در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمدرضا شهیدیفرد کارش را از رادیو مشهد آغاز کرده و سپس به جمع مجریهای تلویزیون پیوسته است.
او سال 1385 با برنامه «مردم ایران سلام» طرفداران زیادی پیدا کرد و پس از آن چند سال از کار مجریگری فاصله گرفت.
شهیدیفر در این گفتوگو چند بار تاکید میکند در حین اجرا رعایت ادب و احترام و اخلاق برایش از هر اصلی مهمتر است.
آنچه میخوانید ماحصل گفتوگوی دو ساعته ما با مجری آرام و مودب تلویزیون است.
شما به عنوان یک مجری از مهمانهایتان سوال میکنید. فکر میکنید سوال پرسیدن سختتر باشد یا به سوال جواب دادن؟
نه. من گاهی وقتها هم در یک گفتوگو هیچ سوالی نمیپرسم.
به هر حال یکی از وظیفههای مجری سوال پرسیدن است.
یکی از وظایفش بله. به تناسب شرایط هر کدامش ممکن است سخت باشد. من از این حکمهای کلی ندارم. بستگی دارد چه گفتوگویی میخواهم بکنم و به چه چیزی باید جواب بدهم.
معمولا هر مجری با یک برنامه شناخته میشود و آن برنامه تبدیل به هویت و شناسنامهاش میشود، مثل عادل فردوسیپور که با نود شناخته شد. شما دوست دارید مردم شما را با کدام برنامه به خاطر بیاورند؟
امیدوارم من را با همه برنامهها به خاطر بیاورند. البته من برنامههایی ساختهام که خودم در آنها حرفی نزدهام. اتفاقا تعداد اینجور برنامههایم بیشتر است. اگر بحث هویت فردی را دارید ترجیح من ساخت یک برنامه است تا اجرایش. بنابراین دوست دارم به عنوان تهیهکننده یک برنامه حرف بزنم تا مجریاش.
شما با این که مجری، تهیهکننده هم باشد موافقید؟
بستگی به قابلیتهای فردی یک نفر دارد. اصلا به نظر من حکم دادنهای اینجوری غلطترین کار ممکن است. اینکه حکم بدهیم تهیهکننده مجری باشد یا نباشد غلط است. در دنیا، هم مجری تهیهکننده داریم و هم مجری که فقط مجری است.
یعنی معتقدید این مساله به میزان تواناییهای یک فرد برمیگردد؟
به موقعیتهایی که در آن قرار داریم و نوع برنامهای که میسازیم، برمیگردد. در برنامههای موفقی که مجری، تهیهکننده هم بوده است اگر آن آدم را از هر کدام از مناصب بردارید آن برنامه لطمه میبیند. پس ما چه اصراری داریم که این کار را بکنیم؟ وقتی داریم می بینیم این مجموعه با هدایت فردی یک نفر به عنوان تهیهکننده و مجری خوب است، خب خوب است دیگر. در چنین مواقعی پرسش این که این یک نفر باید این طوری باشد یا نباشد، پرسش غلطی است. اما یک نفر ممکن است برنامهای را هم کارگردانی کند و هم اجرا و برنامهاش ضعیف باشد.
ممکن است یکی از دلایلش این باشد که یک نفر دارد هر سه کار را با هم انجام می دهد. ممکن است یکی از هزاران دلیلش این باشد.
یعنی معتقدید باید اجازه بدهیم آدمها کاری را انجام بدهند و بعد دربارهشان قضاوت کنیم؟
قبل از این که اجازه بدهیم هم میتوانیم ارزیابی کنیم.
در حال حاضر چنین ممنوعیتی در صدا و سیما وجود دارد؟
من در روزنامهها خواندم. در فضای اداری چنین چیزی ندیدم. چنین حکم دادنهایی اساسا غلط است. عملا هم اینگونه نیست و در حال حاضر خیلیها همزمان چند مسوولیت را انجام میدهند.
اگر موافقید برویم سراغ برنامه پارک ملت و اول از همه از عنوانش شروع کنیم. عنوان پارک ملت را چرا انتخاب کردید؟
این اسم به جهات مختلف متناسب با اهداف برنامه است. من برنامههایی ساختم که تا آخرین لحظه اسمش را پیدا نکردهام. برنامههایی هم ساختهام که از اول از یک اسم شروع شده است. اسم پارک ملت را خیلی دوست دارم. برخلاف اسم مردم ایران سلام که آن را چندان دوست ندارم. آن موقع اسم بهتری به ذهنمان نرسید.
درباره نحوه شکلگیری ایده ساخت برنامه توضیح بدهید.
شبکه یک برنامهای شبانه با موضوعات فرهنگی و اجتماعی میخواست. نتیجهاش شد برنامه پارک ملت.
یک جایی گفته بودید پارک ملت میخواهد نحوه انجام یک گفتوگوی سالم را به مردم آموزش بدهد. درست است؟
هر برنامهای چندین هدف دارد. یکی از دهها هدف برنامه پارک ملت تمرین گفتوگوست. این که چطور یاد بگیریم با هم گفتوگو کنیم. یاد بگیریم در شکلهای مختلف و موضوعات مختلف گفتوگو کنیم. گاهی اهل یک رشته و صاحبان یک تخصص میتوانند با هم گفتوگو کنند. اما همین که آدمی از حوزه تخصصی دیگر واردشان میشود دیگر نمیتوانند گفتوگو کنند. این مساله در کشور ما خیلی وجود دارد. بسیاری از نخبگان حرف مردم را نمیفهمند و مردم هم گاهی حرف نخبگان را نمیفهمند. اینها زبانهای مختلفی دارند. یکی از اشکالات بسیاری از کارشناسان در تلویزیون این است که با زبان مردم حرف نمیزنند. ملت پول دادهاند تا کارشناس درس بخواند و برای مردم حرف بزند. اما آن کارشناس زبان گفتوگو با مردم را بلد نیست. برخی میگویند شأن دانشگاهی من اجازه نمیدهد به زبان مردم حرف بزنم. از این دست مشکلات در جامعه زیاد داریم. یکی از اهداف پارک ملت این است که امکان تمرین گفتوگو درباره موضوعات مختلف را به وجود میآورد. آدمهای حوزههای تخصصی مختلف باید بتوانند بر سر یک موضوع با هم صحبت کنند.
موضوعی مثل فوتبال فقط متعلق به فوتبالیها نیست. یک پزشک هم با این موضوع درگیر است. فوتبال یک جنبه جامعه شناختی بسیار وسیع هم دارد. پس یک جامعهشناس هم باید دربارهاش حرف بزند. یک روحانی و روانشناس و حقوقدان هم باید دربارهاش حرف بزنند. حالا باید ببینیم آیا چند نفر مختلف میتوانند درباره این موضوع با هم گفتوگو کنند یا نه؟ و از اینها مهمتر این که بسیاری از ما شنیدن را بلد نیستیم و اساس یک گفتوگوی موفق، شنیدن است.
یعنی میخواستید به جواب این سوال برسید؟
جواب این سوال را میدانستیم. معلوم و روشن است که نمیتوانیم گفتوگو کنیم. ما میخواستیم امکان تمرین گفتوگو را به وجود بیاوریم.
ولی در برنامهای که درباره سالگرد هشتم آذر داشتید آدمهای مختلف درباره بازی ایران و استرالیا صحبت کردند.
در 40-30 درصد از برنامههایمان ترکیبی از افراد مختلف را داشتیم. آن برنامه و خیلی برنامههای دیگر.
در این برنامهها امکان گفتوگوی مورد نظر شما فراهم نشده است؟
شهیدیفرد: رسانه باید جلوتر از مردم باشد. رسانه باید راهنمایی کند. اینکه میگویند رسانه باید بیطرف باشد و نصیحت نکند یک دروغ بزرگ است
نه، هنوز هم نشده است. گفتوگو این نیست که من و شما با هم حرف بزنیم. گفتوگو یک مفهوم عمیق دارد که مبتنی است بر دریافت معانی متقابل. چنین چیزی اتفاق نمیافتد. من باید بتوانم در شما امکان فهم و پذیرش ایجاد کنم. حرفها پی در پی هم بیاید. امکان متقاعدسازی و استدلال به وجود بیاید. گفتوگو باید امکان مفاهمه به وجود بیاورد. این که افراد حرف بزنند اسمش گفتوگو نیست. همه دارند حرف میزنند. گفتوگو یک فرآیند است که یک نقطه آغاز و یک نقطه پایان دارد. گفتوگو باید از یک نقطه غیرمشترک شروع شود و به یک نقطه مشترک برسد. ما تقریبا این کار را بلد نیستیم. در جایی مثل مجلس هم همینطور است. در تلویزیون و تاکسی هم گفتوگو را بلد نیستیم. حتی در مجلس خواستگاری هم گفتوگو را بلد نیستیم. به همین خاطر گاهی در خواستگاری دعوا میشود. بین ملت ما خیلی زود دعوا میشود. اگر ما گفتوگو بلد بودیم، اصلا دعوایی شکل نمیگرفت. ما به شکل عجیبی آدمهای مغروری هستیم. خیلی آدم مومنی هم نیستیم. من به عنوان یک مسلمان موظف به گفتوگو هستم. ما درباره خوب شنیدن و خوب حرف زدن آیات و روایات زیادی داریم.
این صحبتهای شما بخشی از نظریه کنش ارتباطی هابرماس است.
اصلا وارد این حوزهها نشویم. من کاملا مبتنی بر اعتقادات دینی حرف میزنم. چندان کاری به نظریهپردازان غربی ندارم.
خب حالا برگردیم به سوال ابتدای مصاحبه که شما را باید در کدام دسته از گروه مجریان دستهبندی کرد. میتوانیم بگوییم آقای شهیدیفرد فردی است که دوست ندارد مجری برنامههای چالشی باشد؟
اتفاقا شهرت من بیشتر به برنامههای چالشی برمیگردد.
چون برنامههای چالشی دوست دارند مهمانهایشان را از همدیگر دور کنند. اما شما میخواهید آدمها را به نقطه مشترک برسانید.
من با آن برنامههای چالشی مخالفم. عیبجویی و تمسخر حرام است. خیلی از اینها در برنامههای چالشی اتفاق میافتد. این برنامهها دعواها را تشدید میکنند. اینجوری نیست که اگر مجری چالش ایجاد کند محبوب بشود. یکی از محبوبترین مجریها آقای آتشافروز است. ایشان هیچ چالشی به آن معنا ایجاد نکرده است. یکی از بهترین گفتوگوکنندهها آقای اسماعیل میرفخرایی است. ایشان هم هیچ چالشی ندارد. منظورم از چالش معنای متداول این روزهاست وگرنه تضاد یکی از عناصر اصلی گفتوگوست.
از نظر شما رعایت ادب و احترام و پرهیز از تمسخر و پرخاشگری برای یک مجری چقدر اهمیت دارد؟
همه کار ما این است که تبلیغ ادب کنیم وگرنه چرا اینجاییم. اگر غیر از این باشد باید برویم مودب بشویم و برگردیم.
این ادب و احترام چطور به دست میآید؟
با تربیت خوب. مجری باید خوب تربیت شده باشد.
منظورم این است که رعایت ادب در رسانه چه قواعد و اصولی دارد؟
ادب همه جا ادب است. آدم هر جا که هست باید مودب به آدابی باشد. شما باید در یک بستر تربیتی مناسب رشد کرده باشید. با بخشنامه و خطکشی اتفاقی نمیافتد. چیزی مثل ادب به اندازهای از شما بروز پیدا میکند که در درونت شکل گرفته باشد. وگرنه با توصیه در منش ما ادب شکل میگیرد. اخلاق رسانهای منفک از اصول کلی اخلاق نیست. شما نباید دروغگو باشید. شما چه نانوا باشید و چه سردبیر خبر دروغ نمیگویید. ولی اگر اساسا دروغ نگفتن موضوع جدی در زندگیتان نباشید ممکن است سردبیر خبر باشید و دروغ هم بگویید. ممکن است فکر کنید دروغ گفتن به نفع ملت است. در حالی که دروغگویی به نفع هیچ ملتی نیست.
شما اعتقاد ندارید که مجری خوب باید یک بازیگر خوب هم باشد؟
در هیچ کجای دنیا هیچ کس یک گوینده یا یک مجری را بازیگر نمیداند.
مثلا ممکن است یک شب شما ناراحت باشید و مجبور باشید یک برنامه شاد را اجرا کنید. شما به مردم میگویید من امشب خیلی افسرده هستم؟
نه چنین چیزی نمیگویم. این نگفتن من به حوزه اخلاق برمیگردد. شما وقتی وارد خانهات میشوی نباید گرفتاریهایت را به همسرت منتقل کنی. آیا دارید بازی میکنید؟ نه. این بخشی از شخصیت شماست. شما یک روز خستهکننده دارید، اما شب باید به مراسم عروسی بروید. آیا شما بازی کردهاید؟ بخشی از اخلاق این است که شما باید خشمت را کنترل کنی.
تا حالا در این موقعیت قرار گرفتهاید؟
خیلی زیاد. من شبهایی برنامه داشتم که مادرم روی تخت بیمارستان بودهاند. یکی از بستگان نزدیکم فوت کرده بود. در شبهایی بحران شدید مالی داشتیم. همکاران دیگر من هم همینطوری هستند. یک وقتهایی با سختیها و بحرانهای فراوان، با نشاط و آرامش مقابل ملت نشستهایم.
جالب است با شما درباره هر موضوعی صحبت میکنیم آخرش به بحث اخلاق میرسیم.
غایت تولد انسان اخلاق است. آدمها آمدهاند که اخلاقیتر بشوند. پیامبر خدا هم که باشد وقتی از دنیا میرود باید اخلاقیتر برود. من نمیتوانم بگویم من رسانهای هستم. اخلاق چه ربطی به من دارد؟ برای من رسانهای اخلاق باید مهمتر باشد. هرگونه رفتار من میتواند منتشر شود و بر گروه زیادی تاثیر بگذارد.
تا حالا بررسی کردهاید که یک مجری در چه زیرشاخههایی باید اخلاق را رعایت کند؟ مثلا، صداقت، ادب و احترام، خیرخواهی و ...
من هیچ وقت ننشسته ام این طوری دستهبندی کنم. مثلا احترام به بزرگتر خیلی مهم است. ویژگیهای رسانهای فرع بر اخلاق است. احترام به آدم عالم، راست گفتن، چاپلوسی نکردن و خیلی چیزهای دیگر مهم است. مرز باریکی است بین چاپلوسی و احترام. گاهی وقتها چون میترسیم متهم به چاپلوسی شویم احترام نمیگذاریم.
یکی از ایرادهایی که به برنامه شما میگیرند لحن نصیحتگونهاش است. برای این نقد چه پاسخی دارید؟
البته تا به حال چنین چیزی نشنیدم و معتقدم اگر نصیحت با آدابش همراه نباشد مفید نخواهد بود. وظیفه رسانه نصحیت کردن است. ولی مگر نصیحت فقط یک شکل دارد؟ مگر نصیحت آداب ندارد؟ نصیحت یعنی یادآوری یک امر مثبت به نحوی که موثر بیفتد. وگرنه که دیگر نصیحت نیست. اگر شما از من متنفر شوید، من نصیحت نکردهام. نصیحتی که باعث رشد هر دوتای ما شود و تمام آداب نصیحت در آن رعایت شده باشد وظیفه تلویزیون است.
شما با این تعریف از نصیحت سعی میکنید در برنامهتان مردم را نصیحت کنید؟
بله، فراوان. همه برنامه پارک ملت نصیحت است. تیتراژ ما پر از نصیحت است. مستندها و گفتوگوها هم همینطور.
همان تیتراژی که چند نفر از جلوی دوربین رد میشوند؟ آن تیتراژ چه نصیحتهایی را در خودش دارد؟
آن تیتراژ پر ازنصیحت است. در آن تصاویر همه رفتار اخلاقی دارند. آن تصاویر حال خوب با هم بودن دارد. به یک سمت رفتن دارد. نما به نمایش نصیحت دارد.
ولی اینطوری مردم احساس میکنند رسانه بزرگتر آنهاست و دارد از بالا برای مردمی که پایین نشستهاند حرف میزند.
رسانه باید بزرگتر باشد. اگر نباشد که بهتر است تعطیلش کنند. رسانه باید جلوتر از مردم باشد. رسانه باید راهنمایی کند. اینکه میگویند رسانه باید بیطرف باشد و نصیحت نکند یک دروغ بزرگ است. شما باور نکنید. پس رسانه چه کاره است؟
آن تعریف متعلق به رسانه پرده در بیاخلاق غربی است. آن رسانه نه بزرگتری میکند و نه اخلاق را گسترش میدهد. بلکه بیحیایی و بیعفتی و تنشهای اخلاقی را ترویج میکند. رسانه غربی بیحیا شما را فقط به تن خودت معطوف میکند و غفلت را ترویج میدهد. میگوید هر کاری را که لذت میبری انجام بده. تو را به سمتی میبرد که نفس شیطانیات میخواهد. اتفاقا در همین مقام هم رسانه غربی دارد نصیحت میکند. شما یک رسانه غربی به من نشان بدهید که بیطرف باشد.
بیطرف نیستند؛ اما تظاهر به بیطرفی میکنند.
شهیدیفرد: بیطرفی بیمعناترین حرف دنیاست. آدم نمیتواند بیطرف باشد. آدم یا طرف خداست یا طرف شیطان. امکان ندارد جای دیگری باشد. ممکن است گاهی این طرف باشی و گاهی آن طرف
هیچ کدامش ضرورتی ندارد. نه بیطرفی نه تظاهر به بیطرفی. آدم موضع دارد. من وقتی قاضی هستم بیطرف نیستم. بیطرفی بیمعناترین حرف دنیاست. آدم نمیتواند بیطرف باشد. آدم یا طرف خداست یا طرف شیطان. امکان ندارد جای دیگری باشد. ممکن است گاهی این طرف باشی و گاهی آن طرف. من وقتی راجع به منافع ملیام صحبت میکنم بیطرفی یعنی چی؟ وظیفه من این است که برای ارتقای سطح اقتصادی کشورم تلاش کنم. وقتی یک حرف غیراخلاقی در برنامه ما زده میشود من باید بیطرف باشم؟ چه کسی چنین چیزی گفته است؟ اگر قرار است من مناظرهای را اداره کنم باید در رعایت زمان بیطرف باشم. اما من بین دو نفر به کسی که عالمتر است حتما احترام بیشتری میگذارم. من حتما به خانواده شهدا احترام بیشتری میگذارم. اگر یک طرف ماجرا روحانی باشد حتما احترام بیشتری میگذارم. اما به طرف پولدارتر نباید بیشتر احترام بگذارم. من باید طرف دین و مفاهیم انسانی و ارزشهای اخلاقی و انقلاب اسلامی باشم.
میگویند یک برنامه گفتوگومحور سه تا عامل موفقیت دارد: دکور خوب، مجری خوب، مهمان خوب. شما به این گفته معتقد هستید؟
میشود این فهرست را کاملتر کرد. برنامه باید کارگردانی خوب هم داشته باشد. ایدههای خوب هم داشته باشد. حرفهای خوب هم باید داشته باشد. میتوانیم این اجزا را در یک نردبان ارزشی قرار بدهیم و بگوییم در این برنامه تیتراژ یا دکور مهمتر است. نمیتوانیم مطلق صحبت کنیم.
حرفهای خوب یعنی چه؟
یعنی ایده خوبی وجود داشته باشد و خوب هم بیان شود. موضوع خیلی از برنامهها جدی و حیاتی نیستند. موضوعات نویی نیستند. مسائل حقیقی مردم نیستند. بنابراین شما میل به پیگیری برنامه ندارید یا این که بد بیان میشوند. نحوه ارائه هم مهم است.
از نظر شما حرف خوب یعنی حرفی که مشکل مردم را حل کند یا حرفی که به مردم آرامش دهد یا شادشان کند؟
همه اینها که گفتید خوب است. ما باید کاری کنیم که آدمها نسبت به هم محبت پیدا کنند. اگر این مفهوم تبدیل به جملات مکرر شود فایدهای ندارد. شما باید این مفهوم را تبدیل به ایده و تصویر کنید.
در پارک ملت شما چگونه این مفهوم را به تصویر تبدیل کردید؟
مثال میزنم. مثلا ما قرار است ما یکسری وله بسازیم. در این ولهها باید نگاههای مهربان وجود داشته باشد. برای ما صورت خیلی مهم است. چون به دنبال آرامش و مهربانی هستیم. به دنبال اینجور صورتها میگردیم. موسیقیای که در روح مخاطب تنش ایجاد کند، موسیقی مناسبی نیست. ممکن است شما مستندی داشته باشید که اقتضایش موسیقی فوقالعاده هیجانانگیزی باشد. دکور نباید شلوغ باشد و ذهن مخاطب را به هم بریزد. ما در ایران خیلی از این اجزا را بلد نیستیم. نمیتوانید به یک کارگردان تلویزیونی بگویید وقتی شما یک گفتوگوی انتقادی را کارگردانی میکنید باید قابهایتان با همیشه تفاوت داشته باشد. در حال حاضر حداکثر در ضرباهنگ و جای کات زدنها تفاوت دارد.
در حال حاضر در ساعات پایانی شب بیشتر شبکهها برنامه گفتوگومحور پخش میکنند. شما هراسی نداشتید از این که در این شلوغی برنامهتان دیده نشود؟
وظیفه من بستن جدول پخش تلویزیون نیست. این کار را مدیران انجام میدهند.
به هر حال شما باید نسبت خودتان را با شرایط بسنجید.
من باید به این نکته توجه کنم که همزمان با من چه برنامههایی پخش میشود. ولی من دخالتی در جابهجایی آنها ندارم. مدیران شبکهها باید این برنامهها را درست بچینند. طبیعی است که من تلاش میکنم برنامه من تکرار شبکههای دیگر نباشد. به صرف این که آنجا هم گفتوگوست و اینجا هم گفتوگو، 2 برنامه شبیه به هم نمیشوند. در شبکههای اروپایی ساعت 10 شب بیش از 10 برنامه ورزشی پخش میشود. ممکن است همزمان مسابقه داشته باشند یا فیلم پخش کنند. من گاهی وقتها با توزیع برنامه موافقم و گاهی وقتها با همزمانی. این سادهانگارانه است که مطلق بگوییم چرا همه شبکهها اخبار دارند. وقتی این کار غلط است که همه بخشهای خبری عین هم باشند. در چنین شرایطی پخش همزمان اینها باهم غلط است.
تفاوت پارک ملت با دیگر برنامههای گفتوگومحور در چیست؟
من نمیدانم گفتوگو محورهای دیگر چه چیزی پخش میکنند. توضیح بدهید تا تفاوتش را بگویم. شما ممکن است یک برنامه گفتوگومحور پزشکی داشته باشید. پارک ملت با این برنامه گفتوگومحور متفاوت است.
یک سوال کلیتر. شما وقتی پارک ملت را احداث میکردید، به لحاظ موضوعی میخواستید در چه حوزهای کار کنید؟ چون برنامه شما یک شب مهمان ورزشی دارد یک شب سیاسی و یک شب هنری.
من با آدمهای سیاسی هم گفتوگو کردم. اما هیچ بحث سیاسی با آنها نداشتم. شما میتوانید با یک ورزشکار حرف بزنید. گفتوگوهای ورزشی ما شبیه به برنامههای ورزشی نبوده است. هیچ شباهتی نداشته است.
مثلا شما هم مثل برنامه نود در برنامهتان درباره دستمزد بالای فوتبالیستها صحبت میکنید؟
ما به دستمزد به عنوان یک امر فرهنگی میپردازیم نه یک امر اطلاعی یا یک امر زرد. من با سینماگران هم حرف میزنم. اما بحثهای من هیچ شباهتی با برنامه هفت ندارد. نقاط همپوشانی وجود دارد که طبیعی است. من وقتی درباره فیلم فجر صحبت میکنم بالاخره یک اطلاعی میدهم. اینها طبیعی است. اما غایت گفتوگو فرق دارد. شما وقتی گفتوگوهای ورزشی ما را میبینید چه حالی پیدا می کنید؟ اگر شبیه این گفتوگو با همان فرد در شبکه یک یا 3 انجام شود آنجا چه حالی پیدا میکنید؟ آنجا شما تحلیلهای فنی میشنوید. ما هیچ وقت وارد این بحثها نمیشویم. شما ممکن است در آنجا متاسفانه بحثهای زرد و خاله زنکی و حاشیهای بشنوید. در برنامه ما هیچ وقت چنین حرفی نشنیدهاید. سعی من این است که به یک فضای اخلاقی آرام کمتنش مهربانانه برسم. تعداد موضوعات جهان در این دستهبندیهای کلی خیلی کم است. پس ما باید فقط سه تا برنامه بسازیم؟ هدفگذاریها فرق میکند. سعی میکنیم همه اقشار مردم بتوانند از برنامههای ما استفاده کنند. البته گروهی هستند که از فوتبال متنفرند. من در این برنامه نمیتوانم با آنها کاری کنم.
در برنامه مردم ایران سلام کارشناسان زیادی حضور داشتند و در هر حوزه یک کارشناس صحبت میکرد. یعنی شما تعدادی مجری کارشناس داشتید و در حال حاضر شما جایگزین همه آنها شدهاید؟
نه من جایگزین هیچ کس نشدهام.
بهتر نیست به عنوان مثال با مهمان ورزشی شما یک کارشناس این حوزه صحبت کند؟
پارک ملت با مردم ایران سلام فرق میکند. مقایسهاش چیز خوبی نیست. شما میتوانید پارک ملت را با برنامه خانواده هم مقایسه کنید. چرا با آن برنامه مقایسه نمیکنید؟ چرا با برنامه نود مقایسه نمیکنید؟ من قبول دارم که سازنده هر دو برنامه یک نفر است، ولی هر برنامهای یک کارکردی دارد. ما از برنامهسازان باید همیشه تفاوت بخواهیم. چرا مشابهت میخواهیم؟ اگر در دورهای امر موفقی اتفاق افتاده چرا به من فشار میآورید آن را تکرار بکنم؟ شما باید وقتی یقه من را بگیرید که شبیه همان برنامه را کار کنم. من هیچ وقت قصد ادامه مردم ایران سلام را نداشتم و همیشه از این که دوباره برنامهای را بسازم فرار میکردم. بعلاوه این که اقتضای صبح و شب متفاوت است. هدفگذاری برنامههای صبح و شب متفاوت است. در عین حال برنامه پارک ملت قرار بود چیز دیگری باشد. نه این چیزی که الان میبینید. عملی نشد.
ولی ما داریم درباره این برنامهای که الان پخش میشود صحبت میکنیم.
بله. من هم حق دارم توضیح بدهم برنامهای که میخواستم بسازم این چیزی نیست که شما دارید میبینید.
آن یک چیز دیگر دقیقا چه بود؟
آن برنامه باید ساخته شود. آن برنامه نه دکورش این بود و نه تیتراژش. قرار نبود رضا شهیدیفرد تنها آدم حاضر در استودیو باشد. قرار بود شکلهای دیگری از برنامهسازی اجرا شود. در آن برنامه افراد ثابتی حضور داشتند. از افراد ثابت دکتر یزدانی باقی ماندند و آقای شهاب مرادی. ما به خیلی ماجراهای عجیب و غریب و پیچیده برخوردیم. قرار بود نزدیک 30 نفر از اندیشمندان حوزههای مختلف در برنامه ما حضور داشته باشند. تعدادی از آنها قبول نکردند به تلویزیون بیایند. تعدادی را هم تلویزیون نپذیرفت. بنابراین آن طرح شکست خورد. این اتفاق دقیقا در شروع برنامه افتاد. زمانی که من مجبور بودم شروع کنم و 90 درصد آن افراد را از دست داده بودم. من به دنبال این بودم که بتوانم آن طرح را اجرا کنم. ولی تا حالا نشده است. بنابراین چیزی که شما میبینید یک طرح دیگری است که ما مجبور شدیم در بازسازی برنامه اجرایش کنیم.
به همین خاطر بعد از اتمام مردم ایران سلام چند سال صبر کردید و برنامه نساختید؟
نه. به خاطر این بود که کارهای دیگری داشتم.
کار تلویزیونی یا شخصی؟
کار شخصی. یک برنامه ترکیبی با یک تولید 6 ماهه تا یکساله میتواند اجرا بشود. فرآیند طراحی دکور برنامه پارک ملت 6 ماه طول کشیده است. اما سرانجام هم آن چیزی نبود که ما میخواستیم. آخرالامر طرحی پیدا کردیم که متاسفانه خیلی بد اجرا شد. به نظر من دکور برنامه ما دکور خیلی بدی است. این دکور با ذهن من خیلی فاصله دارد. رنگ سفید با این حجم غلط است. قرار نبود المانهایش اینقدر کم باشد. باید المانهای کاربردی میداشت. مبلمانش غلط است. امیدوارم دکور خوبی بسازیم و من بگویم بیایید تفاوت این دو تا را ببینید.
پخش پارک ملت تا کی ادامه پیدا میکند؟
هنوز برای پایانش تصمیمی گرفته نشده است.
احسان رحیمزاده - رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: