در جستجوی یک فرصت تازه

«ایستگاه مرکزی» محصول سال 1998 سینمای برزیل است. این فیلم درام که به وسیله والتر سالس کارگردانی شده ، نمایش موفق بین المللی در چند جشنواره معتبر داشت و موفق به دریافت جوایزی هم شد.
کد خبر: ۴۵۷۶۱
این فیلم از یک سو نماینده سینمای جدید برزیل و امریکای لاتین بود و از سوی دیگر خبر از ظهور یک فیلمساز خلاق و جوان می داد.
تقریبا می توان گفت پس از موفقیت این فیلم بود که توجه سینما دوستان حرفه ای ، منتقدان و جشنواره های سینمایی دوباره به سمت سینمای امریکای لاتین و برزیل جلب شد.
فیلمنامه ایستگاه مرکزی به وسیله مارکوس برنشتین و خوآئو امانوئل کارینه رو نوشته شده است. وینیسیوس داولیویه را و فرناندا مونته نگریه در نقشهای خوسوئه و دورا شخصیت های اصلی ماجرا هستند.
دیگر بازیگران فیلم عبارتند از: ماریلیاپرا (در نقش آیرن)، سوئیالیرا (آنا)، اوتون باستوس (سزار)، اوتاویو آگوستو (پدرو)، استلا فریتاس (یولاندا)، ماتیوس ناچترگیل (ایسیاس) و چایو خونگوئیرا (مویسیس) زمان نمایش فیلم (که کشور فرانسه هم در تولید آن مشارکت داشته) در کشورهای مختلف متفاوت بوده و میان 155 تا 115 دقیقه در نوسان بوده است.
دورا، شخصیت اصلی زن فیلم ، در حال حاضر در ایستگاه مرکزی شهر ریودوژانیرو کار می کند. (نام فیلم هم از همین محل آمده است.) کار او این است که برای مشتریان محل نامه می نویسد و برایشان پست می کند.
با این حال او از آنها متنفر است و آشغال خطابشان می کند. خوسوئه یک پسر 9 ساله است که هیچ وقت پدرش را ندیده است.
مادر او از طریق دورا برای شوهرش نامه می فرستاده است. زمانی که مادر در یک تصادف اتومبیل می میرد، دورا به سراغ خوسوئه می رود. آنها سفری ادیسه وار را آغاز می کنند.
هدف از این سفر پیدا کردن خوسوئه است. مقصد سفر جنوب شرقی برزیل است. آنچه آنها در طول سفر با آن برخورد می کنند، بخش اصلی و عمده قصه فیلم را تشکیل می دهد. نتیجه این سفر چیست؛ آیا پدر خوسوئه پیدا می شود؛ آیا خوسوئه و دورا می توانند یک زندگی تازه را شروع کنند؛
فیلم اثری خوش ساخت و تماشایی است. از همین رو کسانی که نمایش سینمایی آن را از دست داده اند، نباید فرصت تماشای آن روی صفحه کوچک تلویزیون را از دست بدهند.
مطمئن باشید که از تماشای آن ناامید نخواهید شد. بخش اعظم فیلم ، آدم را بشدت درگیر خود می کند. با وجود آن که خط اصلی قصه فیلم قابل پیش بینی است (همه ما می دانیم که دورا و خوسوئه قبل از این که فیلم به پایان برسد با یکدیگر دوست خواهند شد.) اما والتر سالس ، کارگردان فیلم این فرصت را برای ما فراهم می کند تا مثل شخصیت های فیلم که راهی سفر می شوند، سفری به درون تک تک شخصیت های فیلم کنیم و با روحیات و درونیاتشان آشنا شویم.
این نکته چیزی است که ما نمونه اش را در فیلمهای امریکایی بندرت می بینیم. همین نکته است که فیلم را عمیق تر می کند و یک شخصیت پردازی خوب از کاراکترهای فیلم به دست می دهد.
هر دو بازیگر اصلی فیلم عالی هستند. بازی آنها به یکدیگر کمک می کند تا نقش بهتری را ارائه کنند. همین بازی خوب کمک می کند تا فیلم زیباتر و مقبول تر از آنچه هست خودش را به نمایش بگذارد.
تماشاگران سینما در سراسر جهان متاسفانه تعداد کمی فیلم از کشورهای امریکای جنوبی دیده اند. حتی اگر از سینماروهای حرفه ای هم در این خصوص بپرسید چند تا اسم محدود مثل «پیشکسوت »، «یک داستان رسمی» و «جنایات پدر آمارو» را به زبان خواهند آورد.
به همین دلیل است که پخش فیلمی مثل ایستگاه مرکزی غنیمت و یک فرصت استثنایی است. تازه پس از تماشای این فیلم است که تماشاچی ذوق زده احساس می کند دوست دارد فیلمهای بیشتری از سینمای این قاره را ببیند. جذابیت دیگر فیلم - که نکته خیلی جالبی به نظر می رسد - این است که فیلم نگاهی ویژه و کمیاب و غیرگردشگری از برزیل و لوکیشن های آن ارائه می کند.
اگر یکی از وظایف هر فیلم سینمایی این باشد که ما را به محلهای تازه برده و با آنها آشنا کند، ایستگاه مرکزی این وظیفه را به نحو احسن انجام می دهد.
سالس (که فیلم قبلی اش «سرزمین خارجی » کمتر دیده شده ، ولی یک نمایش موفق جشنواره ای در سطح بین المللی داشته ) تصویری صادقانه و مقبول از شهرهای پرجمعیت برزیل ارائه می کند.
می توان گفت او واقعیت ها را بدون این که تحریف کند، در فیلم خود به نمایش می گذارد. خانه های کوچک مردم عادی همان گونه که در عالم واقعیت وجود دارد در فیلم دیده می شود. سالس همچنین مناسبات زندگی روزمره را نیز در معرض دید بیننده خود قرار می دهد.
برای مثال ما مردمی را در فیلم می بینیم که پول به زحمت به دست آورده خود را می دهند که کنار مجسمه یک قدیس عکسی بیندازند. فیلمساز با نمایش این صحنه ها می خواهد تاکید دوباره ای بر میزان پایبندی مردم بر مذهب داشته باشد.

کیکاووس زیاری
ziari@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها