر قسمت بزرگی از رشد اقتصادی و نوآوری، از بنگاههای کوچک و متوسط نشأت میگیرد تا از شرکتهای بزرگ و دولتی.
در حدود ۸۰ درصد از کل شرکتهای موجود در دنیا کمتر از ۱۰ نفر نیروی انسانی دارند و تعداد شرکتهایی با نیروهای انسانی کمتر از ۱۰ نفر در کشورهای مختلف متفاوت است. بهطوریکه از ۹۵ درصد در انگلستان، ۹۴درصد در اسپانیا و فنلاند، تا۷۹ در صد در آمریکا متغیر است.در ایران نیز حدود ۹۲ درصد شرکتها را صنایع کوچک و متوسط تشکیل داده که این شرکتها ۴۳ درصد نیروی کار کشور را به اشتغال گرفتهاند.
هماکنون دولتها در حمایت و پشتیبانی از صنایع کوچک و متوسط نقش موثری دارند بهگونهای که در بسیاری از کشورها مدلهای توسعه صنایع کوچک و متوسط در دستور کار آنها قرار دارد و این فعالیتها بخش مهمی از مدل توسعه ملی آنها را شامل میشود. حمایتهای دولتی طیف وسیعی از فعالیتهای مرتبط را شامل میشود. این فعالیتها از تعریف قانونی صنایع کوچک گرفته تا سیاستگذاری توسعهای را در بر میگیرد.
در این راستا یکی از مواردیکه میتواند در توسعه صنایع کوچک و متوسط موثر باشد، تجمیع قوانین پراکنده و گاهی متداخل است که در اثر این امر در نهایت شاهد نهادسازی در حوزه حمایت از این صنایع خواهیم بود. نهادسازی و ایجاد سازمانی منحصر به فرد که اختیارات تام در سیاستگذاری در حوزه صنایع کوچک و متوسط را دارد، شاید اولین گام در توسعه و حمایت از این صنایع باشد.
در مرحله بعدی ضرورت لحاظ کردن این بخش از صنعت در مدل توسعه ملی توسط دولت باعث میشود بین صنایع خرد، کوچک، متوسط و بزرگ درقالب زنجیرههای تامین و ارزش، شبکههای تعاملی عمودی و افقی ایجاد شود. و حتی در نهایت این ارتباطات از سطح صنعتی خاص(مثل معدن یا خودرو) فراتر رفتن و بین صنایع متفاوت و حتی غیر مرتبط (مثل کشاورزی و معدن) شکل بگیرد. در کشور ما با بررسی روند توجه به صنایع کوچک و متوسط، به نظر میرسد که این صنایع کم کم در حال کسب شان و جایگاه واقعی خود هستند.
شکلگیری سازمانی با عنوان سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی ایران به عنوان یکی از معاونتهای وزارت صمت، تصویب توسعهای شدن آن، رشد در روند شهرکسازی و واگذاری آنها و همچنین حمایتهای سختافزاری و نرمافزاری از صنایع کوچک شاهدی بر این ادعاست.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد