در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرویز آن زمان نمیدانست همین نوع مرگ در انتظارش است. او 28 سال قبل، زمانی که ساکن رودبار بود، ازدواج کرده بود. پرویز آن زمان در کارخانه چرمسازی کار میکرد، اما زلزله رودبار همه چیز را به هم ریخت و کارخانه ورشکست شد. بعد از آن، پرویز خودش را بازخرید کرد و یک تاکسی خرید تا با آن چرخ زندگیاش را بچرخاند؛ او که پدر 5 فرزند است، همیشه با وجود دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مالی، سعی میکرد خانه را به محیطی امن و آرام برای خانوادهاش تبدیل کند و در طول زندگی مشترکش نه به عنوان شوهر و نه به عنوان پدر رفتار خارج از چارچوب و غیرمنطقی از خود نشان نداد.
پرویز مدتی پس از تماشای آن فیلم و وصیت کردن به همسرش گرفتار حادثه شد، آن روز جمعه 18 آذر ماه بود و مرد تاکسیران پای سفره ناهار نشسته بود که یکدفعه سردرد و سرگیجه به سراغش آمد و از حال رفت.
همسر پرویز، شوهرش را بسرعت به بیمارستان منجیل رساند، اما امکانات آنجا برای مداوای این مرد کافی نبود، به همین سبب وی به رشت منتقل شد و در آنجا وقتی معلوم شد مرد 50 ساله دچار خونریزی مغزی شده است، وی به اتاق عمل انتقال یافت.
باوجود تلاش پزشکان، پرویز بعد از 2 روز دچار مرگ مغزی شد و پزشکان این موضوع را به همسرش اطلاع دادند. زن میانسال بعد از شنیدن این خبر به یاد وصیت شوهرش افتاد، برای همین سریع با اهدای اعضای بدن او موافقت و تمامی فرمهای مربوط را امضا کرد. اینگونه بود که پیکر بیجان مرد 50 ساله به تهران انتقال یافت و 2 کلیه و کبد او به بیماران نیازمند اهدا شد. البته قرار بود قلب این مرد هم به بیماری دیگر پیوند زده شود، اما این کار ممکن نشد چرا که بیماری باعث نارسایی قلبی پرویز شده بود و دیگر نمیشد در این زمینه کاری کرد. به این ترتیب مرد تاکسیران ناجی 3 بیمار شد و همسر او با موافقتی که برای اهدای اعضای بدن شوهرش انجام داد، حادثهای شیرین را رقم زد و مفهوم ایثار را بار دیگر به همه نشان داد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: