در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تکراری بودن، سوژه و مضمون واقعیت این سریال است و انگار همه ما یکبار دیگر شاهد سریالهای تلویزیونی «زیر تیغ» یا «مثل هیچکس» با کمی جرح و تعدیل هستیم.
اگر با همین پیشداوریها به تیتراژ مجموعه فرات نگاه کنید دو اسم بیشتر از همه به چشمتان میآید: محمدعلی اسلامی و علیاکبر محلوجیان.
اگر کنجکاوانهتر عمل کنید و اگر اهل جستجوی اینترنتی باشید باز هم تشابهات بیشتری و اینبار میان بازیگران این سه مجموعه پیدا خواهید کرد: فریبا جدیکار، رامین راستاد، حمید ابراهیمی و نفیسه روشن.
البته این سه سریال تفاوتهایی هم با هم دارند. زیر تیغ را محمدرضا هنرمند برای شبکه یک کارگردانی کرد، مثل هیچکس به کارگردانی عبدالحسن برزیده از شبکه دو روی آنتن رفت و حالا هم فرات با کارگردانی مازیار میری که اتفاقا فیلم پرفروش و قابل دفاع «سعادتآباد» را روی پردههای سینما دارد در حال پخش از شبکه دو سیماست.
شاید برخی معتقد باشند علیاکبر محلوجیان سبک خاصی در نگارش دارد اما با مروری بر این سه مجموعه میتوان گفت این یک سبک نیست بلکه تقلید از خود است که البته در مثل هیچ کس خیلی کمرنگتر اتفاق افتاد اما در سریال فرات میبینیم که به اوج خود رسیده است.
هیچکس نمیتواند منکر جذابیتهای داستان زیرتیغ برای مخاطب شود. این مجموعه را براحتی میتوان در زمره بهترین سریالهای سالهای اخیر سیما قرار داد که حتی به موفقیتهای بینالمللی هم دست پیدا کرد. با این حال اصلا نمیتوان از مخاطب انتظار داشت که این جذابیتها برایش ادامهدار باشد.
به جرات میتوان گفت محلوجیان و در ادامه اسلامی از روی دست خودشان کپی کردهاند و این مساله برای مخاطبانی که نام مازیار میری را به عنوان کارگردان میبینند و به دنبال داستانی تازه هستند نمیتواند قابل قبول باشد.
حتی بازنویسی امیر عربی هم تغییری در تشابهات بسیار زیاد میان زیر تیغ و فرات ایجاد نکرده و به خوبی سایه سنگین زیر تیغ را میتوان روی این اثر احساس کرد.
هر سه اثر مورد اشاره، دارای تم یا مضمون یکسان «گذشت و بخشش در پس یک کینه عمیق» هستند. این مضمون را شاید در بسیاری دیگر از تولیدات سینمایی یا تلویزیونی هم ببینیم اما ماجراهایی که حول محور این مضمون اتفاق میافتد دقیقا از یک جنس هستند و در دو اثر زیر تیغ و فرات که معتقدیم شباهتهای بیشتری به هم دارند توالی اتفاقها نیز یکسان هستند.
در هر سه اثر اتحاد بسیار محکم و دیرینه دو یا چند خانواده حول محور کاری مشترک به چشم میخورد. در مثل هیچکس اعضای یک خانواده گسترده هستند که گرد کارگاهی موروثی جمع شدهاند.
در زیرتیغ دو دوست دیرینه را میبینیم که هر دو کارگر یک کارخانه هستند و فرزندانشان هم قرار است با یکدیگر ازدواج کنند و در فرات باز هم دو دوست دیرینه را میبینیم که هر دو در یک کارخانه شریکاند و دو فرزند این دو با هم ازدواج کرده اند و دو فرزند دیگرشان هم قرار است به عقد یکدیگر در بیایند.
در زیر تیغ و مثل هیچکس، موضوع کار باعث اختلافی میان شخصیتها میشود که در نهایت یک مرگ را رقم میزند.
در زیرتیغ طی اختلافی که میان محمود و جعفر بر سر کار در کارخانه رخ میدهد، محمود ناخواسته و بسیار اتفاقی مرتکب قتل جعفر میشود.
در مثل هیچکس هم اختلاف دامادها و پسرهای خانواده بر سر سهمخواهی از کارگاه باعث قطع رابطه اعضای این خانواده گسترده میشود و این اختلافات آنقدر بالا میگیرد که مادر خانواده از غصه بیمار میشود.
در فرات هم تا اینجای کار شاهدیم که اختلافی بر سر مسائل پیرامون کارخانه رخ داده و منجر به از هم پاشیده شدن ارتباط صمیمی دو خانواده و دوستان قدیمی شده.
این اختلاف هم به ضربه مغزی برادر به دست برادرش منتهی شده و این اتفاق دقیقا به همان شیوهای که در زیر تیغ رخ داد، رقم خورد؛ منتها در آنجا قتل اتفاق افتاد و در اینجا احتمالا به جهت مناسبتی بودن فرات قرار است شفا پیدا کند (البته این مطلب پیش از پایان سریال نوشته شده و امیدواریم تاآخرین قسمت در این اثر قتلی رخ ندهد تا حداقل اندکی از این شباهت روایت کاسته شود)
از آنجایی که شباهت فرات به زیر تیغ را تنها در همین بخشها خلاصه نکرده باشیم به هم خوردن موضوع ازدواج بر سر این اختلاف را نیز میتوان به عنوان شاهد دیگری بر اثبات این قضیه مد نظر قرار داد.
اتفاقی که در سریال زیر تیغ میان رضا (پسر جعفر) و مریم (دختر محمود) رخ داد و به صورت کمی متفاوتتر گریبان دو فرزند کوچکتر این دو خانواده را میگیرد که قرار است با هم ازدواج کنند.
علاوه بر این موارد به موضوع دیگری نیز در رابطه با مجموعه فرات میتوان اشاره کرد و آن شخصیتپردازی و روابط میان خانوادههاست. به نظر میرسد محلوجیان علاقه به شخصیتهایی دارد که این روزها کمتر آنها را میبینیم.
مناسبات میان این شخصیتها نیز از آنچه در زندگی آدمهای امروزی در جریان است متفاوت به نظر میرسد. به عنوان نمونه در میان جوانان امروزی کمتر دختری پیدا میشود که برادرش را با لفظ «خان داداش» صدا کند یا به پدرش «آقاجون» بگوید.
این نوع مناسبات بیشتر مارا به یاد سریالهای قدیمیتری همانند «پدرسالار» میاندازد که اتفاقا نویسنده آن نیز خود محلوجیان بوده است (شباهت و حتی یکسانی تم و مضمون پدرسالار را نیز میتوان با این سه مجموعه مقایسه کرد).
این در حالی است که شخصیتهای پدرسالار در زمان پخش، بازنمای مناسبی از افراد جامعه بودند و مناسبات میان آنها کمابیش در میان مردم رواج داشت؛ این مناسبات امروزه کهنه به نظر میرسد و حتی در خانوادههای سنتی نیز نمیتوانیم به راحتی چنین نمونههایی را پیدا کنیم.
مساله قدرت نیز یکی دیگر از مسائلی است که میتوان در آثاری که از محلوجیان دیدهایم مدنظر قرار داد. در این مجموعهها توزیع قدرت متناسبی میان شخصیتها صورت نگرفته و همواره قدرت جمع، کاملا در یک نفر خلاصه میشود.
دیگر شخصیتها حتی در امور شخصی خود قادر به تصمیمگیری نیستند و در نهایت نیز شکست و فروپاشی جمع، اغلب از جانب فرد صاحب قدرت و به واسطه کینهای که در درون او بهوجود آمده آغاز میشود.
در این آثار همچنین با شخصیت یا شخصیتهایی روبهرو میشویم که به اصطلاح آتش بیار معرکهاند و به واسطه زخمی که از فرد صاحب قدرت خوردهاند همواره به دنبال نفوذ در این جمع متحد هستند و در نهایت نیز زمینه فروپاشی آنها را برای مدتی مهیا میکنند.
این مجموعهها پایانبندی یکسانی هم دارند و در فرات هم قابل پیشبینی است که به گذشت و رفع کدورتها ختم خواهد شد، اما شاید اگر کارگردان تمام تلاش خودش را برای بهکارگیری بازیگرانی جدیدتر در این مجموعه میکرد و به هیچ وجه زیر بار استفاده از بازیگرانی مثل رامین راستاد و نفیسه روشن که اتفاقا در این کاراکترها کلیشه شدهاند نمیرفت این تشابهات تا حد زیادی پوشانده میشد.
شاید اگر امیر عربی هنگام بازنویسی، کمی از خلاقیتی را که در خلق آدمهای امروزی سعادتآباد به خرج داده در این اثر هم دخالت میداد شاهد اثری متفاوتاز زیرتیغ یا مثل هیچکس بودیم.
شاید اگر محلوجیان و اسلامی خاطره خوب زیر تیغ را به عنوان یک خاطره منحصربهفرد برای مخاطبانشان نگه میداشتند حالا با یک فرات دیگر مواجه میشدیم.
و ای کاش فرات اینقدر شبیه زیرتیغ نبود.
مبینا بنیاسدی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: