در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سوار میشوم و روی آخرین صندلی مینشینم؛ آخرین صندلی را انتخاب میکنم تا بتوانم چند دقیقهای را در سکوت بگذرانم.
حس میکنم به همین چند دقیقه استراحت هم نیاز دارم تا قوای کافی را برای ادامه کارهایم داشته باشم.
چشمهایم را میبندم که خستگی آنها هم در برود.هنوز نفسم جا نیامده است که صدای خنده و فریاد چند دانشآموز، همان آرامش نسبی را هم از من و فضای واگن میگیرد.
فکر میکنم تازه رسیدهاند و بالاخره حرفهایشان تمام میشود یا حداقل شاید وقتی متوجه حضور سایر مسافران شوند، کمی آرامتر حرف بزنند، اما حیف که گویی اینها همه خواب است و خیال. کمکم به ایستگاه تجریش میرسم و باید پیاده شوم. تجریش آخرین ایستگاه است.
آرام از جایم بلند میشوم و کنار در میایستم تا قطار متوقف شود. وقتی قطار میایستد، مسافرانی که بیرون از قطار و داخل ایستگاه هستند، چنان به سمت در هجوم میآورند که گویی هر کس اول و پیش از دیگران سوار قطار شود، برنده جایزهای ویژه و ارزنده است.
من هم پیاده میشوم و به سمت پلهها میروم. اینجا هم همان عجله و شتاب بخوبی به چشم میآید؛ همه میدوند و میخواهند از دیگری جلو بزنند؛ حتی روی پلههای برقی! یاد رانندههایی میافتم که در بزرگراهها لایی میکشند و از ماشینهای دیگر جلو میزنند.
اینجا هم همان رفتار است؛ منتها تصادفها و تصادمها خرابی چندانی در پی ندارد! در حالی که به این مسابقه دو نگاه میکنم و مراقبم تا یکی هم با من تصادف نکند، با خودم فکر میکنم در شهر ما چه انسانهای وقتشناسی زندگی میکنند! همشهریهای من چقدر ارزش وقت و زمان را میدانند!
نیلوفر اسعدیبیگی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: