در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما خیلی هول هستیم و این در رانندگی، ورود و خروج به سالنها، دریافت هدایا و نذورات و... کاملا مشهود است. کافی است بخواهید 50 پرس غذای نذری در یک خیابان توزیع کنید و حتی از آن کمقیمتتر مثلا بخواهید 50 تا ساندیس بدهید. آن وقت خواهید دید که چه صحنههایی رخ میدهد.
حال اگر اینجا یک جامعه فقیر و گرسنه بود اشکالی نداشت، اما همه آنها که برای آن ساندیس آنطور دست و پای یکدیگر را لهمیکنند و صحنههای نامناسبی را خلق میکنند توی جیبشان پول خرید 50 تا ساندیس را دارند؛ اما چه کنیم که هول هستیم.
سال پیش یکی از دوستان چند بلیت به ما داد که فلان سازمان در فلان جا نمایش گذاشته و بلیت آن هم 20 هزار تومان است و این بلیتها را ما رایگان به شما هدیه میدهیم. با خانواده راه افتادیم تا این نمایش ارزنده را ببینیم.
انبوه جمعیت بود که داشت به سمت سالن میرفت و با یکی دو سوال معلوم شد که خیلیها هم مثل ما مشمول عنایت شدهاند و بلیت رایگان به دستشان رسیده است. وقتی به سالن رسیدیم، دیدیم ظرفیت تکمیل است و این جمعیت بیرونی هم حدود 200 نفر بود. گفتند: صبر کنید تا فرش بیاوریم و کف سالن پهن کنیم و شما روی فرش بنشینید.
از همراهانم عذرخواهی کردم و برگشتیم. عادت کردهایم به این کارها. به روی سروکله هم نشاندن افراد. تیم برنامه خاله شادونه در این چنین فضای تربیتی برایشان چه فرق میکرد که در یک سالن سه هزار نفری پنج هزار نفر بنشیند یا شش هزار نفر؟ عادت کردهایم برای خارج شدن از یک در کوچک همدیگر را هل بدهیم و با آرنج راهمان را باز کنیم.
این عادت را حتی پای مزار یک امام معصوم (همین مشهد خودمان و جلوی ضریح مطهر) نمایش میدهیم. در شهر کوچکی چون خرمدره طبیعی است رفتن به این برنامه برای بچههای عزیز و معصوم آنجا چقدر جذاب بوده، اما عادتهای دردآور جامعه ما این گونه کودکان را به کشتن داده است. با این عادتها باید چه کنیم؟
خلیل رفیعیطباطبایی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: