در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نخستین سوال این است که چگونه با وجود پایین آمدن روحیه رزمندگان خودی و پایان جنگ، حجم زیادی از نیرو روانه جبهههای جنگ شد؟
به نکته درستی اشاره کردید. مقطع پایان جنگ مقطع حساسی بود. جنگ حالت فرسایشی پیدا کرده بود و رزمندگان خسته شده بودند. عراق هم جنگ شهرها را آغاز کرده بود که هدف آن عقبه رزمندگان و خانواده آنان بود. به این ترتیب در اواخر جنگ ما یک مقداری کاهش رزم داشتیم. اما بعد از قبول قطعنامه عراق دوباره به کشور حمله کرد و بعد از آن مردم متوجه شدند که منافقین در دل این حمله قرار دارند.
پخش شدن خبر این تهاجم مجدد از سوی عراق خصوصا با همراهی منافقین که سربازان بدون یونیفرم صدام بودند باعث شد غیرت، تعصب و انگیزه الهی در دل رزمندگان پیدا شود. باور کنید آنقدر جمعیت به غرب کشور آمد که بیش از توان سازماندهی و تجهیزات ما بود.
به حدی که بخش زیادی از رزمندگان با لباس شخصی جنگیدند. بسیجیانی که در شهرهای خود استراحت میکردند و کسانی که تازه میخواستد به مرخصی بروند در جبهه ایستادند بنابراین ماهیت پلید منافقین و رژیم دروغگوی عراق، مردم را به این واداشت که آنچنان پرشور در جبهه شرکت کنند.
آیا در این عرصه تبلیغات خود ایران موثر نبود؟
من به عنوان شاهد عینی به شما میگویم بالاترین انگیزه، اعلام حمله منافقین از صداوسیما بود. این کار همه چیز را تغییر داد. ما کاری نکردیم. به عبارت دیگر برخلاف سایر عملیاتها، طرحریزی خاصی برای این عملیات از حیث تبلیغاتی نشده بود. ما غافلگیر شده بودیم و فضای معنوی و شرکت منافقین در نبرد بود که حضور مردم را آنچنانی کرد.
آیا نبرد تبلیغاتی در عرصه عملیات هم در جریان بود؟
به هر حال نبرد تبلیغاتی بود اما تاثیر چندانی نداشت کما اینکه اسرای ما که با زور و تبلیغات به میدان جنگ آورده شده بودند؛ با دیدن ما به طرف نیروهای خودی آمدند.
این گفته که تبلیغات منافقین روی مردم اثر کرده بود و آنان با ترس پا به فرار گذاشته بودند صحیح است؟
در صبح روز سوم مرداد عراق آمد و مناطق مرزی چون دالاهو را بشدت بمباران کرد. گفته میشود که حتی از بمبهای فسفری در این حملات استفاده شد. مردم چون خشونت و خباثت آنها را میدانستند، ترسیدند و هنگام ورود منافقین کمکم خانههای خود را ترک کردند. این نکته صحیحی است اما باید توجه داشت که مردم به هیچ وجه با آنان همکاری نکردند، ضمن اینکه نیروهای بومی بعد از فرستادن خانوادهها به نقاط امن برگشتد و به ما کمک کردند و اساسا نقش مردم بومی در این پیروزی بسیار بالا بود.
به عنوان یکی از فرماندهان عملیات مرصاد اگر حرف ناگفتهای درخصوص این عملیات دارید بفرمایید.
من میخواهم دو نکته را در باب این عملیات ذکر کنم. نخست اینکه اصولا رهبران در هر شرایطی دارای غرور خاص خودشان هستند و سعی میکنند این غرور را نشکنند. خصوصا در اواخر عمر. اما امام (قدس سره) در جریان پذیرش قطعنامه با خدا معامله کرد و به خاطر مصالح و حفظ نفوس مسلمین عراق و ایران غرور خود را فدا کرد. خدا به پاس این معامله، دشمنان امام را در حماقت فروبرد که بدون هیچگونه تامین و تاکتیک نظامی جلو بیایند و دست آخر منهدم شوند. شاید اگر این اتفاق نمیافتاد ما باید برای حل مساله منافقین تعداد زیادی شهید میدادیم.
نکته دیگر این که اگر عملیات مرصاد را به جنگ خندق تشبیه کنیم بیراه نرفتهایم. چرا که در تنگه چهارزبر یعنی منطقه اصلی عملیات در این سوی خاکریز بسیجیان ایرانی، متدینین و حزباللهیهای عراقی در قالب لشکر بدر میجنگیدند و در آن طرف منافقین و ایرانیهای یاور کفار بعثی و این نکته حائز معانی و عبرتهای مختلفی است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: