الاغی که عراقی ها را لو داد

برای تمرین تیراندازی کمی از بچه‌ها فاصله گرفتیم. با هم دنبال چیزی می‌گشتیم تا آن را مورد هدف قرار دهیم. همین طور که می‌گشتیم چشمم به یک الاغ افتاد.
کد خبر: ۴۶۰۸۶۲

بعد از عملیات محرم، دشمن به خاطر بازپس گیری مناطقی که از دست داده بود، چند بار «پاتک» کرد که با مقاومت خوب و جانانه بچه‌ها روبرو شد و عقب نشینی کرد.

 بعد از این‌ که آتش دشمن کمی فروکش کرد بچه‌ها از این فرصت استفاده کردند و روبروی پل «زبیدات» مشغول استراحت شدند. من هم به اتفاق یکی از بچه‌های «آر‌پی‌جی زن» مشغول استراحت شدم.

همین‌طور که استراحت می‌کردم چشمم به «آر‌پی‌جی»‌اش افتاد. با دیدن «آر‌پی‌جی» تصمیم گرفتم که تیراندازی با آن را یاد بگیرم. 

به دوستم گفتم خیلی دوست دارم با «آر‌پی‌جی» کار کنم و با آن شلیک کنم. از او خواستم که کار با آن را به من بیاموزد. ایشان با آن ‌که خیلی خسته بود دست رد به سینه‌ام نزد و قبول کرد، کار با «آر‌پی‌جی» را برایم توضیح دهد.

وقتی نحوه کار با «آرپی‌جی» را یاد گرفتم، دل تو دلم نبود. موشک «آر‌پی‌جی» را روی آن نصب کرد و توضیحات لازم را به من متذکر شد و «آر‌پی‌جی» را به من داد. «آرپی‌جی» را توی دستم گرفتم و برای تمرین تیراندازی کمی از بچه‌ها فاصله گرفتم. با هم دنبال چیزی می‌گشتیم تا آن را مورد هدف قرار دهم. همین طور که می‌گشتم چشمم به یک الاغ افتاد.

خندیدم و گفتم: بیا ببین چی پیدا کردم. وقتی ایشان الاغ را دید زد زیر خنده و گفت: محمد حسابش را بگذار کف دستش تا دیگر این طرف‌ها پیدایش نشود.

من هم الاغ را نشانه گرفتم و ماشه را چکاندم. موشک شلیک شد. موشک نرسیده به الاغ داخل شیار افتاد و منفجر شد.

با انفجار موشک آر‌پی‌جی متوجه شدم یک عده از نیروهای عراقی پا به فرار گذاشتند. با دیدن نیروهای عراقی فهمیدم که آن‌ها قصد غافلگیر کردن بچه‌ها را داشتند که به خواست خداوند الاغ نقشه‌های آنان را برملا کرد.

راوی:سید محمد هاشمیان (فارس)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها