در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خب مطابق وظیفه شرعی و قانونی هر کدام از قضاتی که در دادگاه شرکت دارند باید پرونده را به طور کامل بخوانند و من هم اینکار را کردم. اوضاع و احوال پرونده نشان میداد که قتل توسط مردی افغان اتفاق افتاده و این مرد از سوی زنی ایرانی اجیر شده است و در نهایت هم ارتباطات تلفنی این دو نفر موضوع قتل را فاش کرده بود.
روز جلسه گفتههای متهمان نشان داد که این مرد نه با وعده پول که به خاطر عشقی که به همسر مقتول داشته این کار را کرده است. تصور عمومی در مورد چنین پروندههایی این است که افغانها بیشتر برای پول دست به قتل میزنند اما اینبار موضوع فرق داشت.
روز جلسه فرا رسید و بعد از آماده شدن مقدمات محاکمه، متهمان را آوردند. زن مقتول که به عنوان معاون در قتل بازداشت شده بود همه چیز را انکار کرد و گفت که اصلا نمیدانسته قرار است شوهرش کشته شود و مرد افغان بعد از قتل شوهرش با او تماس گرفته و گفته است که میخواهد او را هم بکشد. البته این حرفها قابل باور نبود برای اینکه تحقیقات گسترده پلیس نشان میداد که این زن و مرد از قبل با هم ارتباط داشتند. وقتی این زن ارتباطش را با مرد افغان انکار کرد من و همکارانم سوالاتمان را مطرح کردیم و سوالپیچ شدن این زن باعث شد او دچار تناقضگویی شود و ما به این آگاهی رسیدیم که او دروغ میگوید. از آن زن پرسیدم اگر قاتل بعد از قتل با او تماس میگرفته و تهدیدش میکرد چرا موضوع را به پلیس اطلاع نداده و سعی کرده این مکالمات را پنهان کند و این موضوع از سوی یکی از بچههایش لو رفته است؟ از او پرسیدم اگر واقعیت را میگوید پس باید بتواند توضیح دهد چرا قبل از قتل شوهرش به مدت چندین ماه با مرد افغان تلفنی ارتباط داشتهاست؟ باز هم جوابی نداشت که بدهد. او حتی نتوانست به این سوال که چرا از حساب بانکی شوهرش مبلغ زیادی پول برداشته و به قاتل داده توضیح دهد.
مرد افغان که فکر میکرد به او خیانت شده وقتی در جایگاه حاضر شد سعی کرد همه آنچه اتفاق افتاده را به صورت دقیق توضیح دهد. هرچند میدانست که قصاص میشود. این مرد گفت: من کارگر شوهر این زن بودم، گاهی به خانه آنها رفتوآمد میکردم و کارهای صاحبکارم را انجام میدادم. وقتی زن جوان فهمید که من افغان هستم سعی کرد به من نزدیک شود کاری که کمتر پیش میآید زنی در این سطح انجام دهد، من هم از او خوشم میآمد چون زیبا رو بود و خیلی هم خوب صحبت میکرد. شماره تلفن من را گرفت. 2 بچه داشت و من نمیخواستم زیاد به او نزدیک شوم چون شرایطم به خطر میافتاد اما از طرفی از او خوشم میآمد. یکبار در یکی از این تماسها وقتی به او گفتم خوشگل است و من از او خوشم میآید او هم همین حرف را به من زد. بعد برایم از شوهرش گفت و از اینکه چقدر در خانه اذیتش میکند. این زن من را اغفال کرد و آنقدر در مورد شوهرش بد گفت که من را راضی کرد او را بکشم.
به من گفته بود که اگر شوهرش را بکشم با من ازدواج میکند و با هم میتوانیم به افغانستان فرار کنیم و در آنجا زندگی کنیم. من هم که حرفهایش را باور کرده بودم قبول کردم. یک روز وقتی با صاحبکارم در کارگاه تنها شدیم من با یک چاقو او را کشتم و بعد موضوع را به همسرش گفتم. او از من خواست کارگاه را به هم بریزم و قتل را با انگیزه سرقت جلوه دهم. این مرد، فریب خورده بود چون بعد از این موضوع زن مقتول دیگر تلفنهای او را جواب نداده تا اینکه مرد افغان مقابل خانه او رفته بود. وقتی زن متوجه شد که راه فرار ندارد و مجبور است با این مرد همکاری کند برای اینکه او را راضی کند و دست از سرش بردارد مبلغ زیادی پول از حساب شوهرش برداشته و آن را به مرد افغان داده تا از ایران خارج شود و همین مساله باعث حل معمای این قتل شده بود.
مرد افغان همه چیز را گفت و وکیل او هم از موکلش دفاع کرد و زن ایرانی هم آخرین دفاعیات را انجام داد و وکیلش هم از او دفاع کرد.
با اینکه وکیل مدافع این زن قصد داشت همه چیز را گردن مرد افغان بیندازد و میگفت که او خودسرانه اینکار را کرده و وقتی بعد از قتل از اختلاف این زوج مطلع شده قصد اخاذی داشته اما دفاعیات او کارساز نبود. مرد افغان به قصاص محکوم شد و ما به خاطر دروغگویی و ریاکاری این زن و معاونت در قتل، او را به حبسی طولانی مدت محکوم کردیم.
موضوعی که همکارانم را نگران میکرد بچهها بودند که متوجه شدیم عموی آنها بچهها را پیش خودش برده و آنها در وضعیت خوبی هستند.
مکر زنانه آنقدر در متهم ردیف دوم عمیق و قوی بود که توانست 2 مرد را به کام مرگ بکشاند.
محمد سالاری
قاضی دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: