آتش تقیپور را سالهاست که میشناسیم آن هم به واسطه کارهای نمایشیاش. از تئاتر گرفته تا سینما و تلویزیون.
از زمانی که در «روزی روزگاری» بازی میکرد تا وقتی که حضورش را در سریال حلقه سبز شاهد بودیم. این بار نیز به واسطه حضور دوبارهاش کنار امرالله احمدجو و بازی در «پشت کوههای بلند» با او همراه شدیم؛ هر چند که ابتدا کمی گذشتهاش را با هم مرور کردیم.
آقای تقیپور شما فعالیت حرفهایتان را با بازی در نمایش «حکومت زمان خان» آغاز کردید. از این آغاز برایمان بگویید.
این نمایش را سال 46 زمانی که دانشجو بودم بازی کردم. زمانی که در دانشکده هنرهای دراماتیک تحصیل میکردم و به قدری مورد توجه قرار گرفت که حتی در ایام نوروز هم برای تماشای عموم در تالار سنگلج، نمایش آن را تمدید کردیم.
این شروع خوب چقدر در آینده هنری شما تاثیرگذار بود؟
تاثیر زیادی داشت. چرا که رکنالدین خسروی به عنوان کارگردان آن نمایشنامه چیزهای زیادی را به ما آموخت؛ بخصوص از نظر کار عملی. به جرات میتوانم بگویم همکاری با خسروی در آن سالها مسیر تازه و موثری را برای من گشود.
چه عوامل دیگری در رسیدن شما به جایگاهی که امروز به عنوان یک بازیگر دارید، موثر بود؟
گزینههای زیادی در پاسخ به این سوال میتوانم ذکر کنم. اما مهمترین آن شاید کتابی بود به نام «فن نمایش» که مهدی فروغ آن را ترجمه کرده بود. این کتاب خیلی چیزها را برای من روشن کرد و افق تازهای را به من نشان داد در این کتاب بسیاری از نمایشهای مطرح دنیا تجزیه و تحلیل شده بودند که از این نظر شوق زیادی برای ارائه کار پیدا کردم.
چقدر قبول دارید که اساسا نمایش بخشی یا حتی خود زندگی است؟
با این گفته کاملا موافق هستم چون نمایش هم مثل زندگی ابعاد مختلفی دارد در نمایش مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی یا حتی مسائل روانی انسانها تجربه و تحلیل میشود و به نمایش درمیآید که از این نظر روی جهانبینی افراد اثرگذار خواهد بود.
آشنایی شما با دنیای تصویر یعنی سینما و تلویزیون به چه شکلی بود؟
زمانی که در دانشکده نمایش میخواندم بخاطر حساسیتی که مهدی فروغ داشت، ما زیاد نمیتوانستیم به سمت کارهای تصویری برویم. چرا که سینما و تلویزیون آن زمان هم فضای مطلوبی نداشت. بنابراین وقتی فارغالتحصیل شدم تازه توانستم بازی در این عرصهها را هم تجربه کنم.
که یکی از آنها بازی در سریال پشت کوههای بلند است. از این کار برایمان بگویید.
من پیش از این کار در چهار سریال دیگر با امرالله احمدجو همکاری کرده بودم و از آنجایی که نوشتههای ایشان همیشه من را مجذوب کرده است این بار هم پیشنهاد بازی در این سریال را پذیرفتم. چون هم من حرف ایشان را خیلی خوب درک میکنم و هم او به عنوان یک کارگردان اشراف خوبی روی تمامی مسائل دارد.
از نقشتان راضی هستید؟
بله. همانطور که شاهد هستید من در این مجموعه عهدهدار نقش قشون سالار هستم به هر حال نقش جالبی است ولی ای کاش این نقش پررنگتر میشد.
برخی معتقدند این سریال در واقع ادامه سریال روزی روزگاری است با این گفته موافق هستید؟
بله. اما با این تفاوت که زمان زیادی از آن دوران گذشته و آدمهای قصه روزی روزگاری حالا به مکنتی رسیدهاند و برای خودشان برو بیایی دارند. مثل حسام بیک که دارد سعی میکند رفتار پادشاهان گذشته را تقلید کند و به قول خودش تمام امور را نیز در دست گرفته است.
چرا اسم سریال از اوسنه پادشاهی به پشت کوههای بلند تغییر کرد؟
من هم دقیقا نمیدانم، اما واقعا حیف شد. چرا که اوسنه پادشاهی اسم بسیار بامعنایی برای این کار بود.
در این سریال ما با لهجههای مختلفی روبهرو هستیم. ورود لهجههای مختلف به سریالهای تلویزیونی را چگونه ارزیابی میکنید؟
در سریالهای مختلفی از لهجه استفاده میشود، اما گاهی آنقدر بد ادا میشوند که هویت آن لهجه از بین میرود. ما در ایران همانگونه که دارای چهار فصل هستیم، از لهجههای مختلفی هم برخورداریم. از آذری گرفته تا شمالی، کردی و ... همه این لهجهها بسیار شیرین هستند.
من با ورود لهجهها به سریالهای تلویزیونی موافق هستم اما به شرط آنکه هویت آنها حفظ شود و در این سریال از لهجهها به خوبی استفاده شده و حتی به فولکلور نیز نزدیک شده است. چرا که امرالله احمدجو به خوبی لهجههای ایران را میشناسد.
مهمترین فرق امرالله احمدجو با کارگردانهای دیگر از نگاه شما چیست؟
تقیپور: به نظرم پشت کوههای بلند، هم دارای زیبایی بصری است و هم میتوانیم به واسطه آن در گذشتهای که هرگز تجربهاش نکردهایم قدم بزنیم و با آدمهای آن زمان همراه شویم
ما افرادی مثل امرالله احمدجو بسیار کم داریم. او کارگردانی است که برای کارش هم وقت میگذارد و هم انرژی. او روی تک تک کلماتی که مینویسد فکر میکند و به آنها نیز اعتقاد دارد و خیلی حیف است که اینگونه افراد اینقدر دیر به دیر فیلم و سریال میسازند. چراکه امثال احمدجو سرمایه ملی و ارثیه زنده ما هستند و نباید این گونه سرمایهها را نادیده بگیریم.
مجموعه پشت کوههای بلند به نوعی یک افسانه است که با نمایش آمیخته شده و فضای فانتزیای را به وجود آورده است. به نظر شما آیا درک اینگونه فضا و باور آن از طرف مخاطب امروز کار آسانی است؟
سوال سخت و البته خوبی پرسیدید. ببینید ممکن است این افسانه مثلا مربوط به 400 سال پیش باشد. اما قطعا با دنیای امروز بیگانه نیست و چه بخواهیم و چه نخواهیم مسائل امروز نیز در نگارش قصه تاثیر خود را نیز میگذارد مثلا هنوز هم نمایشنامههای شکسپیر اجرا میشود و حال و هوای امروز را نیز میتوانیم در آثار او درک و مشاهده کنیم. پس درک این فضا و باور آن خیلی برای مخاطب کار دشواری نیست.
شما فکر میکنید مهمترین فرق پشت کوههای بلند با سریالهای دیگر سیما چیست؟
در این که از زیبایی و فضای خاصی بهره برده است و با دیدن آن میتوانیم زندگی امروزمان را محکمتر و بیاشتباهتر بگذرانیم. به نظرم پشت کوههای بلند هم دارای زیبایی بصری است و هم میتوانیم به واسطه آن در گذشتهای که هرگز تجربهاش نکردهایم قدم بزنیم و با آدمهای آن زمان همراه شویم.
این سریال دارای بازیگران زیادی است. از این نظر هراسی نداشتید که نقشتان کمرنگتر شود؟
خیر، چون کارگردان این مجموعه به گونهای شخصیتهایش را هدایت کرد که کسی برتری به دیگری ندارد و هرگز نقشی در ادامه کار فراموش نمیشود. در واقع به بخوبی تمامی نقشها در کنار هم جلو میروند و قهرمانپروری در این کار وجود ندارد. حتی میتوانم بگویم از سیاهی لشکرها هم در این کار به خوبی استفاده شده است. به هر حال وجود چنین کارگردانی که خودش هم فیلمنامهنویس است واقعا غنیمت است.
چه مدت بازیتان در این سریال به طول انجامید؟
حدود 12 ماه در این کار بازی داشتم. و بیشتر تصویربرداری این مجموعه هم در ذوبآهن، ملکآباد و خوراصفهان بود. این کار هم مثل همه کارها سختیهای خاص خود را داشت. یادم است پشههای بسیار ریزی در فضا میچرخیدند که وقتی ما دهانمان را باز میکردیم بلافاصله وارد دهنمان میشدند. اما به خاطر عشقی که همه ما به کارمان داشتیم مشکلات را هم تحمل میکردیم.
یادم است تکیه کلامهای شخصیتهای روزیروزگاری تا مدتها بر سر زبان مردم کوچه و بازار بود آیا شخصیتهای پشت کوههای بلند هم میتواند تا این حد روی مخاطبانشان اثر بگذارد؟
امیدوارم. به هر حال ما تلاش خودمان را کردهایم. ضمن این که در این سریال تکیهکلامهای بیشتری نسبت به روزیروزگاری وجود دارد و همه نقشها برای خودشان تکیهکلام دارند از زن پادشاه گرفته تا قشونسالار و...
بهترین سکانس این سریال به نظر شما کدام است؟
سکانسهای خوب زیادی در این کار وجود دارد. اما قسمتهایی که قشونسالار در مورد جنگهایی که کرده برای دیگران تعریف میکند را بسیار دوست دارم و به نظرم جالب درآمده است.
آیا برای رسیدن به نقش قشونسالار به شخصه خودتان هم کاری انجام دادید؟
از لحاظ تحقیق خیر. چون فیلمنامه و هدایت کارگردان کافی بود اما برای این که بتوانم راحتتر در این نقش قرار بگیرم وزنم را کم کردم تا هم بتوانم سریعتر راه بروم و هم سریعتر بدوم و اکشن کار به قول معروف بیشتر شود.
از کارهای تازهتان چه خبر؟
اخیرا مشغول بازی و تمرین تئاتر خواجه نصیرالدین طوسی به کارگردانی سیدعظیم مولوی هستم که قرار است در خرداد روی صحنه برود.
معمولا برای انتخاب یک کار چه ملاکهایی را در نظر میگیرید؟
در وهله اول انسجام نقش و چگونگی مطرح شدن قصه برایم خیلی اهمیت دارد چون اگر کاری این شرایط را نداشته باشد قطعا در جذب مخاطب هم موفق نخواهد بود.
بازی در کدام نقشتان شما را بیشتر راضی کرد؟
بیشتر نقشهایی که در تئاتر بازی کردهام را دوست دارم. مثل نقش وزیر در نمایشنامه ازدواج آقای میسیسیپی. در کارهای تلویزیونی هم روزیروزگاری و نقش قزاق را بیشتر میپسندم.
یکی از ویژگی خاص شما داشتن لهجه آذری است. این مساله چقدر به رسیدن یا حتی نرسیدن شما به یک نقش تاثیر دارد؟
گاهی یک نقش ایجاب میکند که با لهجه حرف بزنم. مثلا نقش عاشقایاز در سریال روزگار جوانی. چرا که این نقش کاملا آذری بود و نمیتوانست فارسی حرف بزند. بنابراین از لهجهای که داشتم برای نزدیک شدن به نقش کمک گرفتم اما در بعضی از نقشها این اتفاق نمیافتد و داشتن لهجه کمکی به تکمیل شدن نقش نمیکند. بنابراین سعی میکنم از لهجهام استفاده نکنم حتی اگر برایم سخت باشد. هر چند که با لهجه آذری حرف زدن از نظر عاطفی به من خیلی کمک میکند و راحتتر میتوانم به نقشم برسم.
دوران طلایی آتش تقیپور چه دورهای بود؟
سالهای دانشجویی و حضور در دانشکده هنرهای دراماتیک.
و پشت کوههای بلند از نظر شما چه حرفی را میخواهد به مخاطبش بزند؟
شاید میخواهد بگوید که گذشته در حقیقت آینه امروز ماست.
محبوبه ریاستی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم