ناگفته‌های داریوش فرهنگ از صمیمیت رادیو و سریال «راه شب»

رادیو، پژواک صدای مردم است

آنقدر گرم و صمیمانه درباره احساسش به رادیو حرف می‌زند که تصور می‌کنی او هم یکی از اهالی رادیوست؛ اگرچه با رادیو قرابتی هم دارد و این قرابت را در قالب سریالی با عنوان «راه شب» چند سال پیش به تصویر کشید. داریوش فرهنگ، بازیگر و کارگردان نام‌آشنایی است که به معرفی نیاز ندارد. البته ما در این فرصت درباره تلویزیون و دنیای بازیگری با او گفت‌وگو نکرده‌ایم. بهانه ما سریال راه شب بود که عنوان خود را از یک برنامه قدیمی در رادیو وام گرفت. سریال راه شب چندی پیش از شبکه‌ آی‌فیلم باز پخش شد. ما به انگیزه پرونده برنامه‌های شبانگاهی رادیو سراغ فرهنگ رفتیم تا درباره رادیو، شب‌هایش و سریال راه شب از او ناگفته‌هایی را بشنویم.
کد خبر: ۴۹۱۵۹۸

چه شد تصمیم گرفتید در قالب رادیو قصه آدم‌های سریال خود را تعریف کنید؟

مهدی هاشمی طرحی داشت که با آنچه شما در قالب سریال راه شب دیدید، متفاوت بود. این طرح را به سیما فیلم داده، اما متاسفانه به نتیجه‌ای نرسیده بود؛ با این‌که موافقت هم شده بود. یک شب به مهدی هاشمی گفتم ایده خوبی که برای سریال داشتی چه شد؟ و او گفت به باد فراموشی سپرده شد. من به او گفتم یک ایده برای سریال دارم که در همین زمینه‌هاست. ایده‌ای که می‌تواند به شکل سریال، به نوعی وحدت ملی ایجاد کند.

چگونه می‌خواستید از طریق سریال وحدت ملی ایجاد کنید؟

از طریق رادیو و داستان‌هایی که از دل همین مردم بیرون می‌آید و به خود آنها باز می‌گردد. گپ طولانی زدیم و یک ایده شفاف و نو از دل حرف‌ها بیرون آمد. شروع به نوشتن کردم و چون آقای هاشمی گرفتار کاری شده بود، ادامه راه را با جابر قاسمعلی، نویسنده فیلمنامه رفتم که تجربه خوبی با وی در سریال طلسم‌شدگان داشتم. به هر حال مقدمات کار را فراهم کردم و آقای محمد مسعود هم تهیه‌کننده این مجموعه در شبکه سه سیما شد. این سریال را خیلی دوست دارم و با تکرار آن احساس می‌کنم تماشاگران هم خیلی خوب از آن استقبال کردند. مجموعه راه شب، آینه‌ای بود که مردم را به خود مردم نشان می‌داد. همه تلاشم این بود که از ساخت سریال‌های خنثی و بی‌خاصیت پرهیز کنم تا تماشاگران بتوانند ردپای خود و زندگیشان را در این سریال ببینند. از همه ممیزی‌ها و خط قرمزها توانست جان سالم به در ببرد. از همت، هوش و آگاهی مدیر گروه فیلم و سریال و مدیریت شبکه سوم آقایان تخت‌شید و پورمحمدی نباید به آسانی گذشت که به ما دلگرمی دادند و در این مسیر، حامی ما بودند. تهیه‌کننده و همه گروه سعی خودشان را کردند تا سریالی تازه با مضمون و سلیقه‌ای تازه ارائه کنند.

برای این سریال چقدر از فضا و حال و هوای برنامه‌های رادیو الهام گرفتید؟

تمام دوران کودکی و نوجوانی من با رادیو گذشته است؛ داستان‌های افسون‌کننده شبانه، برنامه گل‌های جاودان که بسیار زیبا و شنیدنی بود. به اتفاق خانواده و حتی همسایه‌ها، شب‌های تابستان روی پشت‌بام داستان‌های شب را دنبال می‌کردیم و مسحور می‌شدیم. من حتی موسیقی تیتراژ اول سریال را به عمد از همان موسیقی داستان‌های شب گرفتم. روزها به یاد شب‌ها لحظه شماری می‌کردیم و شب‌ها برای شب‌های دیگر منتظر می‌ماندیم. رادیو خانواده‌ها را دور هم جمع می‌کرد. رادیو به نوعی ارتباط‌دهنده جداافتادگان از یکدیگر بود و رادیو در هر کجای این سرزمین پهناور، شخصیت و هویت خاصی میان همگان داشت. همین جا به همه پیشکسوتان برنامه‌های نمایشی و موسیقی و... درود می‌فرستم که به ما و خانواده شهرها و روستاها رنگ زندگی می‌بخشیدند. صبح زود با ترنم ترانه‌ها و موسیقی از خواب بیدار می‌شدیم و انتهای شب را با جادوی شگفت‌آور داستان‌ها به خواب می‌رفتیم. خوشحالم که رادیو با هجوم شبکه‌های تلویزیونی، ماهواره‌ها و تنوع عجیب و غریب فناوری هنوز در دل مردمان جا دارد و هویت خود را از دست نداده است. به همه اهالی رادیو که با عشق و انگیزه به آن جان می‌بخشند، درود می‌فرستم و دست مریزاد می‌گویم.

داستان‌های سریال راه شب آیا در برنامه‌های واقعی رادیو هم اتفاق افتاده بود؟

وقتی به شکل جدی مسیر را دنبال کردم، افکار و ایده‌های بکرتر سراغم آمد. می‌دانستم این سریال می‌تواند جریان‌سازی کند و من هم پاسخ بلندپروازی‌های ذهنم را دادم. ابتدا قرار بود همان طور که رادیو در نزدیک‌ترین و دورترین نقطه سفر می‌کند، ما هم همین کار را انجام دهیم. از آن کارگر شیفت شبانه کارگاه‌ها و کارخانه‌ها گرفته تا آن کشاورزی که زراعت می‌کند و یار و همدلی چون رادیو دارد. از آن رانندگان شب گرفته تا آن پرستاران و بیماران و... که مونس و خلوتی گرم و صمیمی مثل رادیو دارند. وقتی پروژه وارد عمل شد، متوجه شدیم شرایط تولید اگر قرار است به همه شهرها برود با دشواری بودجه و زمان روبه‌رو می‌شود. می‌خواستم در سریال به همه شهرها با آداب و سنت و آیین‌های بومی و غیربومی مردمانی بروم که اهل همین سرزمین هستند و راه شب، یعنی رادیو می‌تواند کرد، بلوچ، فارس، ترک و ترکمن را به هم وصل کند.

چرا نتوانستید به همه شهرهای ایران بروید؟

بودجه و زمان بالایی می‌طلبید که از محدوده مالی شبکه فراتر می‌رفت.

با چه روشی ساختار داستان‌های خود را چیدید؟

ما ابتدا یک شخصیت یا یک حرفه را در جامعه که عمومیت بیشتری داشت، انتخاب می‌کردیم و بعد به دنبال داستان‌های واقعی آنها می‌گشتیم. کتاب‌ها، روزنامه‌ها، مشاهدات و اتفاقات واقعی را بازنویسی می‌کردیم تا هرچه بییشتر ردپای همین مردم و همین آب و خاک را در آنها تقویت کنیم. تنها دو قسمت از 25 قسمت در شهرستان اتفاق افتاد. داستان کژال که در کرمانشاه و صخره‌های سخت و مردمان سختکوش آن گذشت. می‌خواستم به همه شهرها بروم که متاسفانه نشد.

با این همه خاطرات شیرینی که از رادیو دارید، آیا برنامه‌های شبانگاهی رادیو را هنوز هم گوش می‌دهید؟

البته گاه و بیگاه در سفر و داخل ماشین گوش می‌دهم. مشغله زیاد، امکان رادیو شنیدن را از من گرفته است. مشخصا تاثیر رادیو را بیشتر از تلویزیون می‌بینم. زبان رادیو با تلویزیون متفاوت است، همان گونه که تئاتر با سینما.

جایگاه امروز رادیو را در میان مردم چگونه می‌بینید؟

رادیو یک موجود زنده و صمیمی است که گویا با تو درددل می‌کند. خودش را از تو می‌داند و تو را از خودش. رادیو در هر شرایطی با شما همسفر است. احساس می‌کنم برنامه‌های زنده تلویزیونی به دلیل همین خصوصیات از برنامه‌های ضبط شده موثرتر است، چرا که به رادیو نزدیک‌تر است، یعنی به واقعیت نزدیک‌تر است. اگر رادیو به شنوندگانش دروغ بگوید، اخبار و اطلاعات اشتباه بدهد، خودش را تافته جدا بافته بداند قطعا آن روح همدردی و همدلی را از دست می‌دهد. مردمان هم بسرعت آن را کنار می‌گذارند. اعتماد شرط اول رابطه است و رابطه یعنی حس نوعدوستی و همداستانی با مردم. مگر می‌شود رادیو تاثیر نداشته باشد؟ مگر می‌شود مردم از پژواک صدای خود گریزان باشند؟ رادیو پژواک صدای مردم است. حالا هر چه صمیمی‌تر، راست‌گفتارتر بهتر.

داستان شب ادامه دارد

وقتی مشغول فیلمبرداری در استودیوی شماره 14 میدان ارک بودم، متوجه شدم نام سریال ما با یک برنامه رادیویی شباهت دارد. به دنبال راز و رمز شب بودیم. به دنبال تاثیر و مفهوم شب بودیم. شب کتابی است پر از راز پنهان و مسیر شب تا صبح را افسون‌کننده یافتیم، بنابراین نام «راه شب» را بر آن نهادیم. ابتدا می‌خواستم نام سریال را داستان شب بگذارم که ترکیب راه شب برایم شاعرانه و رازآلودتر آمد. در حقیقت می‌خواستیم ترکیبی از رادیو و تلویزیون را با هم داشته باشیم. می‌خواستیم وجه شنیداری رادیو را با وجه دیداری تلویزیون ترکیب کنیم و از این ترکیب به دنبال همان نفوذ و تاثیر عمومی بودیم. از این تشابه اسمی خوشحالم که هر دو روی هم تاثیر گذاشتند و توانستند روی شنونده تاثیر مضاعف بگذارند. راه شب ما چهار سال است که تمام شده، نمی‌دانم راه شب رادیو همچنان ادامه دارد یا نه. اما با شناختی که از همکارانم در رادیو دارم، می‌دانم عاشقانه‌ها را عاشقانه می‌سازند.

مریم عباس‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها