در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امروز اما گردشگران ، کمتر مینویسند و خاطرات سفر کمتر روی کاغذها مینشیند . از این رو بد ندیدیم تا گوشهای از سفرنامههای مربوط بهاصفهان را با هم مرور کنیم .شاردن، جهانگرد فرانسوی در سفرنامه بزرگ خود که در 10 جلد به زبان فارسی برگردانده شده، نزدیک به 2 جلد از نوشتههایش را به اصفهان و مردم و آداب و رسوم این شهر اختصاص داده است.
در اینجا گوشهای از نوشتههای شاردن را برای نمونه میآوریم: «هیچ ملتی به اندازه مردم ایران به درخت و سبزه و گل و آب علاقهمند نیست و علتش هوای خشک ایران و وجود بیابانهای وسیع در آن کشور است. هر کس میکوشد در خانه خود یک باغ بهوجود بیاورد و در اصفهان و سایر شهرهای ایران در کوچکترین خانهها هم یک باغ کوچک وجود دارد. زیباترین باغچههای اصفهان در قهوهخانههای آن دیده میشود و در هوای گرم تابستان اصفهان، هر قهوهخانه چون ییلاق است.
وسط روز برای فرار از گرما به قهوهخانه پناه میبرند و در آنجا آشامیدنیهای خنک و لذیذ و در فصل زمستان قهوه مینوشند.
قهوهخانههای اصفهان در دنیا نظیر ندارد و مشاهده آنها طوری مرا به شوق آورد که بعد از مراجعت از اولین سفر به ایران، خود من در پاریس، نزدیک میدان لویی پانزدهم، قهوهخانهای چون قهوهخانههای اصفهان، لیکن نه به آن وسعت و زیبایی افتتاح کردم و اسم آن را کافه گذاشتم....» (خاطرات سر ژان شاردن، ص 116)
ناصر خسرو در راه برگشت خود از مکه معظمه، از راه بصره به سوی اصفهان حرکت میکند و در سفرنامهاش از این شهر این گونه یاد میکند:
«هشتم صفر به شهر اصفهان رسیدیم. از بصره تا اصفهان صد و هشتاد فرسنگ باشد. شهری است بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هر جا که ده گز چاه فرو برند آبی سرد و خوش بیرون آید. شهر دیواری بلند دارد و دروازهها و جنگگاهها ساخته و بر همه بارو و کنگره ساخته و در شهر جویهای آب روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ و نیکوست... باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم و بازارهای بسیار، و بازاری دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دروازهای و همه کوچهها و دروازهها و کاروانسراها پاکیزه بود و کوچهای بود که در آن کاروانسراهای نیکو و در هر یک بیاعان و حجرهداران بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم بار فراوان داشتند، در آن شهر رفتیم هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند که هیچجا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه.... و من در همه زمین پارسی گویان، شهری نیکوترو جامع ترو آبادانتراز اصفهان ندیدم و گفتند اگر گندم و جو و دیگر حبوب بیست سال نهند، تباه نشود... و به سبب آن که کاروان دیرتر به راه میافتد بیست روز در اصفهان بماندم و بیست و هشتم صفر بیرون آمدیم.» (سفرنامه ناصرخسرو، به کوشش دبیر سیاقی، ص 167)
کنت دوگوبینو نیز در سفرنامه خویش، اصفهان را شگفتآور توصیف میکند و در مورد آن مینویسد: «اصفهان شگفتآور است. این مجموعه کاخهایی که به آن چهارباغ نام دادهاند و ما درآن اقامت گزیده بودیم، شاید جای منحصربه فردی در جهان باشد و فقط کاخهای امپراتوری با باغهای وسیع و ابنیه متعدد، به آن شباهت داشته باشد. این تشبیه را بدون قصد و فکر نمیکنم، زیرا سبک ساختمان قدیمیترین ابنیه اصفهان، تزیینات و نقاشیهای آن آشکارا متاثر از سلیقهچینی و یادآور مناسبات نزدیکی است که حمله مغول و سپس ایجاد روابط بازرگانی بین 2 امپراتوری به وجود آورده بوده است.» (کنت دوگوبینو،«سه سال درآسیا»ترجمه هوشنگ مهدوی، ص 198)
جملی کارری، جهانگرد ایتالیایی که در سال 1105 ه.ق از ایران دیدن کرده است، درخصوص صنایع دستی مردم اصفهان مینویسد: «در اصفهان صنعت طلا کاری و نقرهسازی و زریدوزی و تهیه ابریشم رواج دارد. هنرمندان گلهای ظریفی طرح و روی پارچهها منعکس میکنند. فلزکاران استاد، ابزار و ظرف پولادی نیز تهیه میکنند. سابقا اسلحه و ابزار جنگی پولادین در کلکته و دمشق ساخته میشد و در بازارهای اصفهان به فروش میرسید، ولی اکنون هنرمندان اصفهانی خود اسلحه پولادین منقش ظریف تهیه میکنند...» (سفرنامه کارری ترجمه عباس نخجوانی،اداره فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی،1348، ص148)
پاتینجر در سفرنامه خود در مورد بازارهای اصفهان و مقایسه آن با بازارهای شهرهای دیگر ایران چنین آورده است:
«بازارهای اصفهان از همه بازارهای ایران وسیعتر و بزرگتر و مفصلتر است، ولی آن طورکه من دیدم، بازار وکیل شیراز یا بازارجدید کرمان به هیچوجه از نظرشکل و اسلوب و زیبایی مصالح از بازار اصفهان کمتر نیست.» (سفرنامه پاتینجر، ترجمه و نگارش شاپورگودرزی، کتابفروشی دهخدا، 1348، ص278)
قابل توجه است که دلاواله جهانگرد ایتالیایی سده 17 اعتراف میکند:
«خیابان پوپولو در رم و خیابان پورجورنال در ناپل و خیابان هونرآل در شهر پالرمو، هیچ کدام به پای آن (چهار باغ) نمیرسد.» (اصفهان از دیدگاه سیاحان خارجی ـ فیروز اشرفی ص 208)
کنت دوسرسی هم ضمن تحسین پل زاینده رود، در کتابش مینویسد:
«این پل با راهروهای طاقدارش یکی از زیباترین ساختمانهای این شهر است و به نظرمن از شایستگی یک ملت پیشرفته و متمدن برخوردار است.» («سفارت فوقالعاده کنت دوسرسی»، ترجمه احسان اشراقی، مرکز نشر دانشگاهی، ص 179)
اینها تنها بخشی از دریای زیباییهای نصف جهان است که دانستنش برای همه ایرانیها لازم به نظر میرسد.
با خواندن این نکتهها و آگاهی از نگاه گردشگران در دورههای مختلف، در سفر آینده، جور دیگری اصفهان امیبینیم.
منیژه خندان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: